فروش پایان نامه : شرمساری و شرم به مثابه تجربه­هایی مخرب

فروش پایان نامه :
شرمساری و شرم به مثابه تجربه­هایی مخرب

1-1-1-1 شرمساری و شرم به مثابه تجربه­هایی مخرب

با این­که بریث ویت تأثیر بالقوه مثبت عملکرد شرمساری بازپذیرکننده را به دلیل تجربه عاطفه شرم توسط متخلف مفروض می­انگارد، ولی همه محققان و پژوهشگران با ماهیت مثبت شرم موافق نیستند. در حقیقت بسیاری از محققان حامی و پشتیبان این طرز تلقی بوده ­اند که تجربه احساس گناه و نه احساس شرم است که به نتایج و پیامدهای مثبت نظیر نرخ پایین تکرار جرم منتهی می­شود. با این حال محققان دیگری (احمد و دیگران،2001؛ هاریس،2003؛ بایبی[1]،146:2009) همساز با مفهوم­سازی لوئیس از شرم و گناه، برخی از پژوهشگران در حوزه جرم­شناسی، جامعه­شناسی و نیز روانشناسی تجربی این موضوع را پذیرفته­اند که شرمساری و شرم به شدت با پیامدهای منفی و احیاناً مخرب ارتباط دارد. مثلاً در حوزه روانشناسی برخی مطالعات در خصوص رابطه شرم و پاره­ای از متغیرهای وابسته نظیر افسردگی، اضطراب اجتماعی، کمال­گرایی[2] و مصرف الکل و مواد به اجرا درآمده است. نتایج این تحقیقات نشان داده­اند که استعداد پاسخگویی با عاطفه شرم، با هر کدام از پیامدهای مضر و آسیب­رسان به طور معنی­دار ارتباط دارد. روندا لی دیرینگ[3] (2005) در پژوهشی میان دانشجویان دانشگاه، ضمن تفکیک استعداد شرم[4] از استعداد گناه[5]، نتیجه گرفت که استعداد شرم به طور عام با مسائل مربوط به مصرف مواد دارای همبستگی مستقیم، و استعداد گناه با مسائل مربوط به مصرف دارای همبستگی معکوس است. نتایج حاکی از این بوده است که شرم و گناه باید در پیشگیری و درمان مسائل مربوط به مواد، به صورت مجزا مد نظر قرار گیرد.

به همین سان، در حوزه جرم­شناسی و جامعه­شناسی نیز توجه به تجربه و عملکرد شرمساری مورد تاکید بوده است. جیمز گیلیگان[6] روانشناس برجسته زندان استدلال می­کند که احساس شرم «علت­العلل همه خشونت­هاست» و مدعی است که تا به حال هیچ رفتار خشونت­بار مهمی دیده نشده که برخاسته از حس شرم و حقارت، بی­احترامی و استهزا نبوده باشد. همین طور، توماس شف استدلال می­کند که «هدفِ» خشونت،کاهش شدت شرم شخصی با تخلیه آن به شکل خشونت علیه دیگری است (سالیوان[7]،456:2006). بر پایه استدلال شف، تجربه شرم می­تواند از طریق شرم-شرم بازگشتی و مارپیچ شرم-خشم به خشم و خشونت ختم شود. یعنی هر جا که تجربه شرم به شرم بیشتر بیانجامد و تصدیق نشود،      می­تواند در بیرون بر ضد دیگری به شکل خشم معطوف گردد (دفلم،233:2006؛دانسی،31:2010). گلیگان و شف هر دو جذبه رهبرانی همچون هیتلر را با توانایی آنها در تبدیل شرم افراد تحقیرشده به خشم موجه علیه «دیگریِ» قربانی تبیین کرده­اند. بنابراین ترویج شرم و شرمساری به نام صلح­آفرینی و دامن زدن به خشونت به نظر می رسد که صورت و ظاهر یک امر موهوم باشد (سالیوان،456:2006). برخی از پژوهشگران نیز از جمله ماکسول و موریس، تاکید کرده­اند که هر نوع شرمساری ممکن است به صورت انگ­زننده تعبیر و تفسیر شود. از این گذشته، آنها مدعی شدند که شرمساری به منزله بازدارنده جرم، ممکن است به جای ترمیم آسیب وارده توسط متخلف، عملاً خطر انسداد روابط میان بزهکار و  بزه­دیده را به بار بیاورد (دانسی،31:2010). در حقیقت، طبق استدلال موریس، دیدگاه شرمساری بازپذیرکننده در تاکید بر احساس شرم به راه خطا رفته است. وی استدلال می­کند که مهم­ترین مکانیزم­ها در عدالت ترمیمی، ایجاد ندامت و پشیمانی در متخلفان به عنوان محصول و ثمره همدلی است. طبق استدلال وی، همدلی حاصل بحث و فحص در باب پیامدهایی است که تخلف برای قربانی ها به دنبال داشته است (سالیوان،457:2006).

تایلور نیز شرم را احساس خطرناکی می­داندکه در متخلفان بوجود می­آید؛ چرا که تهدیدی علیه حس خودارزشمندی متخلف بوده و از همین رو بالقوه مخرب و ویرانگر است. این موارد برخی حمایت ها از تحقیقاتی بعمل می­آورند که اظهار می­دارند احساس شرم، و نه احساس گناه، به مثابه نتیجه تخلفات با پاسخ­هایی نه چندان سازنده­ همچون خشم و خصومت همراه است. ندامت و پشیمانی توسط تایلور به عنوان مفهومی بهتر و مهم­تر از شرم یا گناه معرفی شده است؛ زیرا در تضاد و تقابل با خود نیست، بلکه معطوف به رفتار است و شامل هیچ نوع احساس منفی نسبت به خود نمی­باشد. ماکسول و موریس (2000) در پژوهشی، حمایت­هایی در اهمیت ندامت بدست داده­اند که به بررسی تکرار جرم در بین نمونه­ای از متخلفان، که ده سال پیش در نشستی ترمیمی حضور داشته اند، پرداخته است. این تحقیق ثابت کرد که در بین سایر متغیرها، نداشتن حس بد نسبت به خود در جریان نشست (که می­تواند به عنوان شاخصی از عدم انگ­زنی تعبیر شود) و احساس ندامت و پشیمانی، پیش­بین­کننده پایین بودن تکرار جرم است (سالیوان،458:2006).

از منظر این پژوهشگران، استفاده از مشتقات شرم به مثابه راه علاج و درمان جرم، بالقوه آسیب­زا و زیان­بار خواهد بود. لذا سوالی که در اینجا مطرح می­شود این است که چرا بریث ویت و همکاران وی گفته­اند که شرمساری و شرم  می­تواند به مثابه بازدارنده اثرگذار جرم بکار رود و بایستی در محافل ترمیمی اجرا شود. بخشی از این تناقض به شیوه­های گوناگون مفهوم­سازی شرم از سوی پژوهشگران مربوط می­شود. با اینکه تعاریف متعددی از شرم وجود دارد، احمد و همکاران وی (2001) تاکید داشته اند که مفهوم­سازی­های متعدد و پراکنده شرم می­تواند بر اساس سه اصل خلاصه شود: 1) اینکه در مورد نحوه تفکر دیگران نسبت به خود، چه احساسی داریم، 2) اینکه در مورد خود چه احساسی داریم، 3) اینکه نسبت به آنچه که به لحاظ اخلاقی شرم­آور است و در بین ما و دیگران مشترک است، چه نگرشی داریم. آنچه در این تلخیص مهم است عبارتست از این تلقی، که شرم نه تنها شامل واکنش عاطفی به نقض اصول و موازین اخلاقی و یا شکست در برآورد معیارهای شخصی است، بلکه بر محور اهمیت روابط اجتماعی ما با دیگران نیز می­چرخد. لذا تجربه شرم با افزایش پیروی از هنجارهای ارزشمند اجتماعی ارتباط دارد. وقتی نتوانیم با ارزش­های مشترک همراه و همگام شویم (مثلا برخورد احترام­آمیز با دیگران، دزدی نکردن و آسیب نزدن به دیگران)، نه تنها هشدار می­دهد که با معیارهای شخصیِ اخلاقی هماهنگ نشده­ایم، بلکه گروه اجتماعی ما نیز، نقض و سرپیچی ما را توبیخ خواهد کرد. چنین نگاهی در تقابل کامل با مفهوم­سازی شرم در مدل تانگنی و همکاران وی قرار دارد که با شرم به عنوان استعداد واکنش به ارزیابی منفی با ارزش­زدایی کلی از خود برخورد می­شود (دانسی،32:2010).

نه تنها در ادبیات مزبور، مفهوم­سازی­های متعددی از شرم وجود دارد، بلکه این گونه می­نماید که در باب آنچه به عنوان «شرمساری» در نظریه بریث ویت عنوان شده نیز تناقضاتی وجود داشته باشد. ظاهراً وقتی که افرادی مانند گیلیگان از شرمساری سخن می­گویند، به اشکال انگ­زننده شرمساری اشاره می­کنند که طبق نظر بریث ویت بالقوه مخرب و آسیب­زا است. مثلا گیلیگان تاکید می­کند که شرمساری موقعی در شخص رخ می­دهد که دیگران او را «رد کرده»، «ترک کرده»، «نادیده انگاشته» و یا با او به شکل «نامحترمانه­ای» برخورد کنند و بر آنها برچسب «ضعیف»، «فاقد مهارت» و «بی­کفایت» الصاق کنند. گذشته از این، هر چند شف اذعان می کند که شرم می­تواند از رهگذر مارپیچ شرم- خشم به خشونت بیانجامد، ولی وی به نحو متقاعد کننده­ای بیان می­کند که شرم دو نقش را بر عهده دارد؛ 1) شرم می­تواند سازنده باشد، وقتی که تصدیق شود و بنابراین به دیده­بان اجتماعی خود بیانجامد و نگهبان رفتار اخلاقی و روابط ما با دیگران باشد؛ یا 2) شرم می­تواند مخرب و «آسیب­شناختی» باشد، وقتی که تصدیق­نشدهیا فرعی[9] است و موجب پیدایش «مارپیچ بالقوه نامحدود» می­شود*. (دانسی،33:2010).

1-1-1-2 شرمساری و شرم

شرمساری و شرم اولین تعابیر و اصطلاحاتی است که مورد تاکید بوده است. مفاهیم مذکور ویژگی­ها و وجوه مشترکی دارند، اما از هم متمایزاند. شرمساری به عنوان یک عمل و یا رفتار تادیبی یا انضباطی تلقی می­شود، اما شرم به مثابه عاطفه­ای است که توسط هر کدام از طرفین در نشست­ها احساس و ابراز می­شود. مطابق نظر بریث ویت، شرمساری به معنای تمام فرایندهای اجتماعی است که بیانگر عدم تأیید یک رفتار به منظور ایجاد پشیمانی یا شرمساری و سرزنش در یک شخص برای احساس شرم از دیگران است. هر چند همه شرمساری، شکلی از عدم تأیید اجتماعی است، اما شرمساری می­تواند عملاً در دو سطح عمل کند. شکل اول شرمساری متضمن ابراز توبیخ و عدم تأیید به دنبال سرپیچی است که القا می­کند شخص متخلف عزت و احترام خود را در اعیان افراد القا کننده توبیخ و عدم تأیید از دست داده است و لذا بیانگر امکان طرد و رد است. این شرمساری می­تواند ضمنی یا صریح باشد، مانند اخم کردن، خندیدن، سر تکان دادن، تذکر مستقیم کلامی، توبیخ توسط قاضی یا می­تواند غیر مستقیم از طریق بدگویی انجام پذیرد. نحوه اجرای شرمساری به لحاظ فرهنگی، خاص و ویژه است. بعلاوه شرمساری ممکن است از طریق مجازات رسمی القا شود یا به همراه مجازات ضمیمه شود (دانسی،20:2010).

شکل دوم شرمساری، توسط عملکردهای اجتماعی انجام می­گیرد که به شکل­گیری وجدان در کودکان می­انجامد. توبیخ و عدم تأیید که القا کننده شرمساری است، از رهگذر جامعه­پذیری کودکان در خانواده یا شبکه اجتماع، وجدان را پرورش می­دهد که از درون بر رفتار مجرمانه نهیب می­زند. به این طریق، کودکان در خلال جامعه­پذیری در چارچوب خانواده و اجتماع، یاد می­گیرند که در برابر کنترل­های بیرونی که از طریق توبیخ آشکار و صریح والدین القا می­شود، پاسخ­گو باشند. به مرور زمان، کنترل­های بیرونی رفتار، آنگاه که کودک معیارهای رفتارهای «درست» و «غلط» را رشد می­دهد، بسته به فرهنگی که در آن جامعه­پذیری رخ می­دهد، موثرتر و کاراتر می­شوند. رشد و پرورش وجدان به مثابه شکلی از کنترل اجتماعی، بر طبق فرض، در مقایسه با مجازات صریح و آشکار، عامل بازدارنده برتری است. زیرا مبادرت به انجام رفتاری که در اجتماع توسط دیگران ارزشمند توبیخ می­شود، بازتاب نمادین یک «نقص یا کاستی» در شخصیت و وجود فردی است که دست به چنین رفتاری زده است (همان:21).

طبق پیش­فرض­های نظریه شرمساری بازپذیرکننده، شرمساری در هر شکل­اش، به تجربه عاطفه منفی شرم می­انجامد که در خلال تهدید تجربه عاطفه دردناک، طبق فرض، از بروز رفتار مجرمانه پیشگیری می­کند. تحقیقات متعددی در جهت واکاوی ماهیت شرم در پاره­ای از حوزه­های مختلف علمی و دانشگاهی به اجرا درآمده است، گرچه توافقی در خصوص تعریف این عاطفه بوجود نیامده است.

[1]. Bybee

[2]. Perfectionism

[3]. Ronda L. Dearing

[4]. Shame-Proneness

[5]. Guilt-Proneness

[6]. Gilligan

[7]. Sullivan

[8]. Acknowledged

[9]. By-Passed پایان نامه

*جالب است که در اینجا اشاره شود که دیدگاههای متعارض در خصوص نقش سازنده یا مخرب شرم در مناسبات اجتماعی و اخلاقی، در آرا و نظریه­پردازی­های داخل کشور نیز انعکاس و بازتاب داشته است. دکتر عبدالکریم سروش در بعضی از سخنرانی‌ها و نوشته‌های اخیرشان  (مثلاً  «وجدان شرمگین»،  «در فضیلت شرم» و  «سخنی در باب شرم») کوشش کرده­اند تا مفهوم  «شرم» را به عنوان مُکمِّلی برای اخلاقِ حقوق‌محور مطرح و به نظام اخلاقی و حقوقی معاصر وارد کنند. ظاهراً ایشان دو مدعای اصلی دارند: اول آن‌که، اگر روابط فردی و اجتماعی ما تماماً بر مفهوم حق و رعایت حقوق انسان‌ها بنا شود، حاصل کار لزوماً یک زندگی اخلاقی و شریف نخواهد بود؛ و دوم آن‌که، چاره‌ی این مشکل در آن است که پای مفهوم  «شرم» یا  «وجدان شرمگین» را به قلمرو اخلاق  (و احیاناً حقوق) باز کنیم یا دستِ کم بر منزلت آن در این حوزه‌ها تأکید بیش‌تری بورزیم. در تقابل با نظریه دکتر سروش، دکتر آرش نراقی اظهار داشته است که من مطمئن نیستم شرم  (برخلاف نظر دکتر سروش و تصور بسیاری از اخلاقیون گذشته‌ی ما اعم از عارفان و فقیهان) از حیث اخلاقی  (و حقوقی) عاطفه‌ی مثبت و سازنده‌ای باشد. بلکه برعکس به نظرم ورود شرم به نظام اخلاقی  (خصوصاً در مقام تعلیم و تربیت کودکان) و نیز نظام حقوقی کاری، کاملاً ناروا و خطرناک است. در حدی که من می‌فهمم، شرم واکنش روح ما به تجربه‌ی  «قصور» است. یعنی  (١) من تصویری از یک منِ آرمانی و ایده‌آل در ذهن دارم؛  (٢) حال جاری و وضعیت کنونی خود را با آن وضعیت آرمانی مقایسه می‌کنم؛  (٣) در می‌یابم که با آن وضعیت آرمانی فاصله‌ی زیادی دارم؛ و  (۴) در نتیجه‌ی آگاهی نسبت به این قصور عاطفه‌ی منفی‌ای در من بیدار می‌شود که آن را  «شرم» می‌نامیم.فرض بر این است که گزنده‌گی تجربه‌ی شرم تازیانه‌ای بر گُرده‌ی  «من» قاصر و ناقص می‌کشد تا بلکه از جای خود بپرد و ولو اندکی ارتفاع بگیرد و به آن وضعیت آرمانی نزدیک‌تر شود. اما من نمی‌فهمم که چرا باید – خصوصاً در مقام تربیت کودکان. از تازیانه‌ی چنان خشونت موذی و گزنده‌ای استفاده کرد. چرا من روح بی‌دفاع فرزندم را به زهر این عاطفه منفی مجروح کنم به این امید که از سر درد و جراحت عزم بالا کند و در کمال خود بکوشد؟

در اینجا به نظر می­رسد که تناقض مزبور اساساً ناشی از برداشت­های متفاوت از شرم و شیوه­های گوناگون مفهوم­سازی شرم از سوی این دو اندیشمند بوده است. به طوری که وقتی دکتر سروش از شرم سخن می­گوید، منظورشان از شرم همان شرم سازنده یا تصدیق­شده در نظریه توماس شف  (404:1988؛2:2010؛261:2001) و یا احساس گناه با تاکید بر کنش فرد و نه خود در نظریه لوئیس  (2003:2000) و یا شرمساری بازپذیرکننده و نه انگ­زننده در نظریه بریث ویت  (1989؛2001) است. در حالی که وقتی دکتر نراقی از شرم سخن می­گوید و نظریه دکتر سروش را مورد نقد قرار می­دهند، منظورشان از شرم همان شرم مخرب یا تصدیق­نشده در نظریه توماس شف  (404:1988؛2:2010؛261:2001) و یا احساس شرم با تاکید بر خود در برابر تاکید بر کنش در نظریه لوئیس  (2003:2000) و یا شرمساری انگ­زننده در برابر شرمساری بازپذیرکننده در نظریه بریث ویت  (1989؛2001) است. به عبارتی، تلقی­های متفاوت از مفهوم شرم، سبب اختلاف مابین این دو نظریه­پرداز شده است. دکتر سروش از واژه شرم، مفهوم حیا را مراد کرده است که یک صفت پسندیده اخلاقی است و آن عبارتست از خویشتنداری ارادی فرد در انجام اعمالی که خلاف قاعده و شأن شرعی و عرفی باشد. حیا در اینجا، در حقیقت نوعی توانایی است، و برخورد مبتنی بر حیا، برخوردی خویشتندارانه و ارادی است. در مقابل، برداشت دکتر نراقی از واژه شرم در اندیشه دکتر سروش، نه مفهوم حیا که مفهوم شرم  (در معنای پیش­گفته) بوده که نوعی ناتوانی به شمار می­آید و  برخورد مبتنی بر آن برخوردی از سر ناتوانی است. نتیجه اینکه، اختلاف آنها اساساً در لفظ بوده است، و اگر به معنا توجه شود، اختلاف چندانی مابین آنها وجود ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *