پایان نامه در مورد  جرایم یقه ­سفید

پایان نامه در مورد 
جرایم یقه ­سفید

1-1-1-1-1 جرایم یقه ­سفید

تحقیقات معدودی در حوزه جرایم یقه­سفید با تئوری شرمساری بازپذیرکننده به انجام رسیده است. این موضوع  (قلت این نوع تحقیقات) بسیار مایه تعجب بوده است. زیرا نظریه شرمساری اساساً ریشه در شواهد و یافته­هایی دارد که در حوزه جرایم شرکتی[2]توسط فیس و بریث ویت (مورفی،2007) بدست آمده است.

کریستینیا مورفی و ناتان هاریس (2007) در پژوهشی که به بررسی کارآمدی و اثربخشی نظریه شرمساری بازپذیرکننده در حیطه جرایم یقه سفید پرداخته­اند، حمایت محکم و قاطعی از نظریه شرمساری بازپذیرکننده بعمل آورده­اند. این پژوهشگران به بررسی رابطه شرمساری بازپذیرکننده در تقابل با شرمساری انگ­زننده، با فرار مالیاتی در دو سال اخیر پرداخته­اند. آنها ثابت کردند که احساس انگ زنی /بازپذیری که طی انجام عملیات تجربه می­شود با تکرار رفتار تخلف­آمیز ارتباط دارد. در دو سال گذشته، افرادی که احساس می کردند تجربه عملیات بازپذیرکننده است، فرار مالیاتی کمتری را گزارش دادند. همساز با فرضیه بریث ویت و بریث ویت (2001)، معلوم گشت که اثر بازپذیری بر رفتار تخلف آمیز بعدی تا حدی با وساطت احساسات مربوط به شرم[3] صورت می­گیرد.

در یکی دیگر از پژوهشهای موجود در حوزه جرایم یقه­سفید، جورجیو کوریسل[4] (2013) و همکاران وی ابعادی از نظریه شرمساری را در یک بازی تکراری پرداخت مالیات به نحو آزمایشی بررسی نموده ­اند. در این تحقیق، «مراسم» شرمساری ترکیبی از ارائه تصویر خلافکار همراه با اعمال مجازات مالی بوده است. نتایج نشان داد که در صورت علنی شدن تقلب و عدم بازپذیری خلافکار، میزان کل تقلب به طور معنادار در مقایسه با علنی شدن تقلب عمومی و بازپذیری افزایش می­یابد. شرایط نخست با احساسات شدید منفی در ارتباط با تقلب همراه است. این تحقیق نشان داد که بکارگیری مکانیزم­های شرمساری اجتماعی می­تواند برای سیاستگذاران موثر و کارآمد و در عین حال فوق­العاده حساس و ظریف و شکننده باشد.

 

1-1-1-1-2 تخلفات مجرمانه خرد

معدود تحقیقاتی نیز در حوزه کارایی نظریه شرمساری بازپذیرکننده در حوزه رفتارهای مجرمانه خرد از قبیل مصرف مواد و سرقت به انجام رسیده است (تایتل و دیگران،2003؛بوچکوار و تایتل،2005؛ بوچکوار و تایتل،2008؛ هندریکس،2004).

تایتل و دیگران (2003) با بهره گرفتن از داده های بدست آمده از پیمایشی تلفنی از اهالی شهری در نزدیکی سواحل شرقی ایالات متحده ثابت کرده اند که گزارش پاسخگویان در مورد شرمساری انگ زننده و بدگویی[6] در مورد آن، یعنی شرایطی که نظریه شرمساری بازپذیرکننده به عنوان زمینه مستعد جرم معرفی می­کند، با نرخ بالای برخی بدرفتاری­ها ارتباط دارد. ولی متغیرهای اصلی و عمده این نظریه یعنی متغیرهایی که باید مانع جرم باشند مانند شرکت در بدگویی و شرمساری بازپذیرکننده رابطه منفی با شاخص­های بدرفتاری نشان نداد. شرم انگ­زننده با سوال از دفعات احساس شرمساری و شرم بازپذیرکننده با ترکیب این گویه با گویه میزان عفو و بخشش فرد در گروه اجتماعی ارزیابی شده است. این مطالعه حمایت کمتری از این نظریه بعمل آورده است: شرم انگ­زننده با احتمال فزاینده بدرفتاری فرافکنی شده همبستگی داشت، اما بین شاخص­های شرمساری بازپذیرکننده و بدرفتاری فرافکنی­شده هیچ ارتباطی وجود نداشت.

گینا ماری هندریکس (2004) با بهره گرفتن از داده­هایی از آزمایش عدالت ترمیمی ایندیاناپولیس، به آزمون مفاهیم      به­هم­پیوستگی و شرمندگی نظریه شرمساری بازپذیرکننده در نشست های عدالت ترمیمی پرداخته است. مفهوم              به­هم­پیوستگی از طریق سه شاخص دلبستگی به مادر (من به مادرم احساس صمیمیت دارم، در تمام طول عمرم، دوست دارم همراه مادرم زندگی کنم) ، تعهد به نهادهای مرسوم کلیسا و مدرسه (آیا روی هم رفته به مدرسه علاقمندید یا نه، اخذ نمره خود برایتان چقدر مهم است، چقدر به امور و مسائل مذهبی توجه دارید)، و مشارکت در فعالیت­های مرسوم اجتماعی (آیا در تیم­های ورزشی مدرسه فعالیت دارید، آیا در فعالیت­های گروهی و صبحگاهی مدرسه فعالید، آیا در انجمن­های خدماتی مدرسه فعالیت دارید، و …) ارزیابی شد. تنها از یک شاخص برای بروز شرم استفاده شد (در صورتی که تخلفی مرتکب شده و خانواده/دوستان/پلیس از آن مطلع شوند، چقدر احساس شرم یا غرور می­کنید؟). تکرار تخلف به عنوان متغیر وابسته تعریف شد و نژاد، سن و جنسیت نیز در تحلیل­های چندمتغیره جزو متغیرهای کنترل بودند. جهت بررسی روابط بین گمارش متمایز گروهی و سطوح به­هم­پیوستگی و بروز شرم، از تحلیل دومتغیره و برای بررسی روابط به­هم­پیوستگی و بروز شرم با ارتکاب مجدد خلاف از تحلیل چندمتغیره استفاده شد. نتایج نشان داد که جوانان حاضر در نشست های عدالت ترمیمی در مقایسه با گروه کنترل از میزان به­هم­پیوستگی و بروز شرم بیشتری برخوردارند، اما به هم پیوستگی و شرم پیش­بین­ تکرار جرم نبوده اند.

بوچکوار و تایتل (2005) با بهره گرفتن از داده­های پیمایشی در روسیه، به بررسی و سنجش شرم انگ­زننده و شرم بازپذیرکننده پرداخته­اند. در این تحقیق، احتمال پنداری شرم و بخشش در برابر تعدادی از تخلفات مورد سوال قرار گرفته است. در اینجا نیز مجدداً حمایت ضعیفی از نظریه شرمساری بازپذیرکننده بدست آمد. هم شرمساری جداکننده و هم شرمساری بازپذیرکننده با کژرفتاری آتی رابطه مثبت و مستقیم داشت. ضمناً بین بدگویی و انحراف بعدی رابطه­ای مشاهده نشد. به نظر می­رسد به­هم­پیوستگی اثرات متغیرهای شرمساری را افزایش می­دهد. بعلاوه گناه و ترس از         بی­احترامی و آبروریزی ناشی از کژرفتاری، نه ارتباطی با تجربه­های  شرمساری گذشته داشت و نه واسط میان تجربه های شرمساری گذشته و کژرفتاری بود.

بوچکوار و تایتل (2008) به بررسی اثرات نظریه شرمساری بازپذیرکننده در نمونه­ای از جامعه روسیه پرداخته و به این نتیجه رسیده است که شرمساری بازپذیرکننده با سطوح بالاتر بزهکاری فرافکنی­شده ارتباط دارد. بوچکوار و تایتل به تشخیص این امر پرداختند که آیا کنترل احتمالات و تعاملات می­تواند یافته­های ضعیف و ناهمساز را توضیح دهد. آنها سعی کردند با استخراج پیش­بین­هایی از نظریه خودکنترلی، فشار عمومی و بازدارندگی، و تشخیص شرایطی که تحت آن فرایندهای علّی ممکن است در تبیین کژرفتاری موثرتر باشد، نظریه شرمساری بازپذیرکننده را ارتقاء ببخشند. یافته­های این تحقیق نشان داد که شرمساری بازپذیرکننده برخلاف پیش­بین­های این نظریه، با کژرفتاری فرافکنی رابطه مثبتی دارد. گرچه برخی از احتمالات فرضی به نظر می­رسد اثرات شرمساری را بر کژرفتاری فرافکنی شده مشروط کند، اما هیچ کدام از یافته های تحقیق موید فرضیات اصلی نبود. در اینجا هم بر خلاف نظریه شرمساری، اثبات کردند که شرمساری بازپذیرکننده بزهکاری را افزایش می­دهد و تعاملات معناداری با احتمالات ویژه فشار، خودکنترلی و قطعیت مجازات ندارد.

 

1-1-1-1-3 بزهکاری نوجوانان

نظریه شرمساری بازپذیرکننده به موازات بررسی کارآیی آن در حیطه تخلفات بزرگسالان (یعنی تخلفات مجرمانه خرد و یقه سفیدها)، در حوزه بزهکاری نوجوانان نیز مورد استفاده یا آزمون قرار گرفته است (بنت،1996؛های،2001؛زنگ و زنگ،2004؛ لوسونز و تایسون،2007؛ ربلون و دیگران[9]،2010).

نخستین تحقیق در زمینه بزهکاری نوجوانان، توسط بنت (1996) در نیویورک به انجام رسیده است. هدف از این تحقیق بررسی اکتشافی سطح فردی دلالت­های تجربی مدل خانوادگی شرمساری و بزهکاری بر اساس نظریه شرمساری بازپذیرکننده بریث ویت (1989) بوده است. این تحقیق در میان نمونه­ای از نوجوانان به تعداد 524 نفر که به گزارش بزهکاری علیه اشخاص و اموال پرداخته اند، به اجرا درآمده است. نتایج نشان داد که مهم­ترین عامل تعیین­کننده بزهکاری جدی، دوستان بزهکار و بزهکاری پیشین است. بازپذیری در مرحله سوم عامل تعیین کننده بزهکاری در مرحله پنجم بوده است که از تأثیر بلندمدت بازپذیری حکایت دارد. انگ­زنی عامل اصلی فراوانی تخلفات بوده است. شرمساری به تنهایی و به خودی خود عامل تداوم بزهکاری جدی و یا کناره­گیری از آن نبود. خودانگاره انحرافی اثری بر تکرار تخلف نداشت، اما انگ­زنی، بازپذیری، به هم پیوستگی و شرمساری همگی عوامل نیرومند خودانگاره انحرافی بوده اند.

تحقیق بعدی در این حوزه به های (2001) تعلق دارد که بر آزمون مستقیم این نظریه در حوزه والدپروری و بزهکاری نوجوانان تمرکز دارد. وی در پژوهش خود مستقیماً به بررسی نظریه شرمساری بازپذیرکننده پرداخته است. نوجوانان در این تحقیق واحد تحلیل بودند و رابطه بین استفاده والدین از بازپذیری و شرمساری و گزارشات نوجوانان از بزهکاری غارتگرایانه فرافکنی شده مورد تاکید بوده است. سه پرسش اساسی بدین شرح بوده است: 1) چه متغیرهایی             پیش­بین­کننده استفاده والدین از بازپذیری و شرمساری است؟ 2)آیا بازپذیری و شرمساری به لحاظ آماری بر بزهکاری اثر تعاملی دارند یا اثر افزایشی؟ 3)آیا اثرات مشاهده شده بازپذیری و شرمساری بر بزهکاری صرفاً یک نتیجه کاذب است؟ یافته­ها کم و بیش در جهت حمایت از این تئوری ظاهر شدند. های مشاهده کرد که به هم پیوستگی با شرمساری و بازپذیری و این دو نیز با بزهکاری تجاوزکارانه همبستگی دارد. اما مشاهدات و یافته­های های، از تأثیر تعاملی شرمساری و بازپذیری بر بزهکاری حمایت نکرد و ثابت کرد که اثر بازپذیری بر بزهکاری به نحو کاذبی به متغیر به هم پیوستگی منسوب شده است. به این ترتیب، این پژوهش نتایج آمیخته­ای بدست می­دهد.

پژوهش بعدی در حوزه بزهکاری نوجوانان توسط زنگ و زنگ (2004) انجام یافته است. این پژوهش بر اساس دو مرحله از پیمایش ملی جوانان صورت گرفته و به شناسایی گویه­هایی پرداخته که معرف توبیخ بزهکاری توسط والدین و دوستان به عنوان شاخص شرمساری و گویه­های معرف گرایش ذهنی والدین و دوستان در حفظ حمایت و ابراز اعتماد به پاسخگویان در صورت ارتکاب بدرفتاری به عنوان شاخص بازپذیری بوده اند. گرچه اثرات مستقیم برخی از متغیرهای شرمساری در راستای کاهش بزهکاری خوداظهاری بوده، اما بخشش و گذشت دوستان به جای تأثیر کاهنده بر میزان بزهکاری، اثر فزاینده بر آن داشته است. در ضمن جمله تعاملی[10] که نشانگر شرمساری بازپذیرکننده است، واجد هیچ نوع اثری نبود. طبق نتیجه­گیری نویسندگان، شواهد حاصله آشفته و ناروشن بوده و در حمایت از استدلال اصلی نظریه مبنی بر اثر شرمساری بازپذیرکننده نیز ناموفق بوده است.

تحقیق مشابهی توسط لوسونز و تایسون (2007) در استرالیا در میان نوجوانان انجام یافته است. در این تحقیق از   گویه­های پیمایش برای اندازه­گیری شرم، شرمساری بازپذیرکننده و شرمساری انگ­زننده استفاده شده­ است. همچنین جهت آزمون مسیر علّی در بین مفاهیم مزبور، مدلسازی معادله ساختاری[11] بکار رفته است. نتایج و یافته­های این مطالعه از گزاره­ها و مدعیات نظریه شرمساری حمایت کرده است. طبق یافته­های حاصله معلوم شد که بازپذیری با بزهکاری ارتباط منفی و انگ­زنی با بزهکاری ارتباط مثبت دارد.

ربلون و دیگران (2010) از گویه­های پیمایش و تصاویر فرضی در میان نمونه ای از دانشجویان دانشگاه به منظور آزمون پیش­بین­های نظریه شرمساری بازپذیرکننده (اینکه انتظار شرم به همنوایی منتج می­شود) استفاده می­کند. این نویسنده ها انتظار شرم را در کنار شاخص­ خودکنترلی، دوستان انحرافی، قطعیت مجازات و فشار مالی به آزمون گذاردند و دریافتند که انتظار شرم مهم­ترین عامل در پیش­بینی رفتار مجرمانه آتی[12] است. آنها با بهره گرفتن از تحلیل مسیر و تحلیل توبیت[13] نشان دادند که انتظار شرمساری در میان دوستان و خانواده در مقایسه با متغیرهای رایج مورد آزمون، با قصد مجرمانه ارتباط محکم و مستقیم دارد و تأثیر این متغیرها بر قصد مجرمانه نیز عمدتاً غیرمستقیم و با میانجی انتظار شرمساری صورت می­گیرد.

 

1-1-1-1-4 قلدری

نظریه شرمساری بازپذیرکننده در برخی مطالعات در حوزه رفتار قلدری در خانه و مدرسه به اجرا درآمده است (احمد[15]،2001؛ احمد و بریث ویت،2004،2005،2006؛ توفی و فارینگتون،2008؛ دانیل پوتزر[16]،2010).

احمد (2001) در پژوهشی با گرد­آوری داده­هایی از 1400 بچه مدرسه­ای و والدین­شان در استرالیا، به بررسی ارتباط بین سبک تربیتی[17] خوداظهاری والدین و رفتار قلدری خوداظهاری بچه­ها پرداخت. وی دریافت که والدینی که اسنادهای انگ­زننده­تری بعمل می­آورند با احتمال بیشتری صاحب فرزندانی هستند که قلدری خودآغازین علیه سایر کودکان را گزارش می­دهند. و برعکس، سبک­های والدین غیرانگ زننده با سطوح پایین­تر نوع جدی­تر قلدری پیوستگی داشت.

احمد و بریث ویت (2004) در پژوهشی کوشیده­اند با بهره گرفتن از متغیرهای خانواده، مدرسه و مدیریت شرم به پیش بینی قلدری بپردازند. در گردآوری داده­ ها از دانش­ آموزان (1401=n) و والدین­ آنها (978=n) در پایتخت استرالیا، از چارچوب نظری نظریه شرمساری بازپذیرکننده استفاده شد. با توجه به اهمیت مدیریت شرم در رابطه با قلدری، ابزار (مدیریت حالت شرم-تصدیق شرم و جابه­جایی شرم[18]) طراحی شد. قلدری با تصدیق شرم و جابه جایی آن با خشم و ملامت دیگران ارتباط داشت. نتایج تحلیل مسیر نشان داد که مدیریت شرم تا حدودی واسط و میانجی تأثیر متغیرهای خانواده، مدرسه و شخصیت بر قلدری است.

احمد و بریث ویت (2005) در تحقیق مشابهی با بهره گرفتن از سه متغیر شرمساری، گذشت و شرم به پیش بینی قلدری پرداخته اند. داده­ ها از 1875 کودک مدرسه­ای بنگلادشی بدست آمده­اند. نتایج نشان داد که شرمساری بازپذیرکننده و گذشت با قلدری کمتر و تصدیق بیشتر شرم (مسئولیت­پذیری، عذرخواهی) و جابه­جایی پایین­ شرم با خشم و ملامت دیگران نیز با قلدری کمتر ارتباط دارد. علاقمندی به مدرسه حافظ کودکانی بود که در منزل تجربه شرمساری بازپذیرکننده کمتر و شرمساری انگ زننده بیشتر داشته اند. همچنین در غیاب رغبت و علاقمندی به مدرسه، شرمساری بازپذیرکننده بیشتر و شرمساری انگ­زننده کمتر، حافظ و سپر کودکان در برابر قلدری بود. تأثیر گذشت بر قلدری (4/22 درصد کاهش) بسی بیش از (نزدیک دو برابر) تأثیر شرمساری بازپذیرکننده (3/11 کاهش) بود. نتایج فوق با این بینش همسو و سازوار است که بخشش در مقایسه با شرمساری بازپذیرکننده عملکرد ترمیمی قوی­تری است.

احمد و بریث ویت (2006) در تحلیلی مشابه با بهره گرفتن از مدل معادلات ساختاری نشان دادند که هم بخشش و هم آشتی و مصالحه[19] مستقیماً قلدری پایین را پیش­بینی می­کنند. علاوه بر اثر مستقیم، یک مسیر غیرمستقیم نشان داد که آشتی و مصالحه از رهگذر مدیریت شرم انطباقی میزان قلدری را کاهش می­دهد. مطابق با نظریه مدیریت شرم، تصدیق شرم پیش­بین­کننده قلدری کمتر و جابه­جایی شرم پیش­بین­کننده قلدری بیشتر بود. یک مدل بدیل نیز آزمون شد که نشان داد وقتی کودکان شرم­ خود را جابه­جا می­کنند، بخشش والدین تنزل می­یابد.

توفی و فارینگتون (2008) در پژوهشی به بررسی فایده و سودمندی نظریه شرمساری بازپذیرکننده در تبیین قلدری  هم­بازی­ها در خانواده و همالان در مدرسه پرداخته­اند. پرسشنامه­ها در بین 182 کودک 11-12 ساله در 10 مدرسه ابتدائی در نیکوسا و سایپراس (واقع در ایالت ویسکانسین آمریکا) درباره قلدری هم بازی­ها و همالان تکمیل شدند. برای سنجش انتظارات کودکان درباره نوع شرمساری والدین در قبال خطاهای آنها، روش­شناسی مبتنی بر تصویر بکار گرفته شد. از بچه­ها خواسته شد به پرسشهایی درباره احساسات و عواطف پاسخ دهند که آنها در صورت قرار گرفتن در موقعیت کودک در تصویر تجربه می­کنند (مثلاً شرم، پشیمانی، گناه یا خشم). میزان پیوستگی به هر یک از والدین اندازه­گیری شد. شرمساری جداکننده (یعنی شرمساری به شیوه انگ­زننده یا ردکننده) اثر مستقیم بر شیوه مدیریت شرم در بین بچه­ها داشت. مدیریت شرم مستقیماً بر قلدری همبازی­ها و همالان تأثیر داشت. پیوستگی به پدر در این مدل حاوی هیچ اثر مستقیم یا غیرمستقیم نبود. برخلاف این نظریه، شرمساری بازپذیرکننده (شرمساری که به اصلاح خطاکار ضمن توبیخ خطا اشاره دارد) اثر مستقیمی بر مدیریت شرم نداشت. فراسوی مفروضه های نظریه شرمساری بازپذیرکننده، پیوستگی به مادر – شاخص مطلوب کارآمدی خانواده – دارای اثر مستقیم بر قلدری همبازی­ها و همالان بود. پیوستگی به مادر اثر قوی­تری بر پسران در مقایسه با دختران داشته است. نتیجه اینکه نظریه شرمساری بازپذیرکننده برای تبیین ارتباط عوامل خانوادگی و قلدری سودمند است و این نظریه در فرهنگ­های مختلف قابلیت اجرا و کاربست دارد.
پایان نامه
پوتزر (2010) در پژوهشی در میان 527 دانشجوی دانشگاهی در پنسیلوانیا به بررسی رفتار قلدری پرداخته است. نوع فرزندپروری و حضور ویژگی­های شخصیتی برگرفته از نظریه شرمساری بازپذیرکننده مورد ارزیابی قرار گرفته است. قلدری فعلی با قلدری دوره کودکی، تکانشی بودن، گرایش به جابه­جایی شرم، مرد بودن، انگ­زنی والدین، و جوان بودن همبستگی مثبتی داشته است. قربانی بودن با گرایش به درونی کردن شرم، قربانی­شدن در دوره کودکی، جوان بودن و قلدری در کودکی همبستگی مثبتی داشته است. جابه­جایی شرم همبستگی منفی با قربانی­شدن داشته است.

[1]. White Collar Crime

[2]. Corporate Crime

[3]. Shame

[4]. Giorgio Coricelli

[5]. Minor Criminal Offenses

[6]. Gossip

[7]. Guilt

[8]. Adolescent Delinquency

[9]. Rebellion et al

[10]. Interaction Terms

[11]. Structural Equation Modeling

[12]. Projected

[13]. Tobit

[14]. Bullying

[15]. Ahmed

[16]. Pontzer

[17]. Disciplining Style

[18].Management Of Shame State–Shame Acknowledgment and Shame Displacement

[19].Reconciliation

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *