علمی : اثربخشی آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان بر پریشانی روان‌شناختی و ناگویی هیجانی بیماران …

رهنمون‌های مراقبتی برای درمان پسوریازیس همراه با درمان‌های موضعی توسط آکادمی پوست آمریکا توسعه داده شده است (منتر، کومانالمتس و همکاران، ۲۰۰۹).
مواد مشابه ویتامین D3[132]در اوایل دهه‌ی ۱۹۹۰ ، مواد مشابه ویتامین D3 از حیث تجاری تبدیل به درمان موضعی برای پسوریازیس شدند. زمانی که تکثیر در پوست بیرونی پایین است، ویتامین D3 مانع از تکثیر پوستی و باعث ایجاد تمایز نرمال از طریق افزایش تشکیل پاکت‌های شاخی و فعال‌سازی ترنس‌گلوتامین‌ها[۱۳۳] می‌شود؛ هم‌چنین عملکرد و فعالیت چندین نئوتروفیل را بازداری می‌کند. به دلیل اثربخشی درمانی آن‌ها و سمیت محدود، کلسی پوتریول[۱۳۴] و دیگر مواد مشابه ویتامین D3 به درمان خط اول برای پسوریازیس تبدیل شدند (کراگبال، ۲۰۰۰). در پژوهشی (وندی کرخوف، واسل[۱۳۵] و کراگبال، ۲۰۰۵؛ به نقل از بلونیا، جوریزو و اسکافر،۲۰۱۰) نشان داده شد که تک درمانی از طریق کلسی پوتریول به کاهش تقریبا ۶۰ % نشانه‌های پسوریازیس بعد از گذشت ۸ هفته از درمان منتج شده است اما در کاربرد عملی برای بیماران مبتلا به پسوریازیس معمولا درمان‌های ترکیبی با کورتیکواستروئیدهای موضعی همراه می‌شود. زمانی که کلسی پوتریول و دیپروپیونیت بتامتازون[۱۳۶] ترکیب می‌شوند، تقریبا کاهش ۷۰ % در نشانه‌های پسوریازیس مشاهده شد (با فرمول‌بندی پماد) (وندی کرخوف، واسل و کراگبال، ۲۰۰۵؛ به نقل از بلونیا، جوریزو و اسکافر،۲۰۱۰) و هم‌چنین سبب کاهش پسوریازیس در تقریبا ۷۰ % از بیماران مبتلا به پسوریازیس پوست سر (با فرمول‌بندی ژل) شد (کراگبال، هافمن و اورتن[۱۳۷]، ۲۰۰۹؛ به نقل از بلونیا، جوریزو و اسکافر،۲۰۱۰).
کورتیکواستروئیدهااز زمان معرفی کورتیکواستروئیدها در اوایل دهه‌ی ۱۹۵۰، کورتیکواستروئیدهای موضعی به تکیه‌گاه اصلی و عمده‌ی در درمان پسوریازیس تبدیل شدند. آن‌ها اغلب به عنوان درمان خط اول در پسوریازیس خفیف تا متوسط هستند و در نقاطی مانند اندام‌های تناسلی که درمان‌های موضعی دیگر موجب ایجاد التهاب بیش‌تری شوند می‌توانند بکار گرفته شوند. خصیصه‌های ضد التهابی کورتیکواستروئیدهای موضعی بوسیله‌ی افزایش چربی دوستی‌شان از طریق پوشش آب-چربی گروه‌های ۱۶ یا ۱۷ هیدروکسی یا تولید استونایدها[۱۳۸]، والرات‌ها[۱۳۹] یا پروپیونات‌ها[۱۴۰] بهبود پیدا می‌کند. کاربرد تحت انسداد هیدروکلوئید یا پلاستیک نیز به طور معناداری سبب افزایش نفوذ می‌شود و هم‌چنین نشان داده شده است که مصرف روزانه یک‌بار موثرتر از مصرف دو بار در روز است و بهبود بلند مدت ممکن است از طریق مصرف در روزهای متغیر حفظ شود (کاتز، هیئن و پروئر[۱۴۱]، ۱۹۸۷؛ به نقل از بلونیا، جوریزو و اسکافر،۲۰۱۰).
حداقل ۸۰ % از بیمارانی که با کورتیکواستروئیدهای موضعی با قدرت بالا درمان می‌شوند فقدان لکه‌ها را تجربه می‌کنند. در واقع، حداکثر بهبودی معمولا در طی دو هفته بدست می‌آید. همراه با درمان نگهدارنده که شامل مصرف نوبتی پماد دیپروپیونیت بتامتازون به مدت ۱۲ هفته، ۷۴ % از بیماران در مقایسه با ۲۱ % از بیمارانی که پماد دارونما استفاده کرده بودند در بهبود باقی ماندند (کاتز، هیئن و پروئر[۱۴۲]، ۱۹۸۷؛ به نقل از بلونیا، جوریزو و اسکافر،۲۰۱۰). متاسفانه اطلاعات اثربخشی در مورد درمان طولانی مدت برای بیش از سه ماه وجود ندارد. درمان‌های موضعی ترکیبی می‌توانند مزیت اثرات سریع کورتیکواستروئیدهای موضعی، فوائد طولانی مدت مواد مشابه ویتامین D3، آنترالین[۱۴۳] یا رتینوئیدها[۱۴۴] را داشته باشند.
آنترالینآنترالین (دیترانول[۱۴۵]، سیگنولین[۱۴۶]، ۱ و ۸-دی هیروکسی-۹- آنترون[۱۴۷]) از سال ۱۹۱۶ موجود بود؛ اکنون نیز این ماده به عنوان یک درمان برای پسوریازیس بکار گرفته می‌شود، اگر چه به طور معمول بیشتر در گذشته مورد استفاده قرار می‌گرفت. آنترالین اثرات پوستی برجسته‌ای شامل اثرات ضد کاهش تکثیر دارد. هم‌چنین سبب بازداری میتوژن‌های القاء کننده‌ی تکثیری لمفوسیتT و کموتکسی‌های[۱۴۸] نئوتروفیلی می‌شود. در اروپا و مناطق دیگر در خارج از ایالات متحده‌ی آمریکا، آنترالین اغلب به طور گسترده‌ای در مراکز مراقبت روزانه و مراکز سرپایی بکار گرفته می‌شود (وندی کرخوف، ۱۹۹۱؛ به نقل از بلونیا، جوریزو و اسکافر،۲۰۱۰).
در آزمایشات بلونیا و همکاران (۲۰۱۰)، پاکسازی کامل پسوریازیس حداقل در ۸۰ % بیماران در طی ۵-۳ هفته از درمان در مراکز سرپایی و مراقبت روزانه اتفاق افتاد. اگر درمان آنترالین در خانه انجام شود، اساسا اثربخشی آن کاهش پیدا می‌کند.
رتینوئیدهای موضعی[۱۴۹]همه‌ی اسیدهای ترانس رتینوئیک[۱۵۰] و اسید سیس رتینوئیک ۱۳، اگر چه در درمان آکنه اثربخش بوده‌اند، در درمان پسوریازیس موثر نبوده‌اند. با این وجود تازاروتن موضعی [۱۵۱] یک رتینوئید استیلن[۱۵۲] است که به طور گزینشی بین گیرنده‌های اسید رتینوئیک RAR-β و RAR-γ پیوند ایجاد می‌کند، می‌تواند برای درمان پسوریازیس مورد استفاده قرار گیرد؛ هم‌چنین نشان داده شده است که تازاروتن سبب کاهش تکثیر پوستی می‌شود و مشتقات همراه با پسوریازیس (مانند ترانس گلوتامین و کراتین-۱۶) را بازداری می‌کند. این ماده در فرمول‌بندی کرم و ژل تولید شده و به صورت یک یا دو بار در روز استفاده می‌شود. با در نظر گرفتن اثربخشی نسبتا کم تازاروتن به عنوان تک درمان، این ماده معمولا به عنوان درمان خط دوم قلمداد می‌شود. سوزش پوست می‌تواند استفاده از تازاروتن را محدود کند؛ خارش، سوزش و التهاب به ترتیب در ۲۳ %، ۱۸ % و ۸ % از بیماران مشاهده شده بود. به همین خاطر، درمان ترکیبی همراه با کورتیکواستروئیدهای موضعی مفیدتر است. حدکثر مناطق پوست که می‌توانند با تازاروتن مورد درمان قرار گیرند بین ۲۰-۱۰ % از سطوح بدن است و اطلاعات ایمنی تا یک سال بعد از درمان موجود است.
در مطالعه‌ی لو-کایا، سفتون، کراگر[۱۵۳] (۱۹۹۲؛ به نقل از بلونیا، جوریزو و اسکافر،۲۰۱۰) اثربخشی و ایمنی تازاروتن به عنوان تک درمان مورد بررسی قرار گرفت. بعد از گذشت ۶ هفته از درمان، حداقل ۵۰ % بهبودی (در مقایسه با خط پایه) توسط ۴۵ % از بیمارانی که ژل تازاروتن ۰۵/۰ % را دو بار در روز مورد استفاده قرار داده بودند در مقایسه با ۱۳ % از بیمارانی که از ژل دارونما استفاده کرده بودند گزارش شد.
درمان‌های موضعی دیگر
اگر پلاک‌های پسوریازیسی در بدن زیاد باشند، نیاز به کاهش پلاک‌ها برای افزایش نفوذ درمان‌های موضعی و اشعه‌ی اشعه ماوراء بنفش[۱۵۴] وجود دارد. گزینه‌ها شامل حمام آب-نمک[۱۵۵]، اسید سالیسیلیک موضعی[۱۵۶] و رتینوئیدهای دهانی است. اسید سالیسیلیک ۱۰-۵ % یک اثر کراتولیتیک اساسی دارد؛ در نمونه‌های پسوریازیس سر و مو، می‌تواند در پایه‌ی روغن یا کرم فرمول‌بندی شود. مصرف اسید سالیسیلیک برای نواحی موضعی می‌تواند به صورت روزانه صورت گیرد اما برای نواحی گسترده‌تر دو یا سه بار در هفته ترجیح داده می‌شود. این توصیه برای جلوگیری از سمی سازی سیستمیک بویژه در نوزادان یا برای کسانی است که کاهش عملکرد کلیه دارند (بلونیا، جوریزو و اسکافر،۲۰۱۰)
قطران ذغال سنگ[۱۵۷] (مایع متراکمی که از تقطیر مواد کربندار بدست می‌آید) دامنه‌ای از اعمال ضد التهابی و ضد خارش دارد. اگر چه قطران ذغال سنگ خام ممکن است اثربخش‌ترین قطران برای درمان پسوریازیس باشد، یک محصول مقطر یعنی پودر کربنی-الکلی[۱۵۸] نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد. با در نظر گرفتن توان بالقوه‌ی جهش‌زای آن، استفاده از قطران در زنان باردار و شیرده ممنوع شده است. با این وجود، رهنمون‌های مصرف محصولات قطران ممکن است بین کشورهای مختلف متفاوت باشد. بازدارنده‌های کلسی نورین[۱۵۹] برای درمان پسوریازیس صورت و فلکسورال[۱۶۰] بکار برد می‌شود. مطالعات دارای دارونما و گروه کنترل (لو-کایا، سفتون، کراگر، ۱۹۹۲؛ گربیتز، لینگ و لیبول[۱۶۱]، ۲۰۰۴؛ به نقل از بلونیا، جوریزو و اسکافر،۲۰۱۰) اثربخشی و ایمنی این ماده را نشان داده‌اند.
نور (شیمی) درمانی
نور (شیمی) درمانی[۱۶۲] بیانگر یک تکیه‌گاه اصلی در درمان پسوریازیس خفیف تا شدید است. نوردرمانی همراه با اشعه‌ی ماوراء بنفشB پهن باند و باریک باند (UVB) و نور (شیمی) درمانی همراه با اشعه‌ی ماوراء بنفش A (UVA) به دنبال مصرف پسورالن یا کاربرد موضعی آن یکی از گزینه‌های درمانی کلاسیک است. در اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰، تک درمانی همراه با دوز التهاب‌زا UVB پهن باند ثابت شد که می‌تواند یک رویکر اثربخشی می‌تواند باشد؛ از آن به بعد، UVB باریک باند (۳۱۳-۳۱۱ نانومتر) گسترش یافت و در حال حاضر تابش مطلوب و بهینه‌ی موجود است. لیرز رادیواکتیو ۳۰۸ نانومتر نیز می‌تواند برای درمان تعداد پلاک‌های محدود در بیماران دچار پسوریازیس موضعی مورد استفاده قرار گیرد (بلونیا، جوریزو و اسکافر،۲۰۱۰).
بیماری پسوریازیس یا داء الصدف بیماری التهابی مزمن پوست می‌باشد که علت دقیق آن هنوز مشخص نمی‌باشد اما دخالت عامل ژنتیک در بروز آن قطعی است. در بیماری پسوریازیس تکثیر سلول‌های پوستی سریعتر انجام شده و همین امر موجب پوسته‌ریزی می‌باشد. اما علت اصلی این تکثیر سریع‌تر سلولی هنوز مشخص نمی‌باشد. تقریباً ازهرسه نفری که دچار این بیماری هستند، یک نفرازآنها دارای خویشاوندی است که او هم دچار این بیماری می‌باشد. برخی عوامل مانند داروهایی نظیرکلروکین، داروهای بتا بلوکرو، برخی داروهای ضد افسردگی و همین‌طور برخی بیماری‌های عفونی نظیرگلودرد استرپتوکوکی، صدمات واسترس‌ها درشروع یا تشدید بیماری نقش دارند. سن بروز بیماری در هر سنی می‌تواند باشد، اما اگر شروع بیماری در سنین کودکی باشد احتمال شدیدتر بودن بیماری بیشتر است. در مورد سابقه خانوادگی نیز درصورت وجود سابقه بیماری در افراد خانواده معمولاً بیماری شدیدتر و طولانی‌تر است (نستل، کاپلان و بارکر، ۲۰۰۹).
ضایعات پوستی بیماری پسوریازیس به شکل برجستگی‌های نسبتاً وسیع قرمز رنگ همراه پوسته‌های لایه لایه و نقره‌ای بیشتر در روی زانوها و آرنج‌ها می‌باشد. البته محل بیماری می‌تواند در سر، تنه، کف دست و پا، زیر بغل‌ها، کشاله‌ی ران و ناحیه تناسلی هم باشد. گاهی نیز بیماری پسوریازیس در تمام بدن بروز می‌کند که به آن اریترودرمی یا درماتیت اکسفولیاتیو هم می‌گویند. درمواقعی که بیماری درچین‌های بدن مانند کشاله‌ها و زیربغل‌ها رخ می‌دهد به آن نوع معکوس بیماری می‌گویند که در مردان سنین میانی و پیری بیشتر رخ می‌دهد. ضایعات پسوریازیس حدود کاملاً مشخص داشته و در صورت کشیدن روی پوسته‌ها با یک آبسلانگ پوسته‌ها برداشته شده و منظره شبنم خونی ایجاد می‌شود که خون‌ریزی به شکل قطره قطره می‌باشد و از نشانه‌های بیماری پسوریازیس می‌باشد. ضایعات پوستی می‌تواند خارش‌دار بوده و یا آن‌که خارش نداشته باشد و به نظر می‌رسد خارش بیشتر با استرس بیمار در مورد بیماری خود ارتباط دارد (بلونیا، جوریزو و اسکافر،۲۰۱۰).
ابتدا باید نوع بیماری پسوریازیس از لحاظ شدت تعیین شود. درصورتی که بیماری خیلی خفیف باشد حتی می‌توان اصلاً اقدام به درمان نکرد و تنها از کرم‌های نرم کننده جهت رفع خشکی بیماری استفاده نمود. اما در صورتی که نیاز به درمان احساس شود می‌توان ابتدا از داروهای موضعی استفاده نمود که این داروها شامل داروهای استروییدی، کول‌تار، آنترالن، آنالوگ‌های ویتامین د مانند دیوونکس و داروهای ضد التهاب جدیدتر مانند پیمکرولیموس می‌باشد. هر کدام از این داروها می‌تواند همراه با عوارضی باشد که باید حتماً تحت نظر متخصص پوست مصرف شوند و هر از چند گاهی بیمار از لحاظ عوارض دارویی بررسی گردد. برای درمان موارد شدیدتر بیماری می‌توان از داروهای خوراکی مانند نئوتیگازون، متوترکسات و سیکلوسپورین استفاده نمود که این داروها با عوارض بیشتری همراهند و نیاز به بررسی‌های آزمایشگاهی مختلفی در ابتدا و در حین درمان دارند. از روش نوردرمانی نیز می‌توان استفاده کرد که این روش یا با استفاده ازداروی پسورالن خوراکی و تابش نورماوراء بنفش به پوست بوده و یا تنها با استفاده از نورماوراء بنفش می‌باشد و نیاز به دستگاه‌های مولد این نور دارد. از لیزردرمانی نیز می‌توان برای درمان مناطق کوچک دچار پسوریازیس استفاده نمود که لیزر مورد استفاده نوع اگزایمر می‌باشد و درمان با آن نیاز به جلسات متعدد دارد. درمان‌های جدیدتری نیز برای بیماری پسوریازیس مطرح است که هنوز به شکل رایج استفاده نمی‌شود و به‌علت قیمت بالای آن‌ها استفاده از این نوع داروها در طولانی مدت کمتر امکان‌پذیر می‌باشد (نستل، کاپلان و بارکر، ۲۰۰۹).
بیماری ویتیلیگو
ویتیلیگو[۱۶۳] و هیپوپیگمانتاسیون[۱۶۴]، اصطلاحات کلی‌ای هستند که برای تشخیص اختلالاتی اختصاص داده می‌شوند که بوسیله‌ی پوست روشن مشخص می‌شوند. به طور کلاسیک، هر چند این کلمات ماحصل محتوای “ملانین پوستی کاهش یافته (مرتبط با ملانین)” هستند اما ممکن است به طور ثانوی برای خون رسانی ضعیف به پوست (مرتبط با هموگلوبین) نیز بکار روند (بلونیا، جوریزو و اسکافر، ۲۰۱۰).
کاهش ملانین[۱۶۵]، واژه‌ای تخصصی است که نشانگر فقدان کامل ملانین یا کاهش آن در پوست است؛ آملانوسیس[۱۶۶] نیز بیانگر فقدان کامل ملانین است. دی‌پیگمانتاسیون[۱۶۷] معمولا به طور ضمنی به از دست رفتن کامل رنگ پوست به دلیل عدم وجود ملانین در پوست همچون ویتیلیگو اشاره دارد. اصطلاح کاهش رنگ‌دانه[۱۶۸] برای توصیف و تشریح روشنی یا سفیدی گسترش یافته در پوست و مو بکار برده می‌شود مانند زالی[۱۶۹] (عدم وجود رنگ‌دانه در پوست)؛ این موضوع ممکن است در تضاد باشد اگر افرادی که تحت تاثیر این بیماری قرار گرفته‌اند با افرادی که تحت تاثیر آن قرار نگرفته‌اند مقایسه شوند. کاهش ملانین پوستی اغلب در دو گروه طبقه‌بندی می‌شود:
ملانوسیتوپنیک هیپوملانوسیس[۱۷۰] که توسط فقدان تقریبی یا کامل ملانین در پوست یا فولیکول‌های ملانوسیت ایجاد می‌شود.
ملانوپنیک هیپوملانوسیس[۱۷۱] که در آن علی‌رغم این‌که تعداد ملانین‌های پوستی یا فولیکول‌های ملانوسیت در حد نرمال است، اما سلول‌های رنگ‌دانه‌ای در سنتز و ساخت مقدار نرمالی از ملانین و یا انتقال آن به کراتینوسیت‌های[۱۷۲] پیرامونی دچار شکست می‌گردند (بلونیا، جوریزو و اسکافر، ۲۰۱۰).
ملانوسیتوپنیک هیپوملانوسیس ممکن است ارثی و مادرزادی و یا اکتسابی باشد که منجر به نقص در تمایزیافتگی، تکثیر، انتقال و بقاء ملانوبلاست[۱۷۳] (سلول‌های حاوی ملانین) شود. در بیماران، ملانوسیت‌ها[۱۷۴] (سلول‌های تولید کننده‌ی ملانین) اغلب در نتیجه‌ی تخریب‌شان ناپدید می‌شوند (به طور مثال از طریق ضربه‌های بیرونی هم‌چون جراحی با دمای پایین[۱۷۵] (بکارگیری دمای بسیار پایین برای از بین بردن یا تخریب بافت) یا حملات سیستم ایمنی خودمختار). عوامل کنترل‌کننده‌ی حفظ و بقاء ملانوسیت‌ها ممکن است در ناپدید شدن پس از تولد ملانوسیت‌های پوستی نقش داشته باشند. ملانوپنیک هیپو ملانوسیس ممکن است برآمده از تعداد زیادی از مکانیسم‌های آسیب‌زای پیچیده باشد شامل ناهنجاری در ملانوسامز[۱۷۶](بخش سلولی در ملانوسیت‌ها که دانه‌های ملانین را تولید و ذخیره می‌کنند) مانند پدیدآیی زیستی[۱۷۷]، تولید ملانین[۱۷۸]، انتقال یا فروافت[۱۷۹] (ازبین رفتن ملانین) (بلونیا، جوریزو و اسکافر، ۲۰۱۰).
ویتیلیگو (پیسی یا برص) یک بیماری پوستی خودایمنی است که سلول‌های رنگ‌ساز پوست و مو را درگیر می‌کند. این سلول‌ها به عللی از بین می‌روند و رنگ ایجاد نمی‌کنند و در نتیجه لکه‌های سفید رنگ به دلیل از دست رفتن رنگدانه پوست بوجود می آیند؛ در ویتیلیگو، ملانوسیت‌ها (سلول‌هایی که رنگدانه تولید می‌کنند) در پوست، غشاهای مخاطی و شبکیه تخریب شده‌اند؛ در نتیجه لکه‌های سفید پوست در نواحی مختلف بدن ظاهر می شوند. این ضایعات در هر جایی از بدن ممکن است دیده شوند. معمولاٌ در هر دو طرف بدن بطور قرینه لکه‌های متعدد سفید و شیری رنگ دیده می‌شود. شایع ترین مناطق درگیری پوستی عبارتند از: صورت، لب‌ها، دست‌ها، بازوها، پاها و نواحی تناسلی. همچنین مویی که در نواحی مبتلا به ویتیلیگو رشد می‌کند معمولاً سفید می‌شود (بلونیا، جوریزو و اسکافر، ۲۰۱۰).
شیوع
ویتیلیگو تقریبا ۲-۵/۰ % جامعه عمومی جهانی را فرا می‌گیرد (آلیخان، فلستن، دالی و همکاران، ۲۰۱۱) و ممکن است در هر زمانی از دوره‌ی کوتاهی بعد از تولد تا بزرگسالی ظاهر شود. میانگین سنی شروع بیماری تقریبا ۲۰ سال است. بیماران مبتلا به ویتیلیگو اغلب شروع بیماری‌شان را به حوادث خاصی (مانند صدمات جسمانی، آفتاب زدگی/ آفتاب سوختگی، استرس هیجانی، بیماری یا بارداری) نسبت می‌دهند (به استثناء پدیده‌ی کوبنر[۱۸۰] که مدرک اثبات کننده‌ای وجود ندارد که چنین عواملی سبب ایجاد یا افزایش احتمال ویتیلیگو شود) (بلونیا، جوریزو و اسکافر، ۲۰۱۰).
تشخیص لوکودرم‌ها
هر بیمار مبتلا به لوکودرم بایستی تحت نور UVA مرئی (تقریبا در طول موج ۳۶۵ نانومتر در لامپ وود) مورد بررسی قرار گیرد. این روش اخیرا در محدود و مشخص کردن ویتیلیگو در افرادی که پوست‌های خیلی روشنی دارند (از نوع I و II) و نوزادان سودمند بوده است. تحت نور مرئی، گاهی اوقات تشخیص و تمایز میان هیپوملانوسیس و آملانوسیس سخت است، اما فقدان رنگ‌دانه‌های پوستی بزرگتر و بیشتر در کنتراست[۱۸۱] بررسی لامپ وود برجسته‌تر است. این فن، همچنین به تشخیص و تمایز میان لکه‌های هیپوملانوتیک از لکه‌های مربوط به هموگلوبین کمک می‌کند؛ برای مثال خال‌های گوشتی مادرزادی ناپدید می‌شوند. اغلب لوکودرم‌ها به صورت بالینی با پیگیری تاریخچه و بررسی جسمانی کامل تشخیص داده می‌شوند.
بررسی بافت شناختی بخش‌های درگیر پوست، برای تشخیص هیپوملانوسیس مرتبط با فرآیندهای التهابی (هم‌چون سارکوئیدوز[۱۸۲](بیماری مزمنی که بوسیله‌ی گره‌های متورم در بخش‌های مختلف بدن مشخص می‌شود) و لیچن اسکلروز[۱۸۳]) سودمند است. گاهی اوقات کمیت پذیر کردن تراکم ملانوسیت‌های پوستی از طریق انکوباسیون[۱۸۴] یا پرورش بافت‌برداری نمونه‌ها با دی‌هیدروکسی فلالانین[۱۸۵] (کشف ملانوسیت‌ها با فعالیت تیروزین) یا رنگ‌دانه‌های شیمیایی بافتی ایمنی شناختی ملانوسیت‌های خاص هم‌چون Mel-5 و Melan-A/MART-1 صورت می‌گیرد. مطالعات فراساختاری به طور ابتدایی برای اهداف پژوهشی جهت شناسایی رویدادهای جایگاه‌های درون سلولی تولید کننده‌ی ملانین انجام می‌شود چون تعداد کمی از مطالعات هیپوملاتونیک یافته‌های فراساختاری خاصی دارند (نوردلاند، بویسی، هیرینگ و همکاران، ۲۰۰۶).
سبب شناسی[۱۸۶] و آسیب شناسی[۱۸۷]
ویتیلیگو یک اختلال چند عاملی مرتبط با عوامل ژنتیکی و غیر ژنتیکی است. به طور کلی در مورد فقدان ملانوسیت‌های کارکردی در پوست مبتلا به ویتیلیگو و از دست رفتن ملانوسیت‌های قابل تشخیص شیمیایی- بافتی ایمنی شناختی که در نتیجه‌ی تخریب‌ ملانوسیت‌ها روی می‌دهد توافق وجود دارد.
علاوه بر نوع مطلق ویتیلیگو که در آن DOPA مثبت ملانوسیت‌ وجود ندارد، در انواع دیگر ویتیلیگو که در آن ملانوسیت در ضایعات باقی می‌ماند اما DOPA مثبت کاهش یافته مشاهده می‌شد. این احتمال وجود دارد که انواع دیگر ویتیلیگو پیشرو نوع مطلق ویتیلیگو باشند. به طور کلی، ارزیابی‌های شیمیایی- بافتی ایمنی شناختی پوست از ضایعات ویتیلیگو همراه با آنتی بادی‌ها برای نشانگر ملانوسیت‌ (مرتبط و غیر مرتبط با فعالیت‌های تولید ملانین) نمی‌تواند ملانوسیت‌ها را تشخیص دهد (لی‌پوله، ون دن وینگارد و وسترهاف[۱۸۸]، ۱۹۹۳؛ به نقل از بلونیا، جوریزو و اسکافر، ۲۰۱۰). هم‌چنین گیرنده‌های KIT (پروتئینی که ابتدا در تمایز یافتگی ملانوسیت بوجود می‌آید) در پوست مبتلا به ویتیلیگو قابل تشخیص است، پیشنهاد می‌کنند که ملانوسیت‌های مفروض پیشرو، مدت زمان طولانی حضور ندارند. بنابراین می‌توان فکر کرد که ملانوسیت‌ها غائب‌اند یا به تعداد بسیار کمی در ضایعات ویتیلیگو حضور دارند.
با توجه به میلین‌های پوستی، واکولیزیشن[۱۸۹] سیتوپلاسمی کراتینوسیت‌ها (سلول‌های اصلی پوست هستند که تقریبا ۹۰ % سلول‌های پوستی را تشکیل می‌دهند) و حضور مواد رنگ‌دانه‌ای فراسلولی (که ممکن است برآمده از سیتوپلاسم کراتینوسیت‌های تغییر یافته باشند) نیز مورد اشاره قرار گرفته‌اند؛ این یافته‌ها در پوست عادی برجسته هستند اما هم‌چنین ممکن است به طور اتفاقی در مرز میان ضایعات و پوست هم‌جوار بدیهی باشند. کراتینوسیت بوجود آمده فاز سیتوکین‌ها[۱۹۰] هم‌چون فاکتور سلول های بنیادی (SCF; KIT ligand)، فاکتور α تومور در بافت مرده (TNF-α) و اینتر اتکین[۱۹۱] (IL-1) می‌توانند در ناپدید شدن ملانوسیت‌ها نقش داشته باشند (لان، کو و تو[۱۹۲]، ۲۰۰۹؛ به نقل از بلونیا، جوریزو و اسکافر، ۲۰۱۰). مسلما سطح SCF کاهش و سطح TNF-α و IL-1 در ضایعات پوستی ویتیلیگو در مقایسه با پوست آسیب ندیده افزایش می‌یابد (کیم، ژوئن، لی و لی، ۲۰۰۷؛ بیرول، کیسا و کارتیپک، ۲۰۰۶؛ مورتی، اسپالانزانی و آماتو، ۲۰۰۲a & b؛ به نقل از بلونیا، جوریزو و اسکافر، ۲۰۱۰). تاکرولیموس موضعی[۱۹۳] که در درمان ویتیلیگو موثر شناخته شده بود، بروز TNF-α را زمانی که برای پوست آسیب دیده بکار گرفته می‌شود کاهش می‌دهد (گریمس، موریس، آوانیس-آقاجانی، ۲۰۰۴؛ به نقل از بلونیا، جوریزو و اسکافر، ۲۰۱۰).
تراکم سلول‌های لانگرهانس[۱۹۴] بوسیله‌ی تکنیک‌های بافت شناسی-شیمیایی[۱۹۵] و آنتی‌بادی‌های منوکلونال[۱۹۶] (anti-CD1a and HLA-DR) که گزارش داده شده که به صورت متغیر یا کاهش می‌یابد، یا نرمال است و یا افزایش می‌یابد. هم‌چنین آسیب‌های کارکردی و تغییرات تحلیل برنده (بویژه در نواحی پیرامونی، جایی که چاق‌تر و دندریت‌های کوتاه‌تر دارد) در سلول‌های لانگرهانس مشاهده شده است. این یافته‌ها پیشنهاد می‌کنند که ویتیلیگو همه‌ی واحدهای کراتینوسیت-سلول‌های لانگرهانس-ملانوسیت را تحت تاثیر قرار می‌دهد (نوردلاند و اورتون، ۱۹۹۲).
ژنتیک در ویتیلیگو
مطالعات دوقلوها و هم‌چنین مطالعات خانوادگی اهمیت عوامل ژنتیک را در گسترش ویتیلیگو اثبات می‌کنند، که نشانگر بیماری ناهمگن و پیچیده همراه با تاثیرات محیطی است (پاسرون و اورتون، ۲۰۰۵؛ ژانگ، چن و لیو، ۲۰۰۵). تحلیل‌ پیوندهای ژنوم گسترده در مورد چند جامعه از بیماران مبتلا به ویتیلیگوی یکپارچه به شناسایی تعدادی از جایگاه‌های کروموزومی ژن‌های منتخب و مستعد منتهی شده است (فاین، گوآن و لابرگ[۱۹۷]، ۲۰۰۳؛ جین، ریکاردی[۱۹۸] و گوآن، ۲۰۱۰؛ جین، مایلوکس[۱۹۹] و گوآن، ۲۰۰۷؛ لابرگ، بنت[۲۰۰]، فاین و اسپریتز[۲۰۱]، ۲۰۰۸؛ بیرلئا[۲۰۲]، گوآن، فاین و اسپریتز، ۲۰۱۰؛ جین، بیرلئا و فاین، ۲۰۱۰؛ به نقل از بلونیا، جوریزو و اسکافر، ۲۰۱۰). اکثر این ژن‌ها با دیگر اختلالات خودایمنی مرتبط هستند و نقش کلیدی در سیستم ایمنی بازی می‌کنند.
فرضیه‌های سبب شناسی برای ویتیلیگو
فرضیه‌های سبب شناسی متعددی برای ویتیلیگو پیشنهاد شدند که ماهیت پیچیده این وضعیت را منعکس می‌کردند. یک چالش ابتدایی این حقیقت بود که ویتیلیگو به احتمال بسیار زیادی نشانگر گروه‌های ناهمگنی از اختلالات با زمینه‌های ژنتیکی متفاوت است هم‌چنین محرک‌های خارجی و ذاتی. مسلما شواهد فزاینده‌ای وجود دارد که شکل‌های یکپارچه و غیر یکپارچه‌ی ویتیلیگو تاثیرات ژنتیکی مشابهی ندارند و ممکن است کاملا متمایز از هم باشند. برای ویتیلیگوی غیر یکپارچه، اطلاعات جمع‌آوری شده قویا از سبب‌شناسی خودایمنی در افراد مستعد به لحاظ ژنتیکی حمایت می‌کنند. نقایص ذاتی در ملانوسیت‌ها و محرک‌های بیرونی ممکن است نقشی در گسترش ویتیلیگو داشته باشند. سهم نسبی این عوامل و توان بالقوه‌ی آن‌ها در تسریع ویتیلیگو بایستی توضیح داده شود. فرضیه‌های مختلف دو به دو ناسازگار (مانعه الجمع) هستند و “نظریه‌ی همگرایی”[۲۰۳] نیز مطرح شده است (وسترهوف و دی‌ایسچیا[۲۰۴]، ۲۰۰۷؛ به نقل از بلونیا، جوریزو و اسکافر، ۲۰۱۰). بحث‌ها و استدلال‌ها برای و در مقابل نظریه‌های مطرح شده برای سبب شناسی ویتیلیگو در جدول صفحه بعد خلاصه شده است.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت ۴۰y.ir مراجعه نمایید.