مقاله دانشگاهی – مبانی فقهی شهید ثانی در معاملات- قسمت ۱۳

۲-۱ شهید ثانی به دو طریق برای شناخت عدالت راوی راهکار ارائه می دهد :
– شناسایی عدالت راویان گذشته : در مورد راویان پیشین باید دو نفر از آنان که وی را می شناخته و اینک در قید حیاتند او را تایید و تصدیق نمایند و یا اگر مربوط به اعصار پیشین است باید عدالت وی بین محدثین و دیگر دانشمندان مشهور باشد، مانند صاحبان علمی و مشایخ بزرگ شیعه از زمان مرحوم کلینی تا عصر حاضر که ثقه بودنشان از راه شهرت ثابت شده است .
– شناسایی عدالت راویان معاصر : علاوه بر روش فوق، از طریق معاشرت و بررسی جوانب زندگی فردی و اجتماعی آنان به عدالت و درجه او پی برد[۲۳۵].
۲-۲ از منظر شهید ثانی جرح به معنای جریحه دار بودن یا جریحه دار کردن شخصیت علمی، اخلاقی، عقیدتی راوی است . تعدیل به معنای معدل گیری بین صفات مثبت و منفی راوی است . در چگونگی جرح و تعدیل راوی دیدگاه های متعددی وجود دارد .
– عده ای از دانشمندان معتقدند که به هنگام تعدیل از ذکر اسباب و علل آن باید خودداری کرد زیرا اسباب و علل تعدیل فراوان و ذکر تمام موارد آن مشکل است . زیرا در ترسیم منحنی زندگی راوی باید نمرات مثبت و منفی زیادی قراردارد و علت آن را ذکر کرد و این در تدوین تاریخی و ترسیم شخصیت راوی قدری زحمت دارد . ولی به هنگام جرح راوی باید کلیه علل و اسباب جرح را بیان نمود زیرا از یک طرف با افشا شخصیت راوی در ارتباط است و از دیگر طرف دیدگاه ها و برداشت ها از جرح و سبب آن مختلف است .
– جمعی معتقدند ارتکاب گناهان کبیره مندرج درقرآن که عذاب دارد علت جرح راوی است.
– دسته ای معتقدند ارتکاب گناهان کبیره مندرج در قرآن و احادیث که موجب عذاب حتمی است علت جرح راوی است .
– گروهی معتقدند تقسیم گناهان به بزرگ و کوچک نامفهوم و بیجاست راوی هر گناهی را که انجام دهد موجب جرح وی است[۲۳۶].
۲-۳ برای جرح راوی کافیست یک نفر عادل و متعهد نقاط ضعفی از او را افشا نماید . اما بر این قول عده ای از دانشمندان اشکال نموده و مدعی اند جرح راوی توسط یک فرد عادل ثابت نمی گردد و معتقدند همانطورکه در قبول حدیث عدد راوی اعتباری ندارد در مورد جرح یا تعدیل عدد معتبر نیست زیرا حدیث، اصل است و جرح و تعدیل راوی، فرع هرچه در اصل معتبر نیست در فرع هم اعتباری نخواهد داشت[۲۳۷] .
۲-۴ واژه های تعدیل، اصطلاحات و الفاظی است که توسط دانشمندان علم الحدیث و رجال شناسان در درجات راوی پس از تعدیل بکار می رود، دو گونه است .
– دسته اول : بر تعدیل و تزکیه راوی از شبهات و اتهامات و شایعات صریحا دلالت دارد و آن الفاظ عبارتنداز « هو عدل» آن فرد عادل است، « هوثقه » آن فرد مورد اطمینان است، « هوحجه » آن فرد قولش حجت و مورد قبول است، « هو صحیح الحدیث » احادیثی را که آن مرد روایت می کند صحیح است[۲۳۸]، اصطلاح « هوثقه » در فرهنگ فقهی دایره ای گسترده و اعم از عدالت است هم شامل راوی عادل می شود وهم شامل راوی موثق غیرعادل . عده ای از دانشمندان حدیث شناسی اصطلاح « هوثقه » را برای بیان تزکیه راوی از اتهامات وارده بکار می برند و این نشانه اعتماد بیشتر به راوی است . اصطلاح « هو حجه » به معنای « فردی که به حدیثش اعتنا و استناد می گردد » واژه « حجت » به لحاظ ادبی اسم مصدر و هرگاه اسم مصدر بر راوی اطلاق شد نشانه مبالغه در مدح و ستایش راوی است و اعلام این که راوی موثق است و این عبارت تعدیل کامل راوی را می رساند . اصطلاح « هو صحیح الحدیث » این عبارت بیانگر حسن اعتماد کامل دانشمندان متخصص علم الحدیث و رجال به آن راوی است که در مرتبه تصفیه به مرحله تزکیه رسیده است .
– دسته دوم : دانشمندان علم الحدیث و کارشناسان از بکار بردن الفاظ صریح درمورد تعدیل راوی خودداری می کنند و عباراتی را به کار می برند که دلالت واضحی بر تعدیل راوی ندارد : « متقن، ثبت، حافظ، ضابط، یحتج بحدیثه، مصدق، محله الصدق، یکتب حدیثه ، ینظر فی حدیثه، لاباس به، شیخ، جلیل، صالح الحدیث، مشکور، خیر، فاضل، خاص، ممدوح، زاهد، عالم، صالح، قریب الامر و… » شهید ثانی معتقد است هیچ کدام از این الفاظ تعدیل راوی را نمی رساند زیرا بعضی از این الفاظ دایره وسیعی دارد و راوی را در مرحله ای بالاتر از تعدیل می تواند قرار دهد و بعضی دیگر عدالت راوی را نمی رساند . عده ای از دانشمندان حدیث، این الفاظ را برای رساندن تعدیل راوی کافی می دانند[۲۳۹].
اصطلاحات جرح راوی عبارتند از : « ضعیف » ، « کذاب » ، « وضاع للحدیث » ، « غال » ، « مضطرب الحدیث » ، « منکر الحدیث » احادیث وی انکار قرار گرفته است. « لین الحدیث » احادیث را از افراد غیرثقه دریافت داشته و خود سهل انگار می باشد . « متروک » حدیث وی را رها نموده اند. « مرتفع القول » به گفته راوی نمی توان اعتنا کرد . « متهم » به صفات منفی متهم است. « ساقط » از دیدگاه علمی ساقط است. « واه » اقوالش در نهایت بی اعتباری است. « لاشیء » سخنانش بی مقدار و ناچیز است. « لیس بذلک » دارای شرایط و صفات مثبت نیست[۲۴۰] اصطلاحات فوق بر راویان مردود اطلاق می شود که هرکدام در بردارنده معنا و مفهوم خاصی است
در مورد راویانی که در اصول اعتقادی منحرف گردیده اند مانند عده ای از شیعیان که تا عصر امامت حضرت امام موسی کاظم (ع) در صراط مستقیم بوده اند اما پس از شهادت امام هفتم در امامت توقف کرده و ائمه بعد را قبول ننمودند « واقفیه » نامند یا مانند گروه « فطحیه » که پس از شهادت امام صادق (ع) از مسیر صحیح اعتقادی خارج گردیدند باید گفت احادیث مروی از این ها تا قبل از ان

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

حراف، قابل قبول است ، ولی احادیث پس از انحرافشان قابل قبول نیست. و حتی آن دسته از احادیثی که مورد تردید و شک است که آیا قبل از انحراف نقل شده یا بعد از انحراف نیز مردود است. البته باید تا آنجا که ممکن است پی جویی نمود و زندگی سیاسی، اعتقادیشان را در تاریخ و رجال شناسی جستجو کرد و یا به شهادت افرادی که اینها را تا زمان نقل روایت مورد نظر تایید کرده اند، توجه نمود. معمولا در این مورد اصطلاح « حدثنی قبل اختلاطه » بکار می رود و می توان در این زمینه به خوبی تاریخ را ملاحظه نمود. در غیراین صورت که امکان دستیابی به شناخت واقعی نباشد، چون احراز عدالت نمی شود حدیث مردود اعلام می گردد[۲۴۱].
۲- ۵ از نظر شهید ثانی در تعارض جرح و تعدیل، جرح مقدم است[۲۴۲] به خصوص هرگاه هیچ یک از جارح و معدل، مستند تضعیف و تقویت خود را یاد آور نشده اند تا دلیل جرح و تعدیل روشن شود[۲۴۳].
۲-۶ شهید ثانی راههای شناخت احادیث ساختگی را بیان می کند :
– در تاریخ حدیث نمونه های فراوانی داریم خود سازندگان احادیث اعتراف نموده اند که ما تعداد زیادی حدیث جعل کرده ایم . اما گاهی این اعتراف، خود توطئه ای است برای ایجاد شک در اصالت احادیث صحیح که باید محقق و محدث مسلط به علم الحدیث صدق و کذب این اعتراف را دریابد .
– عالم متخصص در علم الحدیث علاوه بر نبوغ و مهارت علمی و فنی درکارخود از شم الروایه نیز برخوردار است وقتی با مجموعه ای از احادیث برخورد می کند با نگرشی بر الفاظ و ساختار ادبی و جمله بندی و نحوه فن بیان و دیگر صناعات ادبی و… متوجه می شود که در شان امام یا پیامبر (ص) نیست که از این گونه الفاظ و تعابیر بکار برد و با چنین معانی زشت و مغایر با عقل اراده کرده باشد . این جاست که با ظرافت و درایت خاص خویش و با احاطه کامل به تاریخ و رجال و متون شناسی و حتی زبان شناسی متوجه احادیث جعلی و کاذب می گردد .
– زمانی با نگرشی بر هویت علمی، اخلاقی راوی به راحتی می توان حدیث را ارزیابی کرد و چه بسا که راوی تعمدی بر جعل و کذب نداشته بلکه در حفظ و ضبط آن حدیث دچار اشتباه و نسیان گردیده همانطور که نمونه اش برای یکی از راویان مشهور و به نام « ثابت بن موسی » اتفاق افتاده است که اشتباها مطلبی را به جای حدیث نقل نموده وی در جمعی حضور داشته و فردی برای آن جمع حدیث می گفته در این هنگام مردی با چهره ای نورانی و سیمایی روشن وارد جمع می گردد فردی که حدیث می گفته متوجه این مرد می شود و درمیان صحبت خود می گوید هرکس نماز شب بخواند چهره اش نورانی می شود . « ثابت بن موسی » خیال می کند این جمله هم جزء حدیثی است که آن فرد مشغول خواندن آن است ، لذا وی به هنگام نقل عین آن مطلب را در ضمیمه حدیث بیان می کند[۲۴۴].
از منظر شهید ثانی صور جعل متعدد است . گاهی جاعل مفاهیم و مقاصدی را در قالب الفاظ می ریزد و بنام حدیث معصوم (ع) تحویل می دهد . زمانی سخنان افراد دیگر را به گونه ای تنظیم و به نام حدیث عرضه می دارد و گاهی متن حدیث ضعیفی را گرفته و برای آن حدیث مردود سند معتبری درست می کند[۲۴۵].
۳- نا شناخته بودن راوی
از منظر رجالیان، یکی از عوامل تضعیف، مجهول بودن راوی است. منظور از مجهول بودن راوی، شخصی است که بزرگان رجالیان به روشنی به مجهول بودنش حکم کرده اند این معنا تا زمان علامه حلی و ابن داوود ادامه دارد و به عنوان یکی از عوامل تضعیف معرفی می شود[۲۴۶]. اما در آثار شهید ثانی معنای مجهول بودن راوی گسترش می یابد بدین شرح که وی علت ضعف سند را ناشناخته بودن راویان می داند اما این مجهول بودن به دو معنا کاربرد دارد :
– اول معنای قدمایی که از منظر بزرگان رجالی بیان شد .
– دوم معنایی که شهید ثانی گسترش داده، مجهول عبارتست کسانی که رجالیان به ناشناختگی آنان تصریح کرده اند و هم شامل راویانی است که نام شان در کتاب های رجالی نیامده یا اگر ذکر شده درباره مدح و ذم شان سکوت شده است[۲۴۷] . شهید ثانی مجهول قدمایی را با عبارت مجهول العین نیز ذکر می کند [۲۴۸].
یکی دیگر از عوامل مجهول بودن، عناوین مشترک است یعنی عناوینی که در نام، نام پدر، و… یکسان اند اما مصداق خارجی آن ها متفاوت است. از منظر شهید ثانی روایت مشترک روایتى است که در سلسله سند آن راوی وجود داشته باشد که نام او بین ثقه و غیرثقه مشترک باشد[۲۴۹] به عنوان نمونه شهید ثانى در سراسر فقه خود روایات محمد بن قیس را ضعیف دانسته و وجه ضعف آن را مشترک بودن محمد بن قیس بین ثقه و غیرثقه ذکر کرده و فرقى هم نگذاشته است[۲۵۰].
۴- جرح تفسیر نشده
از منظر شهید ثانی یکی از شرایط پذیرش جرح، ذکر سبب آن است . در آثار وی گاهی دلیل تضعیف روشن است مانند فساد عقیده، مجهول بودن، مشترک بودن و … اما در مقابل گاهی دلیل تضعیف مبهم است و جرح و تعدیل که اساسی ترین عنصر ارزش یابی احادیث به شمار می رود، بیان نشده است. شهید ثانی دراین باره تصریح می کند جرح های مطلق و فاقد دلیل هرچند بر اساس دیدگاه کسی که تنها مرجح مفسر را معتبر می داند، به جرح نمی انجامد اما شک و گمان قوی به راوی مجروح به وجود می آورد که ترک حدیث او را در پی دارد از همین رو تا اثبات عدالت فرد یا یافتن علت از میان برنده سبب جرح، درباره پذیرش حدیث او توقف می شود[۲۵۱].
۵- اعتبار احادیث
بیشترین اندیشه های رجالی شهید ثانى در آثار فقهی اش تجلی یافته است جایی که از رهگذر بررسی و نقد روایات در موضوعات فقهی نظر خویش را ابراز می کند و در
این راه بارها اسناد روایات را به لحاظ حال راویان مورد نقض و ابرام قرار داده است .
۵-۱ شهید ثانى به روایت موثقه عمل نکرده وی روایات سکونى، عبدالله بن بکیر، حسن بن فضال، سماعه و دیگر راویان فطحى و واقفى مذهب و بنوفضال و عامه و… را رد مى کند و آنان را ضعیف مى شمارد[۲۵۲] .
۵-۲ از منظر شهید ثانی برخورد فقها با خبر حسن بدین شرح است :
– گروهی از فقها شیعه طبق خبر حسن در کلیه موارد عمل می نمایند و برایشان فرقی در عمل بین خبر صحیح و خبرحسن وجود ندارد .
– عده ای دیگر از فقها خبر حسن را مردود می دانند و به آن ترتیب اثر نمی دهند.
– دسته ای از فقها در مورد خبر حسن قائل به تفصیل شده اند در مورد خبر حسن اگر مشهور علما برطبق آن عمل نموده باشند ارزشمند است و اگر مشهور علما بدان عمل نکرده باشند اعتبار ندارد[۲۵۳] .
نمونه فقهی خبر حسن در آثار شهید روایاتی است که در سلسله سند آن ابراهیم بن هاشم واقع شده است . شهید ثانی به روایات او عمل نکرده است و روایات وی را ضعیف شمرده است . وی در آثار فقهی بسیار اصرار می ورزد که روایت ابراهیم بن هاشم را حسنه بنامد[۲۵۴].
۵-۳ از منظر شهید ثانی مرسل روایتی است که شخصی آن را از معصوم نقل کند درحالی که او را درک نکرده است. مراداز ادراک، تلاقی معصوم در همان حدیث است بنابر این ممکن است صحابی از پیامبر (ص) حدیث نقل کند و در عین حال حدیث او مرسل باشد بدین معنا که احادیث از پیامبر (ص) باشد اما از طریق صحابی دیگری نقل کند . از دیدگاه وی به مرسل، منقطع، معضل نیز گویند. منقطع آن است که از سلسله سند آن یک راوی قطع شده باشد. معضل آن است که بیشتر از یک راوی ساقط شده باشد[۲۵۵]. از نظر شهید ثانی حدیث مرسل مطلقا حجت نیست چه آن را صحابی ارسال کند یا غیر صحابی، یک راوی ساقط شود یا بیشتر، مرسل، شخص برجسته باشد یا این گونه نباشد. مرحوم خویی نیز بر همین عقیده هستند[۲۵۶] شهید ثانی حجیت مرسلات را به طور کلی رد کرده مگر پرهیز مرسل از غیر ثقه دانسته شود مانند ابن ابى عمیر از اصحاب ما بنابر آنچه که بسیارى از علما یادآور شده اند[۲۵۷] وی در برخی مباحث چون مدرک آن مرسله ابن ابى عمیر است از آن به صحیح تعبیر کرده است[۲۵۸]. در نتیجه شهید ثانی روایت هاى مرسل را مطلقا مردود مى داند به غیر از استثناء یاد شده .
۵- ۴ از منظر شهید ثانی روایت مقطوع در زمره روایات ضعیف قرار دارد[۲۵۹] روایت مقطوع روایتى است که گوینده آن روشن و مشخص نیست وی روایت مقطوعه را حجت نمى داند[۲۶۰]. با توجه به مباحث ارائه شده دیدگاه رجالى شهید ثانى بر پایه وثوق سندى استوار شده و این مبنا اثر بسیارى در اختلاف فتواى وى با دیگران پدیدآورده است. در مقابل این دیدگاه وثوق صدورى وجود دارد . در اندیشه وثوق سندى تنها راه دستیابى به اعتبار روایت سند است و بر این باور است از راه غیر ازسند نمى توان به اعتبار روایت پى برد. در مقابل گروه وثوق صدورى معتقد است معیار و تراز عمل به حدیث اطمینان به صدور آن از معصوم است وصدور آن از معصوم از دو راه ثابت مى شود :
– یکی از راه سند یعنى سلسله سند آن باید موثق باشد .
– از راه قرینه ها و نشانه ها[۲۶۱].
۶- قواعد کلی علم رجال
۶-۱ قاعده اصحاب اجماع از اهمیت ویژه ای در علم رجال برخوردار است. به طوری که این قاعده از مهمترین مباحث این فن است زیرا در بعضی از فروض هزاران حدیثی که از حریم صحت خارج هستند در محدوده صحت داخل می شوند یا حکم حدیث صحیح بر آن جاری می شود[۲۶۲]. اولین کسی که اصحاب اجماع را نقل کرده کشی است. اگر چه علامه حلی، شهید اول، قاعده اصحاب اجماع را پذیرفته اند اما شهید ثانی براى این قاعده ارزشى قائل نیست[۲۶۳]وی روایات ابان بن عثمان و عبدالله بن بکیر که از اصحاب اجماع می باشد به جهت ناووسیت و فطحیت مردود دانسته است[۲۶۴].
۶-۲ شهید ثانی شیخوخت اجازه را از راه های توثیق راوی می داند و معتقدند که در مورد آن ها نیازی به نص تزکیه نیست[۲۶۵] در نتیجه وی دراین زمینه خود نظریه پرداز یکی از این قواعد کلی علم رجال است. ایشان در مورد مشایخ اجازه بر این اعتقاد است که آن ها مشهورند و نیازی به توثیق ندارند وی در این باره می گوید عدالت معتبر یا با تصریح دو نفر عادل دانسته می شود یا با استفاضه به این معنا که عدالت راوی بین محدثان و دیگر عالمان مشهور باشد مانند مشایخ پیشین ما از روزگار محمد بن یعقوب کلینی تا روز گار ما هیچ یک از این مشایخ مشهور نیازی به تصریح بر تزکیه یا بینه ای بر عدالت ندارد زیرا در دوران خود به وثاقت، ضبط، ورع شهره بوده اند که فراتر از عدالت است[۲۶۶] بر اساس گزارش شهید ثانی مشایخ در این باره زمانی، غالبا به صورت مشایخ راوی کتاب ها نقش داشته اند و در واقع اجازه نقل کتاب ها را صادر می کرده اند . به دیگر سخن آن ها مشایخ اجازه بوده اند که پس از این در عبارات بزرگان رجالی از آن تعبیر شد. صاحب معالم[۲۶۷]، شیخ بهایی[۲۶۸] ، میرداماد[۲۶۹] از شهید ثانی پیروی کرده اند .