دسترسی به منابع مقالات : سنخ شناسی نظریات مربوط به مفهوم طبقه در ایران، حوزه ها ی …

به نظر رایت، کنترل بر منابع اقتصادی در تولید سرمایه داری امروزی دارای سه بعد است، و این ابعاد به ما امکان میدهند طبقات عمده ای را که وجود دارند، تشخیص دهیم.
۱-کنترل بر سرمایهگذاری ها یا سرمایهی پولی
۲-کنترل بر وسایل فیزیکی تولید (زمین یا کارخانه ها و ادارات )
۳-کنترل بر نیروی کار
کسانی که به طبقه ی سرمایهدار تعلق دارند، بر هر یک از این ابعاد ( ابعاد سه گانه ) در نظام تولید کنترل دارند، اعضاء طبقه کارگر بر هیچ یک از آنها کنترل ندارند. اما در میان این دو طبقه اصلی، گروههایی وجود دارند که موقعیتشان مبهمتر است. این گروهها در موقعیت هایی قرار دارند که رایت آنها را جایگاههای متناقض طبقاتی مینامد، زیرا آنها میتوانند بر بعضی جنبههای تولید تاثیر بگذارند، اما از کنترل بر جنبههای دیگر محروم گردیدهاند. (گیدنز : ۲۲۷)
مهم ترین فاکتورهایی که برای تعریف طبقه از دیدگاه نئومارکسیست ها ارائه شده است، به این ترتیب است:

  • مالکیت وسایل تولید ۱) افراد مالکیت وسایل تولید را در اختیار دارند ۲) افراد تنها نیروی کار خود را در اختیار دارند.
  • جایگاه افراد در سطح ایدئولوژیک : ۱) افراد به کار یدی مشغول هستند ۲) افراد به کار فردی مشغول هستند.
  • جایگاه افراد در سطح سیاسی : ۱) افراد اعمال سرکوب میکنند ۲) افراد تحت نظارت سرکوبگرانه قرار دارند .
  • آگاهی طبقاتی : ۱) طبقه در خود ۲) طبقه در خود ( زمانی که “طبقه در خود” برای رسیدن به منافع طبقاتی خود متشکل می شود ، تبدیل به “طبقه برای خود” میشود. )
  • کنترل بر وسایل فیزیکی تولید.
  • کنترل بر پول و سرمایه ها.

در دیدگاههای مارکسیستی و نئومارکسیستی طبقه به عنوان عامل اصلی قشربندی اجتماعی مطرح می شود و بر عامل اقتصاد و رابطه با وسایل تولید ( مالکیت وسایل تولید) تاکید میشود.
رویکرد سومریشه در اندیشههای وبر دارد و مانند دو رویکرد اول تأکید بر منابع اقتصادی به عنوان اصل اساسی ایجاد نابرابری ندارد .
برای وبر همانند مارکس، مالکیت نقش تعیین کنندهای در توزیع امکانات عرضه شده به فرد یا طبقه ایفاء میکند. با وصف این، او به این بعد اقتصادی دو بعد دیگر اضافه کرد : قدرت و حیثیت. در نگاه او مالکیت و قدرت و حیثیت با وجود وابستگی متقابلشان سه بنیان متمایزند که بر روی آنها نظام قشربندی در هر جامعهای سامان مییابد. (تامین : ۱۰)
اندیشمندان غیرمارکسیست معتقدند که در جوامع امروزی نمیتوان به آسانی افراد را در دو طبقه سرمایه دار و طبقه کارگر جای داد. بلکه موقعیتهای طبقاتی حد واسط این دو به سرعت در حال افزایش هستند.
دارندرف معتقد است که در جوامع امروزی طبقات تنها به دو طبقه بورژوازی و پرولتاریا محدود نمیباشند بلکه طبقه دیگری به نام طبقه متوسط مابین این دو وجود دارد. وی همچنین اعتقاد دارد که بر اساس سطوح مهارت و فرصتهای زندگی و حیثیت تمایزاتی در درون خود طبقه کارگر شکل میگیرد. در واقع از نظر وی نه مالکیت خصوصی وسایل تولید بلکه توزیع نابرابر اقتدار است که منجر به تضاد و نابرابری در جامعه میشود. ( گرب : ۱۵۷)
همچنین گیدنز نظام طبقاتی دو قطبی را که شامل بورژوازی و پرولتاریاست تنها برای جوامع سرمایهداری انتزاعی مناسب میداند و معتقد است که سه عامل دارائی، آموزش یا مهارت و نیروی کار یدی بنیان اصلی ساختار طبقاتی را تشکیل میدهند. و بر همین اساس سه طبقه را نام میبرد. طبقه بالا که بر دارائیها کنترل دارد، طبقه میانی که دارای تحصیلات و مهارت های بالاست و طبقه کارگر یا طبقه پایین که فقط نیروی کار خود را برای فروش دارد. ( همان : ۲۰۵)
لوید وارنر نیز در تبیین قشربندی بر تصور ذهنی افراد از یکدیگر به عنوان عامل اصلی در تبیین قشربندی اجتماعی استفاده میکند. از نظر وی معیارهایی چون اصل و نسب، تمکن ،میزان تحصیل و درآمد در تعیین پایگاه اجتماعی افراد سهم بیشتری دارند .
مهم ترین فاکتورهایی که برای تبیین قشربندی از سوی اندیشمندان با رویکرد دوم یا غیر مارکسیستی ارائه شده است، به این ترتیب است:

  • مالکیت وسایل تولید
  • منزلت یا پایگاه اجتماعی
  • عضویت یا وابستگی به احزاب (قدرت سیاسی)
  • داشتن مهارت یا تخصص
  • داشتن تحصیلات و مدارک رسمی
  • وابستگی به اتحادیه ها
  • داشتن ثروت
  • داشتن نیروی کار
  • سرمایه اقتصادی
  • سرمایه اجتماعی
  • سرمایه فرهنگی
  • اهمیت کارکردی مشاغل
  • معیارهای ذهنی قشربندی
  • اصل و نسب
  • برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.