بررسی و مقایسه سازگاری اجتماعی در دانش آموزان پسر ورزشکار و غیر ورزشکار- قسمت ۵- قسمت 2

  • افکار وبرخوردهای گروه درتضاد باافکار وبرخورد های فرد، که مشخص کننده ی تعلق او به گروه دیگر است، نباشد.

 

  • افکار وبرخوردهای گروه درتضاد بابرخوردهای عمقی فردنباشد. به طوریکه سیستم ارزشی مرتبط باشخصیت او را دچار مشکل سازد(یمنی دوزی سرخابی، ۱۳۷۱۹).

 

بهر حال، درفرایند سازگاری، انسان خود را در شرایطی می بیند که مملو از مقررات، محدودیتها، امر ونهی ها، معیار و آداب و رسوم اجتماعی است، و او باید خود را بااین شرایط وفق دهد. درکل نه تنها موانع، مشکلات، ناکامی ها و شکستهای آدمی از اوضاع واحوال اجتماعی است، بلکه نیازها، آرمانها وهدف های او نیز رنگ اجتماعی به خودگرفته ودست پرورده فرهنگ ومحیطی می شود که درآن زندگی میکند. بدین سان، مفهوم سازگاری از نظر آدمی، یعنی سازگاری اجتماعی، حتی برای ارضای نیازهای اولیه زیستی ،انسان خود را با وضع اجتماعی وشرایطی که ساخته بشر است روبرو می بیند. درجریان این سازگاری اجتماعی ،زندگی اجتماعی ،به میان کشیده می شود. این برخورد وکشمکش با محیط اجتماعی، بتدریج به درون انسان کشیده می شود و منشاء تعارضهای روانی، ناکامی واضطراب میگردد (این عقیده بیشتر به دیدگاه فروید نزدیکتر است) (والی پور ۱۳۶۰).
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
افرادی مانند کومبز واسلیبی [۴۶](۱۹۷۷) سازگاری اجتماعی رامترادف با مهارت اجتماعی[۴۷]میدانند. از نظر آنها مهارت اجتماعی عبارت است از؛ توانایی ایجاد ارتباط متقابل بادیگران درزمینه اجتماعی خاص، به طریق خاصی که درعرف جامعه، قابل قبول وارزشمند باشد. این مهارتها باید دارای بهره ای دوجانبه باشند و به عبارتی درعین حال که برای شخص مفید است، برای دیگران هم ثابت وقابل پیش بینی باشد که باانتظارات جامعه هماهنگی داشته و به فرد اجازه دهد تا از طریق محیط، رضایت خاطر خود را به دست آورد . رشد به موقع این مهارتها می تواند باعث اعتلاء کسب مهارتهای تازه وپیچیده شده ، خود- فهمی مثبت ایجاد نموده و فرد در نهایت بااطرافیان روابط مناسبی برقرار نموده و باعث سازگاری اجتماعی کلی گردد. محدوده مهارتهای اجتماعی برای سازگاری افراد، به ویژه افراد عقب مانده ذهنی ،درمحیط های کاری و زندگی مستقل دارای اهمیت می باشد(حسینی نسب،۱۳۷۳).
الیوت وگرشام [۴۸](۱۹۹۳) نیز ضمن تعریف مهارتهای اجتماعی به عنوان، رفتارهای انطباقی یادگرفته شده ای که فرد را قادرمی سازد تا با افراد دیگر رابطه متقابل داشته باشد و از خود، پاسخهای مثبت بروز دهد، آنها را به پنج رفتار جزئی تر تقسیم بندی می کنند، که هریک از آنها می تواند باعث تسهیل روابط بین فردی شود. این تقسیم بندی بدین صورت می باشد:

 

 

    1. همکاری ؛ که شامل رفتارهایی مانند کمک به دیگران وشرکت درفعالیتهای مختلف و متنوع می باشد.

 

    1. گفتار مناسب ؛ که رفتارهایی نظیر تقاضا کردن و پاسخ دادن را در بر می گیرد.

 

    1. مسئولیت پذیری ؛ که شامل قبول مسئولیت در امور اجتماعی ، رهبری گروه وحفظ اموال شخصی می باشد.

 

    1. همدلی ؛ شامل رفتارهایی مانند، محبت وهمدردی می شود.

 

  1. خویشتنداری ؛ رفتارهایی مانند صبور بودن و عمل کردن را در برمی گیرد.

 

بنابراین مهارتهای اجتماعی مجموعه ای از رفتارهای بالقوه ای است که فرد می تواند به منظور تاثیر گذاشتن بر رفتار دیگران درموقعیتهای خاص، مورد استفاده قرار دهد. حال یا به طور مستقیم بر رفتار دیگران نفوذ داشته باشد و یا با انجام رفتارهای خاصی، دیگران را تحت فشار قرار دهد و برآنها اثر بگذارد. البته این تاثیر ، باید دوجانبه باشد، یعنی اگر شخصی با عبارتی چون«اوضاع، احوال چطور است» باب گفتگو را باز کند، رفتار اجتماعی طرف مقابل، تاحدودی به یک سلسله از پاسخ های معین، محدود می شود و به عنوان مثال، احتمال زیادی وجوددارد که این گونه پاسخ دهد که «خوب است». همچنین آموختن پاسخ های اجتماع ،درواقع آموزش پاسخ هایی است که متقابلاً و به منظور تاثیر گذاشتن روی رفتار دیگران به کار میروند. مهارتهای اجتماعی شامل مهارت در تشخیص ویژگی های گروه، برقراری روابط بادیگران، گوش دادن، ارتباطات غیرکلامی وکلامی ، همدردی و نیز تشخیص احساسات خویش است(سیپانی و اسپونر۱۹۹۴)[۴۹].
عوامل تعیین کننده مهارتهای اجتماعی را میتوان به دو دسته تقسیم بندی نمود: عوامل شناختی و عوامل رفتاری.
منظور از عوامل شناختی ؛ مهارتهای مربوط به حل مسئله و قدرت استنباط است. آنچه که به حل مسئله مربوط می شود مستلزم برخورد بامسئله، تشخیص مسئله، توجه به راه حل های متفاوت، انتخاب یکی از راه حلها و ارزیابی از نتیجه کار است. هر چه انسان بهتر بتواند به این شرایط پاسخ مثبت بدهد، قدرت سازگاری وبهداشت روانی او بهتر خواهدبود. اما آنچه که به قدرت استنباط اجتماعی مربوط است، به حوزه های دریافت شخصی وچگونگی رشدفرد درهر حوزه بستگی دارد. این حوزه ها عبارت است از؛ دریافت ازافراد ، دوستی ، دوستان و همسالان و روابط والدین وفرزندان. علاوه بر آن، توانایی مقابله دربرخورد بادیگران نیز، علیرغم ضرورت انعطاف پذیری وتطبیق خود با شرایط مختلف، حائز اهمیت است و وجود آن ، درمیان مهارت های اجتماعی لازم است وفرد باید به آن مجهز شود(کارتلج ومیلبرن ۱۳۶۹). به طور کلی مهارتهای اجتماعی به رفتارهای آموخته شده ومقبول جامعه اطلاق می شود، رفتارهایی که شخص میتواند با دیگران به نحوی ارتباط برقرار کند که به بروز پاسخ های مثبت و پرهیز از پاسخ های منفی بیانجامد. مورگان[۵۰](۱۹۸۰) به این نکته اشاره کرد که مهارتهای اجتماعی نه تنها امکان شروع وتداوم روابط متقابل ومثبت را با دیگران فراهم میکند، بلکه توانایی نیل به اهداف ارتباط با دیگران را نیز درشخص ایجاد می نماید. براساس مفهوم مهارتهای اجتماعی در موقعیتهای خاص، که توسط هرسن و بلاک[۵۱]ارائه شده است، تاثیر رفتار، درروابط اجتماعی ،به بافت و پارامترهای موقعیت بستگی دارد. توانایی شخص در درک موقعیت وهشیاری او در شرایطی که مجموعه رفتارهای خاص، نتایج مثبتی به بار می آورد حاکی از مهارت رفتاری اوست.(همان منبع)
سازگاری اجتماعی آن است که ، روابط میان افراد و گروه ها به گونه ای برقرار شده باشد که رضایت متقابل آنها را فراهم سازد به عبارت دیگر؛به اعتقاد فرانسیس و برون [۵۲] (۱۹۶۵)، سازگاری اجتماعی عبارتست از جریانی که بوسیله آن روابط میان افراد ، گروه ها وعناصر فرهنگی، در وضع رضایت بخشی برقرار باشد. به عبارت دیگر روابط میان افراد وگروه ها به گونه ای برقرار شده باشد که رضایت متقابل آنها را فراهم سازد(بهرام زاده، ۱۳۷۱).
افراد دیگری نیز، سازگاری اجتماعی را مترادف با مهارتهای اجتماعی می دانند. در این زمینه، الیوت و گرشام [۵۳] (۱۹۹۳) مهارتهای اجتماعی را چنین تعریف کرده اند: رفتارهای انطباقی یادگرفته شده ای که فرد را قادر می سازد تا با افراد دیگر روابط متقابل داشته باشد و از خود پاسخ های مثبت بروز دهد و همچنین از رفتار های نامناسب اجتناب کند.آنها مهارتهای اجتماعی رابه ۵ طبقه همکاری، گفتار مناسب، مسئولیت پذیری، همدلی، و خویشتن داری تقسیم می کنند.
سازگار شدن با محیط مهمترین منظور و غایت همه فعالیت­های ارگانیزم است. چنان که باتلر[۵۴] اظهار می­دارد، در همه دوران زندگی خود در هر روز و هر ساعت سرگرم آنیم که خود دگرگون شده و دگرگون نشده را با محیط دگرگون شده و دگرگون نشده سازگار کنیم. زندگی کردن در حقیقت چیزی جز عمل سازگاری نیست (مان، ترجمه صناعی، ۱۳۵۵ ).
به نظر مک دانلد[۵۵] ،وقتی می­گوییم فردی سازگاراست که پاسخ­هایی که او را به تعامل با محیطش قادر می­ کنند، آموخته باشد. در نتیجه به نحو قابل قبول اعضای جامعه خود رفتار کند تا احتیاجاتش ارضا شوند(مک دانلد، ترجمه سرمد، ۱۳۵۵).
به عبارت دیگر سازگاری این است که فرد با دیگران طوری رفتار کند که هیچگونه مشکل و درگیری با آنان نداشته باشد. انسانی را سازگار تلقی می­کنیم که مسائل و رفتار منطقی دیگران را قبول کند و اگر با محیطی نمی ­تواند سازش پیدا کند، محیط دیگری برایش وجود داشته باشد( رول و واتنبرگ، ترجمه فخرایی، ۱۳۵۳).
گراشا وکرشن بام، سازگاری را طیفی از پاسخ­های نسبتاً مؤثر در برخورد با مشکلات زندگی روزانه می­دانند( گراشا وکرشن بام، ترجمه شهنی ییلاق، ۱۳۷۴).
به نظر شعاری­نژاد( ۱۳۶۴)، سازگاری عبارتست از تغییراتی که باید در رفتار فرد پیدا شوند تا با محیط زندگی خود هماهنگ و دمساز باشد.
سازگاری فرایند پیوسته ای است که در آن تجربیات یادگیری اجتماعی شخص باعث ایجاد نیازهای روانی می­گردد و نیزامکان کسب توانایی و مهارت­ هایی را فراهم می­سازد که از آن طریق می­توان به ارضا آن نیازها پرداخت( گوداشتاین و لاینون، ۱۹۷۵).
به عبارت دیگر، فرایند سازگاری به وسیله کمبود و نیاز، برانگیخته می­ شود و تنش نامطلوبی ایجاد می­ کند. برای کاهش تنش، فرد باید به طریقی واکنش نشان دهد و عمل او معمولاً کوششی برای غلبه بر شیء یا موقعیت تهدید کننده است. برای مثال اگر انسانی گرسنه باشد، به تهیه یا به دست آوردن غذا نیاز دارد. فرد بعد از تلاش­ های اکتشافی چندی که برای کاهش تنش انجام می­دهد، دیر یا زود ناچار است دست به انتخاب بزند. در موقعیت ایده­ال، واکنش انتخاب شده موجب ارضای نیاز می­ شود.در موقعیتی که زیاد ایده­آل نباشد، واکنش انتخاب شده ناکافی است و فرد احساس آرامش کامل نمی­ کند. میزان ارضای بدست آمده به این بستگی دارد که آیا فرد به هدف اصلی خود رسیده است یا هدفی را پذیرفته که کمتر ارضاء کننده است، ولی هدفی است جانشین و به اندازه کافی معقولانه و یا در دستیابی به هر گونه هدفی با شکست روبرو شده است.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *