در مورد انواع استراتژی‌های تنظیم هیجان از نظر گارنفسکی و همکاران(۲۰۰۲)

۱)سرزنش خود:

عبارتسته از خود رو مسئول و مقصر دونستن در تجربیات تلخ، کسی که در وقایع پیش اومده به سرزنش خود می پردازه به این معنیه که شخص شدیدا گرفتار احساس گناهه. احساس گناه بالا ممکنه منتهی به بیماریای روانی چون افسردگی باشه. می گن

افسردگی

سبکای اسنادی در سرزنش خود موثر هستن و با افسردگی و دیگه بیماریای روانی هم در رابطه هستن (گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون، ۲۰۰۲). سرزنش خود در سطح رفتاری با بازده مثبت در کارکرد همراه می شه (گارنفسکی، وان دن کومر[۱] و همکاران، ۲۰۰۲ ).

۲) سرزنش بقیه:

عبارتست از چگونگی تفکر بر اساس اینکه بقیه مسئول و مقصر اتفاق بدی که واسه شما اتفاق افتاده هستن. تحقیقات نشون دادن که تموم نمونه هایی که تجارب منفی دارن شخص دیگری رو در این اتفاق مقصر می دونن و به سرزنش اون می پردازن، اگر می گن که سرزنش و مقصر دونستن بقیه با بهزیستی هیجانی ضعیف همراه می باشه(گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون، ۲۰۰۲) و در سطح عملکردی با مشکلات رفتاری همراه می شه. سرزنش خود و بقیه،       سبکای اسنادی هر فردی هستن، طرز تفکر داخلی، با ثبات و کلی بودن علیت تجارب و وقایع مخصوصا وقایع منفی (گارنفسکی، وان دن کومر و همکاران، ۲۰۰۲).

۳)پذیرش شرایط:

دلالت داره بر پذیرش اتفاق و تجربه تلخ و کنار اومدن با چیزی که روی داده . هر چند خود روند پذیرش، خوبه اما واسه خیلی از وقایع، سطوح خیلی بالای پذیرش می تونه بیان کننده یه جور از انصراف حسی شه و به احساس نبود توانایی در اثر گذاری روی وقایع منجر شه (گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون، ۲۰۰۲).

۴)نشخوار فکری:

عبارتست از تفکر همیشگی و تفکرات همراه با اتفاقنا مورد پسند، بدون مبادرت به اصلاح محیط
بلا واسطه ی مؤثر(گارنفسکی، وان دم کومر و همکاران، ۲۰۰۲).

آدمایی که نشخوار فکری دارن، همیشهً و بعضی وقتا همیشه درباره مشکلات فکر می کنن (لاو[۲]۲۰۰۵؛ به نقل از مک لم،۱۳۹۰).

مشکلات

اثبات شده که روش مقابله ای نشخوار فکری با سطوح بالای افسردگی همراه س و البته این چگونگی ی تفکر تا حدی هم به مقابله مؤثر با شرایط پیچیدگی زا کمک می کنه (گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون، ۲۰۰۲؛ گارنفسکی وان دن کومر و همکاران، ۲۰۰۲).

آدمایی که نشخوار فکری دارن، به احتمال زیاد از همسالان دوری می کنن یا از طرف همسالان رانده می شن. نشخوار فکری، مانع توجه، دقیق شدن و فوکوس کردن وحل مشکل می شه. هم اینکه علائم افسردگی رو موندگاری می بخشه (برودریک[۳]،۲۰۰۵؛ به نقل از مک لم،۱۳۹۰) و منتهی به افزایش موقت هیجانات منفی می شه. افزایش موقت نشخوار فکری، با افزایش موقت عصبانیت رابطه داره و فرد هنگام نشخوار فکری درباره مسائل خاصی عصبانی می شه. نشخوار فکری و احساس عصبانیت   می تونه منتهی به افکار کینه جویانه یا باعث تحریک کینه جویی شه (مک کالا، بانو و روت[۴]، ۲۰۰۷؛ به نقل از مک لم، ۱۳۹۰). نشخوار فکری با بی قراری[۵]، اضطراب و مشکلات رفتاری رابطه داره (متیسون و آنیسمن[۶] ۲۰۰۳؛ به نقل ازمک لم،۱۳۹۰).

عصبانی

۵)تمرکز دوباره مثبت:

فکر کردن درباره وقایع مثبت به جای وقایع منفی، تحقیقات نشون دادن که این روش به خودی خود اثر مثبت روی سلامت روانی آدما داره؛ اما به کار گیری این روش در سطوح بالا می تونه به عنوان ترک رابطه روانی حساب شه. فکر بر اینه که این روش در کوتاه مدت کمک دهنده ولی در دراز مدت مانع از مقابله سازنده با اتفاق منفی         می شه (گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون، ۲۰۰۲).

 

۶)تمرکز دوباره بر برنامه ریزی:

تفکر درباره برنامه هایی که واسه دخالت در اتفاقات طراحی می شه یا تفکر روی طرحی که موقعیتا رو تغییر میده. این روش حتماً یه روش مقابله شناختی مثبته. این روش مقابله شناختی متمرکز بر عمله، یعنی فقطً شناختی نیس بلکه همراه با عمل می شه و رفتاری حقیقی به دنبال داره. توجه دوباره بر برنامه ریزی میان مقابله روبرو شدن ای (تلاش خشن واسه روبرو شدن با موقعیت ) و حل مسئله برنامه ریزی شده، تفاوت قائل می شه .
حل مسئله برنامه ریزی شده شامل دو مؤلفه س؛ الف)شناختی: راه و روش تحلیلی به مسئله داشتن؛ ب) رفتاری: تلاش رفتاری واسه تغییر موقعیت. این روش هم اینکه میان دو بخش از مقابله مسئله محور تفاوت قائل می شه: الف) بخش رفتاری محور(مقابله فعال)، ب) بخش شناختی محور برنامه ریزی. پس  این روش در هم آمیزنده عناصر شناختی و رفتاری                    هستش(گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون، ۲۰۰۲).

۷)آزمایش دوباره مثبت:

معنی مثبت بخشیدن به وقایع(مثبت اندیشی) و اتفاقات دوران رشد و فکر کردن به این که این  اتفاقات می تونن فرد رو قوی تر کنن و یا جست و جوی جنبه های مثبت یه اتفاق (گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون، ۲۰۰۲).

۸)دیدگاه گیری :

واقعا این روش، تفکرات مربوط به کم اهمیت بودن واقعه یا تأکید بر نسبیت اون در مقایسه با بقیه وقایع رو شامل می شه. این روش با شکل های جور واجور مختلفی از بیماریای روانی اتحاد نشون میده (گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون، ۲۰۰۲).

۹) تلقی خیلی بد:

فکر کردن به اینکه اتفاق اتفاق افتاده چقدر وحشتناک بوده و این اتفاق بدترین چیزیه که در زندگی هر کسی اتفاق می افته، کاربرد زیاد این روش به مشکلات هیجانی و بیماریای روانی منجر می شه. در کل این روش انگار با غیر انطباقی بودن، پریشونی هیجانی و افسردگی در رابطه باشه ( گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون، ۲۰۰۲).

[۱]- Van Den Kommer

[۲]-Law

[۳] -Broderick

[۴]- McCullough,Bano&Root

[۵]- dysphoria

[۶]- Matheson& Anisman