سنخ شناسی نظریات مربوط به مفهوم طبقه در ایران، حوزه ها ی گسترده …

صورتبندی اجتماعی:
اندیشهی ” استبداد موروثی آسیایی” از اندیشه مارکس درباره “استبداد آسیایی” و از مفهوم ” سلطه موروثی” وبر استنتاج شدهاست. هر چند اشرف در تلاش برای انطباق بین این مفاهیم است، اما در نهایت اندیشه استبداد آسیایی مارکس در تحلیل او به حاشیه میرود.
احمد اشرف فقدان فئودالیسم اروپایی در ایران را حاصل حضور عامل سلطنت موروثی میداند که به جای ایجاد گروههای مستقل و قدرتمند، نظام زمینداری بوروکراتیک را به وجود آورد. او به پیروی از مارکس وبر معتقد است ساختار سیاسی موروثی – آسیایی که بر زمینداری بوروکراتیک تسلط داشت و کشاورزی و تجارت را کنترل میکرد ۱- مانع تکامل سرمایهداری شد و ۲- مانعی برای عقلانی شدن بورژوازی گردید. ( ازغندی،۱۳۸۵: ۲۴ )
از طرفی احمد اشرف به وجود مالکیت خصوصی بر زمین در ایران اشاره دارد که اخیراً به دلایلی هم گسترش و تثبیت شده است .
چند عامل در اواخر قرن گذشته و اوایل قرن حاضر موجب گسترش و تثبیت مالکیت فردی بر اراضی مزروعی در ایران شد: اول، خرید اراضی خالصه و غصب اراضی دیوانی که به عنوان تیول به سرآمدان جامعه داده شده بود. دوم، لغو تیول به وسیله مجلس که تمامی اراضی تیول را عملاً به مالکیت متصرفان آن اراضی درآورد. سوم، تشکیل اداره ثبت املاک و اسناد و تدوین قوانین مربوط به ثبت املاک و مرور زمان که عملاً متصرفان اراضی را تبدیل به مالکین خصوصی آن اراضی کرد. ( اشرف ، ۱۳۵۲ : ۱ )
احمد اشرف در کتاب موانع تاریخی رشد سرمایهداری در ایران، به بررسی موانعی که در دوران قاجاریه بر سر راه رشد سرمایهداری در ایران وجود داشته، پرداخته است. از نظر وی مجموعهای از عوامل داخلی چون استبداد و تداخل شیوههای تولید عشایری با سایر شیوههای تولید و نیز عوامل خارجی چون استعمار به عنوان موانعی بر راه رشد سرمایهداری در ایران عمل کردهاند.
به نظر اشرف ” استبداد داخلی همراه با ویژگیهای شیوه تولید در اجتماعات ایلی، شهری و روستایی از یک سو و استعمار خارجی از دیگر سو مانع رشد سرمایهداری جدید صنعتی و تحقق رسالت تاریخی سرمایهداری ملی در کشور ما گردیدند.” ( اشرف ، ۱۳۵۹ : ۹۴ )
ساختار طبقاتی در ایران :احمد اشرف در کتاب ” طبقات اجتماعی ، دولت و انقلاب در ایران ” که به همراه بنوعزیزی آن را به رشته تحریر درآورده است، به بررسی ساختار اجتماعی ایران در دورههای مختلفی چون ایران اسلامی دوره میانه، ایران در دوره قاجاریه و ایران در عصر پهلوی پرداخته است. که در اینجا ما دو دوره اخیر یعنی ایران دوره قاجار و دورهی پهلوی را بررسی میکنیم. اشرف در هیچ جای آثارش تعریف دقیقی از طبقه ارائه نداده است. اما به نظر میرسد ترکیبی از منزلت اجتماعی و ثروت را معیار تعیین طبقات میداند. زیرا در چند جای مختلف از واژگان منزلت اجتماعی و ثروت برای تفکیک بین طبقات استفاده کرده است .
در ایران عصر قاجار (۱۳۴۴-۱۲۱۰/۱۹۲۵-۱۷۹۶ ) تقسیم بندی بنیادینی بین قشرکوچکی از درباریان، کارگزاران دولتی، روسای قبایل، برجستگان مذهبی، زمین داران و تجار بزرگ در رأس سلسله مراتب اجتماعی و اکثریت وسیعی از دهقانان، مردم چادرنشین و زارعان، پیشهوران و ارائه کنندگان خدمات در قاعده هرم همچنان وجود داشت. منابع قاجاری اغلب این تمایز را مابین اعیان و اشراف از یکسو و عوام الناس یا عامه رعایا از سوی دیگر ذکر میکردند. اصطلاحاتی همچون خواص و عوام، اغنیا و فقرا، اقویا و ضعفا، آگاهی تلویحی را از سه وجه نابرابری نشان میدهد: مرتبه اجتماعی، مواهب مادی و قدرت. مابین افرادی با امتیاز و قدرت در رأس و توده ها در قاعدهی (سلسله مراتب اجتماعی ) چندین قشرمیانی وجود داشت که شامل اشراف محلی، کدخدایان محلههای شهری و روستاها، علمای محلی، زمین داران و تجار خرد، پیشهوران و کسبه و مانند آن میشد. به رغم این تمایزهای طبقاتی، زندگی روزمره مردم در دوره قاجار شامل روابط رو در رو در چهارچوب محلههای شهری و جماعت های ایلی و روستایی نسبتاً کوچک، خودکفا و با پیوندهایی نزدیک میشد که گرایش به آن داشت که دست کم – در سطح ذهنی – فاصله میان صاحبان امتیاز و قشرهای اجتماعی محروم را کم کند. ( اشرف و بنو عزیزی ، ۱۳۸۶ : ۴۴)
ساختار طبقاتی ایران در دوره قاجاریه:

  1. قشرهای صاحب امتیاز جامعه

قشرهای صاحب امتیاز در دوره قاجاریه شامل شاهزادگان، رؤسای ایلات، حکام ایالات و فرماندهان نظامی، رده های بالای دیوان سالاری و علما بودند. این گروهها اغلب از طریق منافع مشترک، شراکت در کار و ازدواج با هم پیوند داشتند. آن ها همچنین به گروههای رقیب و جناحهای سیاسی در جماعتهای محلی خود تقسیم میشدند. جای شگفتی نیست که تعارضهای درونی اشراف شهری اغلب قشرهای متوسط و عوام را نیز درگیر میکرد. ( همان : ۴۵)

  1. طبقه متوسط جامعه

طبقه متوسط شامل تجار، علمای میانه حال، زمین داران کوچک، اعیان محلی و در یک سطح پایین تر از آن، صنعتگران و پیشهوران میباشد. ( همان : ۵۹)

  1. طبقه پایین جامعه یا رعایا

عامه رعایا شامل دهقانان، مردمان ایلات و کارگران فرو رتبه در کارهای ساختمانی و کارگاهها و خدمات شهری و روستایی و نیز گروههای بیطبقهای همچون درویشان تهیدست، گدایان و راهزنان میشد. ( همان : ۶۱)
علاوه بر این طبقات ، اشرف بیان میکند که در این دوره به دلیل تغییراتی که در ساختارهای اجتماعی ایران به وجود آمده، ما شاهد ظهور طبقات جدیدی در بافت جام

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

عه هستیم.
ادغام ایران در اقتصاد نوظهور جهانی در دهههای نخستین قرن ۱۴ه/ دهههای پایانی قرن ۱۹ م موجب تغییرات مهمی در ساختار اجتماعی کشور شد. اقتصاد از شیوه پیشاتجاری و نظام مبادله چندپاره که در آن بیشتر تولید برای تامین قوت لایموت بود به اقتصاد بازار تبدیل گردید که در آن مقدار کمی تجارت خارجی نیز انجام میشد. تجاری شدن کشاورزی، بهبود حمل و نقل و ارتباطات و ایجاد صنایع کوچک جدید باعث افزایش درآمد ملی، عواید دولت و معیارهای زندگی شهری شد. این تغییرات اقتصادی منجر به پیدایش طبقات جدید اجتماعی در کنار طبقات سنتی شد ، به ویژه گروه کوچکی از روشنفکران دیوان سالار و حرفه ای در چهارچوب دستگاه دولت، گروه جدیدی از تجار بزرگ و سرمایه گذاران و یک طبقه کارگر صنعتی نوپا از اهمیت خاصی برخوردار بودند. ( همان: ۶۳)
ساختار طبقاتی ایران در دوره پهلوی:

  1. اقشار مسلط: اقشار مسلط در اوایل عصر پهلوی همچون اواخر دوره قاجار شامل خاندان سلطنتی، کارمندان سطح بالای اداری، زمین داران بزرگ، خان های عشایر، علمای بانفوذ، و تجار ثروتمند بودند. در پایان عصر پهلوی تغییرات مهمی چه از لحاظ اندازه و چه از لحاظ ترکیب طبقاتی در این اقشار صورت گرفت. این تغییرات مشتمل بود بر جایگزینی نخبگان متخصص و اداری جدید به جای سیاست مداران کهنه کار قدیمی که اغلب از زمین داران سنتی و رؤسای ایلات بودند؛ جایگزینی تدریجی سرمایه گذاران صنعتی و تجار جدید، پیمانکاران، مهندسان مشاور، صاحبان سرمایههای مالی و بانکداران به جای تجار مرفه و کاهش قدرت و موقعیت علما و زمین داران سنتی. ( اشرف و بنو عزیزی : ۷۶)
  2. طبقه متوسط جدید: رشد نظام اداری، نیاز روزافزون به تکنسین ها و مدیران در همه سطوح، چه در بخش دولتی و چه در بخش خصوصی، و گسترش سریع سوادآموزی به سبک غرب منجر به پیدایش طبقه متوسط غیرسرمایهدار شد که شامل صاحبان حرفههای آزاد، کارمندان دولتی، پرسنل نظامی، کارمندان اداری و تکنسین های بخش خصوصی و روشنفکران بودند. ( همان : ۸۶ )
  3. قشرهای متوسط سنتی: که شامل قشرهای مذهبی سنتی ( معممین ) و بازرایان شامل تجار، پیشهوران و کسبه میبا شند. ( همان : ۹۰ )
  4. طبقه کارگر بسیار ناهمگون، از جمله کارگران ماهر، نیمه ماهر صنعتی، کارگران ساده، کارگران فصلی و افراد دیگری در مشاغل حاشیهای: در اوایل دهه ۱۳۰۰/ ۱۹۲۰ اغلب کارگران ایرانی هنوز در صنایع دستی و دیگر صنایع کوچک سنتی مشغول به کار بودند. برای مثال در سال ۱۳۰۶ /۱۹۲۷ در تهران در حالی که ۵۰۰۰ پیشه ور و ۷۰۰۰ کارآموز در حرفههای گوناگون به کار مشغول بودند. تنها چند صد تن در کارخانههای کوچک و جدیدی همچون کارخانههای اسلحه سازی، نساجی، چاپخانه و کارخانه برق کار میکردند.

طی دهههای ۱۳۲۰/ ۱۹۴۰ و۱۳۳۰ /۱۹۵۰ ، اندازهی طبقه کارگر صنعتی همچنان افزایش یافت. در سال های ۱۳۳۵- ۱۳۲۰/ ۵۶ – ۱۹۴۱ ، تعداد کارگران در کارگاههای بزرگ صنعتی ( با ده کارگر یا بیشتر ) از ۴۰۰۰۰ به ۷۰۰۰۰ نفر افزایش یافت . (همان : ۹۹)

  1. طبقات زراعی: که از زمین داران خرد، دهقانان و برزگران خوش نشین ترکیب مییافت.

در آغاز دهه ۱۳۴۰ / ۱۹۶۰ جمعیت روستایی ایران حدود دوسوم از کل جمعیت را دربرمیگرفت که به سه طبقه عمده تقسیم میشد: دهقانان مالک و خرده مالکان؛ سهم بران و خانوارهای مستأجر ( به معنی واقعه کلمه رعیت ) و روستاییان بدون زمین معروف به خوش نشین که در پایین ساختار طبقاتی روستا قرار داشتند. ( همان : ۱۰۳ )
بعد از اصلاحات ارضی تغییراتی در طبقات روستایی ایجاد شد. قشرهای جدید روستایی شامل روستاییان مرفه، دهقانان میانه حال و روستاییان فقیر بود.