نظریه پردازان تفکر استراتژیک:پایان نامه تفکر استراتژیک بر برنامه ریزی نیروی انسانی

نظریه پردازان تفکر استراتژیک:پایان نامه تفکر استراتژیک بر برنامه ریزی نیروی انسانی

نظریه پردازان تفکر استراتژیک

هنری مینتزبرگ تفکر استراتژیک را یک نمای یکپارچه از کسب وکار در ذهن می داند.

گرت ( 1995) تفكراستراتژيك را به عنوان فرايندي تعريف مي كند كه مديران ارشد از آن طريق مي توانند فراتر از بحرانها و فرايندهاي مديريتي روزانه بينديشند تا نگرشي متفاوت از سازمان و محيط متغير آن به دست آورند.

کن ایچی اومی (K.OHMAE) در کتاب معتبر خود با عنوان «تفکر یک استراتژیست » چنین اظهار می دارد که : اگر موضوعات اساسی را تشخیص ندهید هر قدر به خود و کارمندانتان فشار روحی و فیزیکی وارو کنید سر انجام نتیجه ای جزء سر در گمی و شکست حاصل نخواهد شد، تفکر استراتژیک پیش بینی آینده نیست، تفکر استراتژیک تشخیص به موقع خصوصیات میدان رقابت و دیدن فرصت هایی است که رقبا نسبت به آن غافل هستند.

آبراهام( 2005)ﺗﻔﻜﺮاﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﻳﺎﻓﺘﻦ راه ﻛﺎرﻫﺎي ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ ﺑﺮاي رﻗﺎﺑﺖ در اﻳﺠﺎد ارزش ﺑـﺮاي ﻣـﺸﺘﺮﻳﺎن ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﻴﻢ ﺗﻔﻜﺮاﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان اﺳﺘﺮاﺗﮋي ﻫﺎي ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ ﻳـﺎ ﻣـﺪل ﻫـﺎي ﺗﺠﺎري ﻛﻪ ﺑـﺮاي ﻣـﺸﺘﺮﻳﺎن ارزش ا ﻳﺠـﺎد ﻣـﻲ ﻧﻤﺎﻳﻨـﺪ ﺗﻌﺮﻳـﻒ ﻧﻤـﺎﻳﻴﻢ .

ﻛﺎﻓﻤﻦ (1991) ﺗﻔﻜﺮ اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺗﻐﻴﻴﺮ دﻳﺪ از ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳـﻚ ﭘﺪﻳـﺪه ﺑـﺎ ﺗﺮﻛﻴﺒـﻲ از اﺟﺰا ﻣﺴﺘﻘﻞ (و ﻛﺎرﻛﻨﺎن ) ﻛﻪ ﺑﺮاي دﺳﺘﻴﺎﺑﻲ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ رﻗﺎﺑﺖ ﻣـﻲ ﻛﻨﻨـﺪ، ﺑـﻪ ﻧﮕـﺎﻫﻲ از ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﻪ ﻋﻨـﻮان ﻳـﻚ ﺳﻴـﺴﺘﻢ ﻛـﻞ ﻛـﻪ ﻫـﺮ ﺟـﺰء را ﺑـﻪ ﻛـﻞ ﻣﻨـﺴﺠﻢ ﻣـﻲ ﻧﻤﺎﻳـﺪ، ﺗﻌﺮﻳـﻒ ﻣﻲﻛﻨﺪ.

هراكلوس ( 1998 ) با مقايسه يادگيري تك حلقه اي و دو حلقه اي، بين برنامه ريزي استراتژيك و تفكر استراتژيك تفاوت قائل شده است. از ديدگاه وي اولي(يادگيري تك حلقه اي) مشابه برنامه ريزي استراتژيك و دومي (يادگيري دوحلقه اي) مشابه تفكر استراتژيك است. وي ادعا مي كند كه يادگيري تك حلقه اي شامل تفكر در قالب مفروضات موجود و اقدام براساس مجموعه ثابتي از اقدامات بالقوه جايگزين است. درمقابل، يادگيري دو حلقه اي مفروضات موجود را به چالش وا مي دارد و راه حل هاي جديد و نوآورانه اي را توسعه مي دهد كه به اقدامات بالقوه مناسبتري منجر مي شوند .

مینتزبرگ (1994)یکی از اندیشمندان برجسته حوزه مدیریت استراتژیک صراحتا تاکید میکند که تفکر استراتژیک صرفا واژه ای جایگزین برای آنچه زیر چتر مدیریت استراتژیک قرار می گیرد نیست بلکه روش ویژه ای از تفکر با ویژگی های معین و متمایز از سایر شیوه هاست،وی در تبیین تفاوت بین برنامه ریزی و تفکر استراتژیک این گونه بحث می کند که برنامه ریزی استراتژیک نوعی تنظیم برنامه به شیوه سیستماتیک براساس راهبرد های از پیش تعیین شده است . از سوی دیگر تفکر استراتژیک ترکیبی از دو فرایند « بکارگیری بصیرت و نوآوری است » که حاصل آن در نهایت به چشم انداز کلان شرکت منتهی می گردد. وی معتقد است که رویکرد های متعارف در برنامه ریزی استراتژیک معمولا تفکر استراتژیک را نادیده می گیرند و کل برنامه ریزی استراتژیک را به مجموعه ای از مراحل و گام های متوالی و از پیش تعیین شده فرو می کاهند.

بارالدی(2007)ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﻳﺰي اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ در ﻣﻜﺘﺐ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﻳﺰي و ﻣﻮﻗﻌﻴـﺖ ﻳـﺎﺑﻲ و ﺗﻔﻜﺮ اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ در ﻣﻜﺘﺐ ﻳﺎدﮔﻴﺮي از ﻣﻜﺎﺗﺐ ده ﮔﺎﻧﻪ ﻣﻴﻨﺘﺰﺑﺮگ ﻗﺮار دارﻧﺪ . روﺷﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑـﺎﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﭘﻮﻳﺎﻳﻲ ﻫﺎي در ﻓﻀﺎي اﻣﺮوزه ﻛﺴﺐ و ﻛﺎر ﻳﺎدﮔﻴﺮي ﻣﻮﺛﺮﺗﺮ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد . ﻣﻴﻨﺘﺰﺑﺮگ ﺷﻌﺎر ﺳﻨﺘﻲ اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ ﻣﺒﻨﻲ ﺑﺮ “اﻧﺪﻳﺸﻪ ﻗﺒﻞ از ﻋﻤﻞ ” را ﺗﻌﺪﻳﻞ ﻧﻤﻮده و ﭘﻴﺸﻨﻬﺎد ﻧﻤﻮد ﻛﻪ اﻧﺪﻳـﺸﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺒﻞ و ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎم ﻋﻤﻞ ﺻﻮرت ﺑﮕﻴﺮد، ﻳﻌﻨﻲ در ﺣﻘﻴﻘـﺖ ﻣﻴﻨﺘﺰﺑـﺮگ ﺗﺄﻛﻴـﺪ ﻣـﻲ ﻧﻤﺎﻳـﺪ ﻛـﻪ ﺗﻔﻜﺮ(ﻓﺮﻣﻮﻟﻪ ﻛﺮدن اﺳﺘﺮاﺗﮋي ) ﺑﺎﻳﺪ ﻫﻤﺰﻣﺎن ﺑﺎ اﻗﺪام (اﺟﺮاي اﺳﺘﺮاﺗﮋي ) ﺻﻮرت ﺑﮕﻴﺮد . ﻣﻬﻤﺘـﺮﻳﻦ ﻣﻄﻠﺐ اﻳﻦ اﻗﺪا م ﺟﻠﻮﮔﻴﺮي از ﺟﺪاﻳﻲ ﻣﺠـﺮي از ﻣﺘﻔﻜـﺮ ﻣـﻲ ﺑﺎﺷـﺪ . وي ﺑـﺮ اﻟﮕـﻮﻳﻲ وﺳـﻴﻌﺘﺮ از ﺷﻜﻞﮔﻴﺮي اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ ﻣﺘﻤﺮﻛﺰ ﻣﻲ ﺷﻮد ﻛﻪ در آن اﻟﮕﻮﻳﻲ از اﻗﺪاﻣﺎت در ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺗﻌﺎﻣـﻞ ﻋﻤـﻞ و ﺗﻔﻜــﺮ اﻳﺠــﺎد ﻣــﻲ ﮔــﺮدد و ﺑﻴــﺸﺘﺮ ﺟﻨﺒــﻪ ﺧﻠــﻖ ﺷــﺪن را ﺗــﺎ ﺗﺤﻠﻴــﻞ ﺑــﻪ ﺧــﻮد ﻣــﻲ ﮔﻴــﺮد.

گلد اسمیت(1996) در ﺗﻌﺮﻳﻔﻲ دﻳﮕﺮ ﺗﻔﻜﺮ اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ ﻛﻪ در ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﻳﺎدﮔﻴﺮي از ﻣﺤﻴﻂ در ﻋﻴﻦ داﺷﺘﻦ ذﻫﻨﻲ ﺑﺎز و ﮔﺴﺘﺮده اﺳﺖ، ﻛﻪ از وﻳﮋﮔﻲﻫﺎي ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﺧﻮب ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ.

دو تن دیگر از نظریه پردازان برجسته این رشته به نام هامل و پراهالاد(1997) نیز که رویکرد سنتی به برنامه ریزی استراتژیک را فرم پرکن می دانند همین نظریات را تایید میکنند،آنها تفکر استراتژیک را مهارت معماری استراتژیک می نامند، اما برایده اصلی مینتزبرگ شامل تفکر استراتژیک یعنی خلاقیت ، اکتشاف و درک ناپیوستگی ها تاکید دارند.

ریموند (1986) نیز با تقسیم مدیریت استراتژیک به دو بخش دیدگاهی مشابه دارد : بخش اول به عنوان یک ماشین هوشمند پردازش اطلاعات و بخش دوم به عناون خلق و ابداع. مفهوم اول چیزی است که می توان آن را برنامه ریزی استراتژیک نامیدو دومی همان تفکر استراتژیک است . به طور کلی می توان استدلال کرد که تفکر استراتژیک شامل تفکر و عمل در قالب یک مجموعه فرضیه و جایگزین های بالقوه آنها و همین طور به چالش طلبیدن فرضیه ها و انتخاب های موجود است که به طور بالقوه می تواند به فرضیه ها و آلترنتیو های جدید منجر شود.

الن گلدمن معتقد است که همه ویژگی های تفکر استراتژیک در نتیجه آموزش و کسب تجربه بوجود می آید و به صورت اکتسابی است و وارثی نیست.

گلد اسمیت( 1996)معتقد است ﻋﻮاﻣﻞﻣﻮﺛﺮ ﺑﺮﺗﻔﻜﺮ اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ، اﺳﺘﺮاﺗﮋيﻫﺎي ﻏﻴﺮرﺳﻤﻲ ﻫﻤﻮاره در ذﻫﻦ اﻓﺮاد وﺟﻮد دارﻧﺪ . ﺣﺘﻲ اﻣﺮوز ﺧﻮش ﺷﺎﻧﺴﻲ و آﻣﺎل و آرزو ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺴﻴﺎر ﻣﻬﻤﺘﺮ از ﻫﺮ ﻣﺪل ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻜﻲ ﺑﺎﺷﻨﺪ . ﻟﺬا ﺑـﺴﻴﺎري از ﺳـﺎزﻣﺎن ﻫـﺎ ﺑﺪون اﺳﺘﻔﺎده ﺻﺮﻳﺢ از ﺗﻜﻨﻴﻚ ﻫﺎي ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﺑﻪ ﻛﺎر ﺧﻮد اداﻣﻪ ﻣـﻲ دﻫﻨـﺪ . اﺷﺎره ﺷﺪ ﻛﻪ ﺗﻜﻨﻴﻚ ﻫﺎي ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻛﺎﺗـﺎﻟﻴﺰور ﺗﻔﻜـﺮ اﺳـﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻟﻴﻜﻦ ﺑﺎﻳﺪ از رﺳﻤﻴﺖ اﻳﻦ ﺗﻜﻨﻴﻚ ﻫﺎ ﻛﻪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﻣﺤﺪود ﻧﻤﻮدن ذﻫـﻦ ﺧـﻼق ﻣـﻲ ﺷـﻮﻧﺪ اجتناب نمود .

هُوارد(1989)ﺗﻔﻜﺮ اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ ﺑﻪ راﺣﺘﻲ از ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﻳﺰي اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻤﻴﺰ اﺳﺖ. زﻳﺮاﻛﻪ ﺗﻔﻜـﺮ اﺳـﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ ﺣﺎﻟﺘﻲ از ذﻫﻦ ﺑﻮده در ﺣﺎﻟﻴﻜﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﻳﺰي اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ ﻳﻚ ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ. ﺗﻔﻜﺮ اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ در ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮد ﻋﺒﺎرﺗﺴﺖ از ﭼﺸﻢ اﻧﺪاز، ﻛﻨﺠﻜﺎوي و ﻫﻮﺷﻤﻨﺪي، در ﺗﻌﺮﻳﻔﻲ دﻳﮕﺮ ﻋﺒﺎرﺗﺴﺖ از ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ درﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﭘﻴﺎﻣﺪﻫﺎي ﺑﻠﻨﺪﻣﺪت اﻗﺪاﻣﺎت ﻓﻌﻠﻲ و ﺗﻤﺎﻳﻞ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﻧﻤﻮدن ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻛﻮﺗـﺎه ﻣﺪت در راﺳﺘﺎي ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺑﻠﻨﺪﻣﺪت و ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﻛﻨﺘﺮل ﻫﺮﭼﻴﺰ ﻛﻨﺘﺮل ﭘﺬﻳﺮمی باشد.

البیدی(1988)ﺑـﺎ در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻣﻮارد اﺷﺎره ﺷﺪه در ﻓﻮق واﺿﺢ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻠﻴﺮﻏﻢ وﺟﻮد اﺧـﺘﻼف ﻧﻈـﺮ در ﻣـﻮرد ﺗﻔﻜﺮاﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ در ﻣﻴﺎن اﻧﺪﻳﺸﻤﻨﺪان اﻳﻦ ﺣﻮزه ﻣﻲ ﺗﻮان ﻋﻨﻮان ﻧﻤﻮد ﻛﻪ      ﺗﻔﻜﺮ اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ ﻧﺸﺄت ﮔﺮﻓﺘﻪ از ﻗﻮه ﺗﻔﻜـﺮ و ﺗﺨﻴـﻞ ﻣـﺪﻳﺮان ﺑـﻮده و ﻧﻴﺎزﻣﻨـﺪ ﺷـﻬﻮد و ﺧﻼﻗﻴـﺖ اﻧـﺴﺎﻧﻲ ﻣـﻲ ﺑﺎﺷـﺪ و  ﺑﺮﻧﺎﻣﻪرﻳﺰي اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ در ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ اي از ﻓﻨﻮن و ﺗﻜﻨﻴﻜﻬﺎ ﺑﺎ روﻳﻜﺮدي ﺗﺤﻠﻴﻠﻲ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺪﻳﺮان در راﺳﺘﺎي ﺗﺤﻘﻖ ﺗﻔﻜﺮ اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ ﻛﻤﻚ ﻣﻲ ﻧﻤﺎﻳﺪ ﻟﺬا ﻧﻤﻲ ﺗـﻮان از ﺑﺮﻧﺎﻣـﻪ رﻳـﺰان اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ ﺗﻮﻗﻊ ﻃﺮاﺣﻲ اﺳﺘﺮاﺗﮋي ﻫﺎﻳﻲ ﺑﺎ ﻣﺰﻳﺖ رﻗﺎﺑﺘﻲ ﭘﺎﻳﺪار را داﺷﺖ ﺑﻠﻜﻪ اﻳﻦ اﻣـﺮ ﻧﻴﺎزﻣﻨـﺪ ﻳﺎدﮔﻴﺮي ﻣﺴﺘﻤﺮ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ در دل ﺗﻔﻜﺮ اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ وﺟـﻮد دارد ﭼﻨﺎﻧﻜـﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣـﻪ اﺳـﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ ﺟﻬﺶ ﺑﻪ ﺗﺨﻴﻼت ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ زﻳﺮاﻛﻪ ﻳﻚ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ را ﻧﻤﻲ ﺗـﻮان ﺗﻨﻬـﺎ ﺑـﺮ اﺳـﺎس ﻣﻨﻄﻖ ﻃﺮاﺣﻲ ﻧﻤﻮد .

ﺗﻔﻜﺮاﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﻳﺎﻓﺘﻦ راه ﻛﺎرﻫﺎي ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ ﺑﺮاي رﻗﺎﺑﺖ در اﻳﺠﺎد ارزش ﺑـﺮاي ﻣـﺸﺘﺮﻳﺎن ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﻴﻢ ﺗﻔﻜﺮاﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان اﺳﺘﺮاﺗﮋي ﻫﺎي ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ ﻳـﺎ ﻣـﺪل ﻫـﺎي ﺗﺠﺎري ﻛﻪ ﺑـﺮاي ﻣـﺸﺘﺮﻳﺎن ارزش ا ﻳﺠـﺎد ﻣـﻲ ﻧﻤﺎﻳﻨـﺪ ﺗﻌﺮﻳـﻒ ﻧﻤـﺎﻳﻴﻢ (آبراهام ،2005).

مدیر سایت