مقاله دانشگاهی – سنخ شناسی نظریات مربوط به مفهوم طبقه در ایران، حوزه ها ی گسترده ای …

بررسیهای باستان شناسانه نشان میدهند که هنگام بوجود آمدن نهاد دولت موسسات آبیاری عظیم وجود نداشتهاند، و این که برای ایجاد، حفظ و تعمیر شبکههای آبیاری در مراحل اولیه تکوین نهاد دولت هیچگونه دیوان سالاری متمرکزی ضروری نبوده است . ( همان :۴۳۳ )
در واقع نعمانی بیان میکند که ایجاد شبکههای آبیاری بزرگ بیشتر نتیجه پیدایی دولت های عهد باستان بوده است، تا علت آن.
یکی دیگر از مواردی که نعمانی در کار خود به آن میپردازد وجود ایلات و شیوه تولید چادر نشینی است. به گفتهی وی شیوه تولید چادر نشینی را نمیتوان به عنوان یک شیوه تولید مجزا از شیوه تولید فئودالی قرار داد.
در واقع، میتوان بر اساس یافتههای تاریخی مربوط به ایلات پس از قرن پنجم هجری قمری به این نظر رسید که روابط انسان ها در تولید در جوامع ایلی در ایران ساختی فئودالی داشته است. چرا که باید درنظر داشت که نوع محصول که برای تأمین زندگی آنان ضروری است، و نیز تکنولوژی مورد اسفاده انسانها، در روابط خاصی بین افراد در تولید تحقق میپذیرد. این روابط در جوامع ایلی مورد بحث ما، بر مبنای شواهد موجود، اساساً فئودالی مینمایند. ( نعمانی : ۴۷۰ )
تعریف طبقه : نعمانی در کتاب “طبقه و کار در ایران” که به همراه سهراب بهداد آن را به نگارش درآورده است، ساختار طبقاتی را در ایران بررسی کرده است . تعریفی که وی از طبقه ارائه داده است، یک تعریف نئومارکسیستی است. و جایگاههای طبقاتی را برایندی از سه محور مالکیت منابع، مدیریت یا اقتار سازمانی و مهارت ها میداند.
تفاوت های ظریف مهمی که در پرداختن به موضوع طبقه و تقسیم بندی طبقاتی وجود دارد ما را ملزم میکند تا رویکردمان را به دقت تعریف کنیم. ما معتقدیم که نیروی کار مقولهای یکدست و همگن نیست. مناسبات میان اجزای نیروی کار سلسله مراتبی و مبتنی بر منافع طبقاتی است. به گمان ما، منافع طبقاتی بر اساس مناسبات تولید در فعالیتهای اقتصادی تعریف میشود. مناسبات تولید تبلور نحوه توزیع حقوق واقعی مالکیت و توانایی اعمال قدرت بر تولید کنندگان و داراییهای مولد است. بدین لحاظ مناسبات تولید را می توان مناسبات مالکیت تلقی کرد، زیرا کسانی که صاحب منابع تولیداند وارد مناسبات نامتقارن با کسانی میشوند که چنین منابعی ندارند. حاصل این رابطه، جایگاههای طبقاتی در ساختارهای اقتصادی یا شیوههای تولید است و نیز تعیین کنندهی منافع ستیزگرانهی طبقاتی آنان که در این جایگاه ها قرار دارند. در اقتصاد سرمایهداری مجموعهای از این جایگاههای طبقاتی، که مبتنی بر سه محور ۱- مالکین منابع، ۲- مدیریت/ اقتدار سازمانی، ۳- مهارت ها / صلاحیت ها است، ساختار طبقاتی را تشکیل میدهد. این رابطهی نامتقارن به تصاحب حاصل کار در فرایند فعالیت اقتصادی میانجامد. شرکت آنان که منابع کمیاب را مالک اند، مدیریت / اقتدار سازمانی، یا مهارت / صلاحیت دارند با آنان که فاقد این “منابع” هستند، در فعالیت های اقتصادی به ایجاد امکانات زندگی نابرابر منجر میشود: نابرابری میان آنان که “دارند” و آنان که “ندارند” . مفهوم طبقه به مثابه مقولهای در تبیین روابط قدرت در جامعه ماهیتی سلسله مراتبی دارد. ( نعمانی و بهداد،۱۳۸۶ : ۲۹ )
چگونگی عینیت بخشیدن به ساختار طبقاتی در بررسی ما روایت تعدیل شدهای از برداشت اریک رایت است که مبتنی بر سه محور مناسبات طبقاتی ذکر شده در بالاست. ( همان: ۳۰ )
در این مطالعه، بررسی طبقه با داده های شغلی انجام شده است. در واقع تلفیق و گروهبندی آمارهای شغلی به عنوان جایگزین تقریبی مناسبی برای جایگاههای طبقاتی و مناسبات طبقاتی قلمداد شده است.
مسئلهی مهم دیگر این است که این دو به تاثیر مهم جنسیت و طبقه در بررسی ساختارهای اجتماعی توجه دارند و برای بررسی نابرابریهای اجتماعی معیار طبقه را ناکافی میدانند. جنسیت و قومیت، در تأثیر متقابل با ساختار طبقاتی، منشاء نابرابری امکانات زندگی هستند.آنها در ساختارهای اجتماعی، آشکار و پنهان جای گرفتهاند، مدت های مدیدی بر جای مانده اند و واجد الگوی خاصی از محرومیت ها هستند. نابرابری جنسیتی، قومی و طبقاتی در یکدیگر التقاط مییابند و با هم کنش متقابل دارند و جدا کردن آنها دشوار است .
ساختار طبقاتی جامعه ایران :نظری کلی به ماهیت طبقاتی نیروی کار ایران در سال ۱۳۷۵ جامعه ایران را عمدتاً مرکب از خرده بورژواها، کارگران و بوروکراتها نشان میدهد. ترکیب جایگاه های طبقاتی نیروی کار شاغل چنین است: ۴۱ درصد در جایگاه طبقاتی خردهبورژوازی (از جمله کارکنان فامیلی بدون مزد)، ۳۱ درصد کارکنان طبقه کارگر بخش خصوصی و دولت، ۴درصد سرمایه داران ،۱۰ درصد در طبقه متوسط (۸۵ درصد آن ها در استخدام دولت ) ، و ۱۱ درصد کارگزاران سیاسی دولت. در قیاس با سال ۱۳۵۵، نسبت به طبقه کارگر ونسبت کارکنان فامیلی بدون مزد در نیروی کار کاهش یافته است، و نسبت کلیه جایگاه های طبقاتی اصلی دیگر افزایش یافته است.( نعمانی و بهداد :۲۹۷)

  1. خرده بورژوازی : علیرغم روند برون تابی در دهه پس از ]آیت الله[ خمینی، خرده بورژواهای پراکنده، بزرگترین طبقه اجتماعی ایران است. تنها ۳ درصد از این خرده بورژوازی مدرن است. مابقی در فعالیت های اقتصادی خرده کالایی سنتیاند. آنان در کشاورزی روستایی و تولید، فروش و خدمات شهری متمرکزند. ( همان : ۲۹۸ )
  2. طبقه کارگر تمام افراد شاغل از نیمه ماهر گرفته تا کارگران ساده در تولید و فعالیت های خدماتی را در بر میگیرد. آنان فاقد ابزار تو
    برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

    لیداند و اقتداری کم دارند یا اصلاً ندارند. همین طور مهارت و صلاحیت برجستهای هم ندارند. ما بر پایه محورهای مالکیت – اقتدار – مهارت سنخ شناسی جایگاه طبقاتی (در مقابل تمایز مزد یا حقوق بگیری که اساساً تمایز رایج در بازار برای قشربندی طبقه کارگر است.) افراد دارای مشاغل دفتری، اجرای سطوح پایینی ، فروش و خدمات را در زمره طبقه کارگر محسوب کردیم. ولی مسیر مورد انتظار پیشرفت شغلی بخش بسیار کوچکی از حقوق بگیران، برداشت ذهنی آن ها از خودشان، و برداشت های ذهنی جامعه درباره منزلت آنان کاملاً با جایگاه عینی طبقاتی شان در طبقه کارگر انطباق ندارد. اما به طور عینی، آنان صاحب ابزارهای فعالیت اقتصادی نیستند، و همگی آنان در تحقق انباشت سرمایه طبقه مالک، درست مثل سایر اعضای طبقه کارگر، سهیم اند.( همان :۳۰۲ )

  3. تعداد چشمگیری از این سرمایه داران جدید بسیار کوچک اند و تنها یک یا دو مزدبگیر در استخدام دارند. شاخص تمرکز ۳/۶ کارکن مزدو حقوق بگیر به ازای هر کارفرما در سال ۱۳۷۵ پراکندگی طبقه سرمایهدار را نشان میدهد. عده ای از آنان، در انتهای این طیف، از لحاظ ویژگی چندان با خرده بورژوازی فرق نمیکنند. این نکته گویای وجود سمت گیری خرده بورژوازی در میان برخی افراد در طبقه سرمایهدار است. ( همان :۳۴ )
  4. طبقه متوسط رو به رشد ایران، مثل طبقه متوسط در هر کشور دیگری، وسیعاً پراکنده است. این طبقه متخصصان بسیار ماهر، با مزد بالا، مدیران و مجریان، در مراکز شهری (عمدتاً در تهران)، و افراد کم مهارت و با حقوق کم، مثل معلمان و کارکنان پیراپزشکی (عمدتاً در مناطق روستایی را در برمیگیرد. دو ویژگی خاص برای طبقه متوسط ایران وجود دارد. نخست، عمده آنان کارمند دولت اند. بنابراین، از امنیت شغلی، بازنشستگی، بیمه درمانی، و به لطف درآمد نفتی، تضمین دریافت چک حقوقی به موقع و کامل برخوردارند. این مزایا شغل دولتی را برای تازه واردان به بازار کار در چند دهه گذشته، از زمان شکل گیری دولت مدرن در ایران در دهه ۱۳۱۰-۱۳۰۰ به بعد، جذاب کرده است. دوم، طبقه متوسط ایران، در بخش خصوصی یا دولتی، از لحاظ صنفی سازمان یافته نیست. اعضای طبقه متوسط، با استثنائات اندکی (عمدتاً پزشکان، وکلا، حسابداران و روزنامه نگاران)، به منظور حمایت از منافع صنفی شان در انجمن های صنفی فعال نیستند. ( همان :۳۰۸ )

مهم ترین نکات در مورد اندیشه نعمانی به این ترتیب است:

  1. تعریف وی از طبقه بنا به گفتهی خود وی روایت تعدیل شدهای از نظریات اریک اولین رایت است. وی مالکیت، مدیریت/ اقتدار سازمانی و مهارت/ صلاحیت را معیار تعیین طبقات میداند.
  2. البته نعمانی و همکارش سهراب بهداد در بررسی ساختار طبقاتی جامعه ایران از معیار شغل استفاده میکنند که بیشتر یک رویکرد نئووبری به طبقه است .
  3. در مورد صورتبندی های اجتماعی به اعتقاد وی در ایران باستان نظام بردهداری در ایران حاکم بوده که بتدریج جای خود را به مناسبات فئودالی داده است. وی وجود هرگونه شیوه تولید آسیایی در ایران را رد میکند.

  • خلیل ملکی:

خلیل ملکی در ابتدا به حزب توده ایران پیوست که مرام و مسلک کمونیستی داشت. ولی سرانجام از حزب توده جدا شد. وی بانی سوسیالیسم مستقل ایرانی است که در عین داشتن رابطه دوستانه با دو بلوک قدرت، مستقل از هر دوی آنان و در چهارچوب منافع ملی حرکت کند. اندیشههای وی در مورد طبقه را از لابه لای مقالات وی در کتاب” نهضت ملی ایران و عدالت اجتماعی” میتوان بیرون کشید.
تعریف طبقه: وی به طور کلی طبقات را به دو دسته تقسیم میکند: طبقاتی که تولیدکنندگان را مورد بهره برداری قرار میدهند و طبقات تولید کننده و زحمتکش. (ملکی،۱۳۷۷: ۴۵)
وی در مورد نهضت کارگری که در حال رشد وگسترش بود، اینگونه میگوید: ” عنصر زنده و نیروی محرک صنعت، طبقه کارگر است که تکامل و نشو و نمای آن با تکامل صنعت پیشرفته است. نهضت طبقه کارگر علامت و نشانهی عصر حاضر است. همان طور که صنعت عالی ترین نمود اجتماعی تاریخ بشر است، نهضت کارگری مرکب از مردم زحمتکش به اضافه مهندسین و تکنیسین ها و کارگران تعلیم یافته که رویهم متشکل گردیده باشند، از عالی ترین مظاهر تمدن عصر کنونی اند. ” ( ملکی،۱۳۷۴: ۲۲۳)
خلیل ملکی معتقد است که در جامعه ایرانی نهضت کارگری به عنوان یک مشخصه بارز تبدیل شده است. در واقع وی اعتقاد دارد که طبقه کارگر در ایران به مرحله خودآگاهی رسیده است و برای رسیدن به حقوق طبقاتی خود متشکل شده و به صورت نهضت درآمده است. از طرفی وی نهضت کارگری را مرکب از مردم زحمتکش، تکنیسین ها و کارگران تعلیم یافته میداند. واژهی ” مردم زحمتکش” بسیار کلی است و معلوم نیست که منظور وی از این واژه چه قشر و یا طبقهای است .
ملکی علاوه بر دو طبقه اصلی به پیدایش طبقه جدیدی اشاره دارد. ” یکی از نمودهای اجتماعی نو – که از ساخته های قرن حاضر است – پیدایش یک” طبقه جدید” در جوامع بشری است که عبارت از کارمندان دولتی با امتیازات طبقاتی خاص خود میباشد. این طبقه جدید به عکس بورژوازی و سرمایه داران خصوصی، مالک سرمایه نیست، اما بر سرمایه ها تسلط دارد و آن ها را کنترل میکند. در حقیقت میتوان گفت که این طبقه جدید مالک دسته جمعی سرمایههای دولتی است” . (ملکی ،۱۳۷۷: ۲۴۷)
در کشورهای تازه آزاد شده آسیا و آفریقا ، عدهای کارمندان عالیرتبه اداری و کارشناس فنی – که اغلب در کشورهای صنعتی تحصیل کرده و با رفاه و راحتی و زندگی لو
کس این کشورها عادت کرده و آن رسوم و آداب زندگی و راحت طلبی را میان کارمندان محلی نیز رواج دادهاند – بر سرمایههای هنگفتی که از منابع داخلی و یا قرضههای خارجی به دست میآید، تسلط دارند و در واقع تولید و توزیع را در برنامههای رشد و توسعه اقتصادی کنترل میکنند و در عین حال، امتیازات مهم مادی و معنوی برای خود قائل شده اند . ( همان : ۲۴۸)
ملکی علاوه بر دوطبقه تولید کنندگان اصلی و طبقه ای که این تولیدکنندگان را استثمار میکند، از طبقه سومی نام میبرد که مابین این دو قرار دارد. و کنترل سرمایههای دولتی را در اختیار دارد. این فاکتور یعنی کنترل سرمایههای دولتی یکی از فاکتورهایی است که اریک اولین رایت در ساختار طبقاتی مورد نظر خود به آن اشاره کرده است . از سوی دیگر وی در تعریف این طبقه ، وی به سبک زندگی این افراد اشاره میکند. سبک زندگی در تبیین طبقه گزارهای است که در اندیشههای بوردیو بیشتر به چشم میخورد.
بعضی از جامعه شناسان به این طبقه جدید و نوظهور در کشورهای آسیا و اخیراً بخصوص در آفریقا لقب “لومپن- بورژوازی” یا “سرمایهدارن ژندهپوش” دادهاند. این لقب با تقلید از اصطلاح “لومپن- پرولتاریا” است که به قشر ژنده پوش کارگران بیکاره ( نه بیکار) که از طبقه خود و آرمانهای آن بریده و به چاقوکشی و ماجراجویی متوسل شدهاند، اطلاق میشود. اما ” لومپن بورژوا” های طبقه جدید مورد بحث ما نه تنها ژنده پوش نیستند، بلکه خیلی خوش پوش هستند و در زندگی لوکس و مافوق لوکس، بدون اغراق، دست سرمایه داران خصوصی غرب را از پشت بسته اند. ( همان : ۲۴۹)
مهمترین نکات اندیشه خلیل ملکی در تحلیل طبقه به این ترتیب است :

  1. معیار وی در طبقه بندی افراد رابطه با وسایل تولید است. وی دو طبقه اصلی را در جامعه تشخیص میدهد: طبقات تولید کننده و طبقاتی که طبقات تولیدکننده را استثمار میکند.
  2. علاوه بر این ملکی از طبقه جدیدی تحت عنوان” لومپن بورژوا” نام میبرد که کنترل سرمایهها را برعهده دارد. این گزاره به دیدگاههای اولین رایت نزدیک است. زیرا یکی از معیارهای طبقهبندی افراد را کنترل بر سرمایهها میداند.