منابع مقالات علمی : سنخ شناسی نظریات مربوط به مفهوم طبقه در ایران، حوزه ها ی گسترده ای …

سنخ شناسی نظریات مربوط به مفهوم طبقه در ایران، حوزهها ی گستردهای از دستهبندی از طبقه تا قشر را در بر میگیرد
فصل اول
کلیات
طرح مسأله:
بحث نابرابری و قشربندی اجتماعی، یکی از مسائل مهم در حوزه جامعهشناسی به شمار میرود. بهدلیل گسترش و پیچیدگی تقسیم کار در جوامع نوین، شاهد حضور ابعاد گستردهای از نابرابری بین گروهها و طبقات مختلف هستیم.
نابرابری اجتماعی وضعیتی است که در چهارچوب آن، انسان ها دسترسی نابرابر به منابع با ارزش، خدمات و موقعیتهای جامعه دارند. چنین نابرابری هنگامی روی میدهد که افراد و گروهها یکدیگر را درجهبندی و سپس ارزیابی کنند. اما از همه مهمتر این است که نابرابری اجتماعی، در رابطه با موقعیتهای متفاوت در ساختار اجتماعی به وجود میآید. (لهسائی زاده، ۱۳۷۷: ۶)
عوامل مختلفی منجر به ایجاد نابرابری در جامعه میشوند. از جمله مهم ترین این عوامل میتوان به جنسیت، مذهب، نژاد و طبقه اشاره کرد که در جوامع مختلف و در برهههای زمانی مختلف هر کدام به نوعی توانستهاند وزنهی سنگین تری در ایجاد نابرابری باشند.
شاید از میان تمام مفاهیمی که جامعه شناسان برای توصیف و تبیین مناسبات اجتماعی به کار بردهاند، مفهومی به اندازه طبقه اجتماعی گنگ، گیج کننده و بد تعریف نشده باشد. این علیرغم این واقعیت است که بالندگی جامعهشناسی به عنوان رشتهای دانشگاهی در اروپا ارتباط تنگاتنگی با تحلیل مسائل طبقاتی داشتهاست. در واقع، محوریت مطالعه طبقه اجتماعی تا بدانجاست که تقریباً تبیین هر مباحثهای، به هر نحو، بدون اشاره به آن، اغلب از سوی جامعه شناسان ناقص قلمداد میشود. (اسکیس، ۱۳۸۹: ۵)
هرچند اندیشمندانی چون افلاطون و ارسطو درمورد نابرابریهای اجتماعی سخن راندهاند، اما مارکس را میتوان طلایهدار مفهوم طبقه دانست. وی اولین کسی است که به صورت سیستماتیک در مورد مفهوم طبقه نظرات خود را مطرح کرده است. و مفهوم طبقات اجتماعی پایه و اساس جامعهشناسی و جهان بینی مارکسیستی را تشکیل میدهد.
مارکس جایگاهی را که افراد در روابط تولیدی اشغال میکنند، به عنوان معیار طبقه‌بندی افراد مطرح کرده است. مفهوم “طبقه” نقش مهمی در اندیشهی وی دارد. از نظر مارکس در هر دورهای طبقات متخاصم در مقابل هم قرار میگیرند. طبقه مسلط افرادی هستند که مالکیت وسایل تولید را در دست دارند و طبقهی زیر سلطه را که متکی به نیروی کار خود هستند، استثمار میکنند.
در مقابل سنت مارکسیستی طبقه، سنت وبری وجود دارد که نه به طبقه، بلکه به قشربندی اجتماعی متکی است. در این دیدگاه ملاک تمایز قشرهای مختلف تنها بر پایه اقتصاد و رابطه با وسایل تولید قرار ندارد. بلکه علاوه بر این معیار، دو معیار دیگر منزلت اجتماعی و وابستگی سیاسی یا حزب در تعیین جایگاه افراد در قشربندی اجتماعی نقش دارند. درواقع به نظر وبر برایندی از سه عامل اقتصاد، منزلت اجتماعی و قدرت سیاسی جایگاه افراد را در نظام اجتماعی میسازند.
بعد از مارکس، نئومارکسیست ها که از تحولات سیاسی و اجتماعی زمان خود تاثیر گرفته بودند، سعی بر این داشتند که ابعاد تازهای بر اندیشه مارکس اضافه کنند و آن را با مقتضیات زمان خود قابل انطباق کنند. نئومارکسیست ها، علاوه بر تکیه بر مفهوم اقتصاد، به اهمیت مفاهیم دیگری از جمله فرهنگ، سیاست و ایدئولوژی اذعان داشتند و مفهوم طبقه را مورد بازبینی قرار دادند. بسیاری از نئومارکسیست ها ادعا کردهاند که در جوامع کنونی علاوه بر طبقه سرمایهدار و طبقه کارگر شاهد حضور طبقات دیگری از جمله طبقه متوسط هستیم. طبقه در اندیشه این متفکرین از پیچیدگی و دقت بیشتری برخوردار است.
طی یکصد سال اخیر در مورد ساختار اجتماعی و روند تکوین طبقات در ایران بحثهای زیادی مطرح شده است. اما این مسئله تا حد زیادی متأثر از نظریات متفکرین و مکاتب قرن ۱۹ و ۲۰ در مورد مفهوم و جایگاه طبقه بوده است.
ساختار قشربندی اجتماعی در ایران از پیچیدگی خاصی برخوردار است و همین امر بیانگر وجود نابرابری پیچیدهای میباشد. نظام اجتماعی موجود، از همجواری و همنشینی روابط سنتی و نوین تشکیل شده که باعث سختی تجزیه و تحلیل ساختار طبقاتی گردیده است.( لهسائی زاده، ۱۳۸۰ )
اینکه سنخ شناسی نظریات مربوط به مفهوم طبقه وقشر در ایران به چه صورت است، مسئله اصلی این تحقیق است. در این تحقیق به بررسی تحلیلهای نظری محققین در مورد مفهوم طبقه وقشر در ایران میپردازیم و به دنبال دستهبندی و ارائه طرحی کلی از این نظرات هستیم. تا با این سنخ شناسی، به نقاط اشتراک و افتراق آنها پی برده و زمینهای برای دستیابی پژوهشگران و اندیشمندان آینده به نظریهپردازی در باب این مفاهیم در حوزهی جامعه ایران را فراهم آورده باشیم.
پرسشهای پژوهش:

  • مغهوم طبقه و قشر در ایران در آثار محققان چگونه تعریف شده است ؟
  • تحلیل طبقه و قشر در ایران در این آثار چه دستهبندی هایی قابل شناسایی است ؟

اهداف پژوهش و ضرورت آن:
جامعه ایران، جامعهای است که در دو قرن اخیر تحولات اجتماعی بسیاری را از سر گذرانده است . یکی از ویژگیهای بارز جامعه ایران این است که از قومیت ها، مذاهب و طبقات و اقشار اجتماعی مختلفی ترکیب یافته است. تلاش برای درک صورت بندیهای اجتماعی و طبقات و اقشار مختلفی که در جامعه ایران شکل گرفته است، همواره مورد توجه افراد مختلف قرار گرفته است. در سالهای اخیر تو

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

جه بیشتری به مسئلهی صورت بندی های اجتماعی و روند تکوین طبقات و اقشار مختلف در ایران شده است. نظرات فراوانی در این زمینه مطرح شدهاند. بعضی از این نظریهها حاکی از تکوین طبقه به مفهوم مارکسیستی آن در ایران هستند و بعضی دیگر وجود یک قشربندی اجتماعی به معنای وبری را برای جامعه ایران متصور هستند. همچنین دستهای دیگر از این نظریات یک نظریه ترکیبی مبتنی بر ترکیب نظریات مارکس و وبر را برای جامعه ایران مناسب میدانند. با توجه به وجود این نظریات متعدد و گاه متضاد، انجام یک تحقیق علمی و به دور از پیش داوری در مورد تکوین طبقات و اقشار مختلف در جامعه ایران ضرورت مییابد. یک گام مهم در انجام تحقیقات علمی در این زمینه، بررسی نظریات مطرح شده در این زمینه و سنخشناسی این نظریات است، تا بتوانیم به درک روشنی از مناسبات اجتماعی در ایران دست پیدا کنیم.
فرضیه پژوهش:

  • سنخ شناسی نظریات مربوط به مفهوم طبقه در ایران، حوزهها ی گستردهای از دستهبندی از طبقه تا قشر را در بر میگیرد.
  • زمینه‌پژوهش:

از مهمترین نظراتی که در مورد تکوین طبقات در ایران مطرح شده و در این تحقیق مورد توجه قرار میگیرد، نظریات یرواند آبراهامیان، همایون کاتوزیان، احمد اشرف، فرهاد نعمانی، احمد سیف، عباس ولی، حسین ادیبی، احسان طبری، خلیل ملکی، علی شریعتی، جان فوران، جیمز بیل، آن لمبتون، علیرضا ازغندی، ابراهیم انصاری میباشند.
تحقیقات داخلی:

  • علی اکبر اکبری(۱۳۵۷)در کتاب “علل ضعف تاریخی بورژوازی ایران” عواملی چون هجوم اقوام وحشی خارجی و جنگ و غارتهای عشایر داخلی و هجوم غرب متمدن را به عنوان اساسی ترین عوامل عقب ماندگی اقتصادی و اجتماعی و ضعف و ناتوانی بورژوازی ایران مطرح کرده است. وی طبقه و گروه اجتماعی را به عنوان یک واقعیت عینی مبتنی بر واقعیت های اقتصادی و اجتماعی میداند که بر اساس آن تمامی جهات زندگی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فکری یک طبقه و همه مردم جامعه قابل تبیین است. طبقه مولود روابط تولیدی است که از ارتباط و وحدت روابط تولیدی و نیروهای تولیدی شیوه تولیدی مشخص میشود. بر این اساس به بررسی وضع نیروها و قشربندی اجتماعی در دوره قاجاریه بر مبنای نقد کتاب ” جامعهشناسی روستایی” اثر خسرو خسروی میپردازد. همچنین به وجود نظام فئودالی در ایران اشاره دارد که با وجود تلاش غرب برای توسعه و حاکمیت سرمایهداری همچنان موقعیت خود را حفظ میکند و ادامه مییابد.
  • احمد سیف (۱۳۵۷) در کتاب” درباره فئودالیسم ایران پیش از مشروطه” به نقد کتاب “گزارشی کوتاه از تحولات فکری و اجتماعی در جامعه فئودالی ایران ” نوشته محمد فشاهی پرداخته است و دیدگاههای محمد فشاهی را در مورد وجود نوعی فئودالیسم در ایران را نقد کرده است. ولی خود نویسنده در متن کتاب هیچ دیدگاه روشنی در مورد شیوههای تولید ایران بیان نمیکند.
  • حسین ادیبی(۱۳۵۸) در کتاب” طبقات متوسط جدید در ایران”، به ظهور و گسترش طبقهی متوسط جدید اشاره می‌کند. به اعتقاد او این طبقه که بیشتر آنها را بوروکرات‌ ها تشکیل می‌دهند، محصول رشد و پیشرفت آموزش و پرورش در نتیجهی گسترش بورژوازی هستند.
  • فرهاد نعمانی(۱۳۵۸) در کتاب “تکامل فئودالیسم در ایران”، بیان میکند که در دوران ساسانیان روابط بردهداری بتدریج در ایران از میان رفت و سپس روابط فئودالی جایگزین آن شد و در طول دورانهای مختلف، دچار فراز و نشیبهای مختلف شد و در آغاز قرن دوازدهم هجری قمری، جامعه فئودالی وارد مرحله تلاشی و انحطاط گردید. نعمانی وجود شیوه تولید آسیایی در ایران که بر سازمان خاص آبیاری متکی است، را نفی می‌کند.

– احمد اشرف(۱۳۵۹) در کتاب “موانع تاریخی رشد سرمایهداری در ایران” به مهم ترین موانع در رشد سرمایهداری در ایران در دوره قاجاریه پرداختهاند. از نظر وی این موانع به دو دسته موانع داخلی و موانع خارجی تقسیم میشوند. از جمله موانع داخلی وجود نظام استبدادی است که در بسیاری از مواقع به عنوان مانع اصلی در رشد و پیشرفت اقتصاد کشور مطرح است. همچنین وی ازتداخل وتزاحم شیوههای تولید گوناگون در داخل کشور به عنوان یکی دیگر از موانع اصلی داخلی در رشد سرمایهداری یاد میکند. وی برقراری وضعیت نیمه استعماری در ایران را به عنوان مهم ترین عامل خارجی عدم رشد سرمایهداری در ایران میدانند.
– محمدرضا فشاهی(۱۳۶۰) در کتاب” تکوین سرمایهداری در ایران” به بررسی تغییر در مناسبات تولیدی در ایران اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ میپردازد. به گفتهی وی، تغییر در مناسبات تولیدی هنگام انتقال از یک فرماسیون اجتماعی، اقتصادی به فرماسیون دیگر و مترقیتر، شکل کهنه شدهی مالکیت وسایل تولید ملغی میشود و متناسب با خصلت نیروهای مولده، مناسبات نوینی برقرار میشود که موجب رشد سریع این نیروها میشود. ایران در قرن ۱۹ کشوری است که دارای سیستم شرقی تولید، روش زمینداری آسیایی و استبداد شرقی است که در مواجهه با بورژوازی اروپا کم کم روبه انحطاط گذاشت و جای خود را به مناسبات نوین اقتصادی و اجتماعی واگذار کرد. در اثر این طوفان اصول اشرافیت کهن و گروه بندی اجتماعی کهن درهم ریخت و طبقات جدیدی نظیر بورژوازی و کارگران پا به عرصه وجود گذاشتند.