در مورد تاریخچه ی روان نمایشگری

 

به باور نظریه پردازان راه و روش روان نمایشگری، ریشه های تشکیل این راه و روش رو باید در تجربیات خاص دوران کودکی، نوجوونی و اوایل جوونی مورنو، بنیانگذار این راه و روش، جستجو کرد (مارینیو، ۱۹۹۴). مورنو در دوران کودکی و نوجوونی، درگیری زیادی بامسائل مذهبی داشت و بر خلاف شرایط ناجور اقتصادی حاکم بر خونواده، روحیه خوشحال، خودجوش و خلاقی داشت. مورنو از همون کودکی، علاقه بسیار بارزی به بازیای بر اساس اجرای نقش داشت. اون این بازیا رو به شکل بسیار خلاقانه ای مدیریت می کرد و محتوای بازیش هم بیشتر دور مفاهیم و تصاویر مذهبی بود (هاورث[۴]، ۱۹۹۸).

روحیه

مورنو در اوایل جوونی، پیرو جنبش فلسفی- هنری بیان گرایی[۵] بود. بیان گرایی یه مکتب فلسفی یا هنری خاص نبود و رهبر یا نظریه پرداز مشخصی نداشت. حتی خیلی از طرفداران این جنبش، همدیگه رو نمی شناختند. کلا جنبش بیان گرایی که قبل از جنگ جهانی اول، شروع شده بود و بعد از تموم شدن جنگ، به طور زیادی پیشرفت پیدا کرده بود،  مدعی و خواهان نوگرایی و سنت شکنی در روش های بیان هنری و حتی در شئون جور واجور ساختارهای اجتماعی و فرهنگی بود. مورنو در سال ۱۹۲۰ در مقاله فلسفی- مذهبی خود با نام «واژگان پدر[۶]» به روشنی گرایش خود رو به این جنبش نشون داد. اولین جرقهای معنی سازی رسمی خودجوشی[۷] ، که امروزه یکی از مفاهیم کلیدی روان نمایشگری حساب میشه، به شکل نظرات مورنو در همین چارچوب فلسفی، نمایان شد (مارینیو، ۱۹۹۴).

وقتی که مورنو هنوز جوون بود و چهره سرشناسی حساب نمی شد، یکی از چیزهای مورد علاقه اصلی اون این بود که به پارک می رفت، بچه ها رو دور خود جمع می کرد، واسه اونا داستان می گفت و اَشکال مختلفی از بازیای بر اساس اجرای نقش رو در میان اونا رهبری می کرد. هدف و انگیزه اصلی اون در جریان این بازیا این بود که سطح خلاقیت و خودجوشی بچه ها رو برانگیزد و پیشرفت بخشه. همین فعالیتا که حتی بعضی وقتا در نظر مردم، عجیب به نظر می رسید،  در واقع از جمله ریشه های اولیه تشکیل روان نمایشگری بود (هاورث، ۱۹۹۸).

خلاقیت

مورنو قبل از بنیانگذاری روان نمایشگری، تجارب موفقی رو در کارای گروهی داشت که انگار پیشگام رویکردهای گروه درمانی امروزی حساب می شه (مارینیو، ۱۹۹۴)، اما ریشه های اولیه تشکیل رسمی روان نمایشگری به عنوان یه راه و روش مشاوره و روان درمانی، به سالای ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۴ در وین برمیگرده. اون در سال ۱۹۱۹ اولین بار اصطلاح روان نمایشگری رو استفاده کرد و درزمان این دوره، مکانی رو اجاره کرد و با گروهی از بازیگران، فعالیتایی رو بر اساس نقش گزاری ارتجالی[۸] شروع کرد. طی این فعالیتا، مورنو از این بازیگران می خواست تا به جای اجرا براساس متنای از پیش تعیین شده، به طور خودجوش، مسائل شخصی خودشون رو اجرا کنن. این شکل از تئاتر بالبداهه[۹] که به وسیله مورنو راه اندازی شده و تمرین می شد، خیلی از مبانی اون چیزی که امروزه روان نمایشگری نامیده می شه رو شامل می شد. به کار گیری سکو (صحنه)[۱۰]، بهرمندی از پروسه پالایش روانی[۱۱] جهت شناسایی و حل مسائل تو یه پروسه درمانی امن، تأکید بر ارتقا خودجوشی از راه تکنیکای جور واجور و هم به کار گیری ارکانی مثل شخص اول و ایگوهای حامی، همه عامل هایی بودن که هنوزم اجزای اصلی روان نمایشگری رو تشکیل میدن. منتها هنوز این شکل روان نمایشگری، تفاوتای زیادی با شکل امروزی داشت. پس از تشکیل اولیه روان نمایشگری در وین، مورنو در سال ۱۹۲۶ به نیویورک مهاجرت کرد و طی پنجاه سال بعدی، به رشد و تکامل روان نمایشگری پرداخت تا اینکه روان نمایشگری کم کم به شکل امروزی خود تبدیل شد (هاورث، ۱۹۹۸).

[۱]. Meisiek

[۲]. Iljine

[۳]. Frenczi

[۴]. Haworth

[۵]. expressionism

[۶]. The words of the father

[۷]. spontaneity

[۸]. improvisation

[۹]. Impromptu theatre

[۱۰]. stage

[۱۱]. catharisis