اثربخشی آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان بر پریشانی روان‌شناختی و ناگویی هیجانی بیماران …

متغیر ناگویی هیجانینمودار ۱۱-۴ تغییرات نمرات بیماران را در مراحل مختلف اندازه‌گیری نشان می‌دهد. با نگاه به این نمودار ملاحظه می‌شود که نمره‌ی طراز متغیر ناگویی هیجانی بیمار اول در جلسه‌ی دهم بیش‌ترین افت را به میزان ۱۰ واحد داشته و در انتهای درمان (جلسه‌ی دهم) نیز نسبت به آغاز درمان ۳۰ واحد افت داشته است. روند تغییر نمرات بیمار کاهشی است که در دوره‌ی پیگیری نیز ادامه دارد و نمره‌ی بیمار ۳ واحد کاهش پیدا کرده است که نشان می‌دهد بیمار توانسته نتایج درمانی را در دوره‌ی پیگیری حفظ کند. با وجود تغییرپذیری نقاط داده‌ای بسیار کم و روند کاهشی تغییرات، پیش‌بینی نمرات آتی بیمار را تسهیل می‌سازد. نمرات بیمار دوم در این مقیاس نیز روند کاهشی داشته است. نمره‌ی وی پس از دریافت درمان از ۷۹ به ۵۰ رسیده که ۲۹ واحد افت داشته است. همچنین این روند کاهشی در دوره‌ی پیگیری نیز ادامه پیدا کرد (کاهش یک واحدی) که نشانگر حفظ روند کاهشی و دستاوردهای درمانی است. تغییرپذیری نقاط داده‌‌ای نیز ناچیز بوده و از یک الگوی قابل پیش بینی برخوردار است. اطلاعات این نمودار کاهش ۳۰ واحدی در این متغیر را در طی جلسات درمان برای بیمار سوم نمایش می‌دهد. روند تغییر نمرات به صورت کاهشی است و این روند تا پایان درمان و در دوره‌ی پیگیری نیز (با ۳ واحد افت) ادامه پیدا می‌کند که حاکی از حفظ دستاوردهای درمانی بعد از پایان درمان است. تغییرپذیری نقاط داده‌ای ناچیز بوده و با توجه به روند کاهشی نمرات، الگوی تغییر نمرات بعدی بیمار قابل پیش‌بینی خواهد بود. در مجموع، نمرات هر سه بیمار از یک الگوی کاهشی برخوردار بوده و هم‌چنین تغییرپذیری داده‌ها نیز اندک است. نمرات آتی بیماران در متغیر حاضر نیز از الگوی قابل پیش‌بینی‌ای برخوردار است. بیش‌ترین افت در نمرات در جلسات هشتم و دهم رخ داده است. بیش‌ترین افت (۳۱ واحد) در طول دوره‌ی درمان و دوره‌ی پیگیری مربوط به بیمار اول است. بر اساس اطلاعات و داده‌های موجود آموزش نظم‌جویی فرآیندی هیجان توانسته سبب کاهش ناگویی هیجانی در بیماران مبتلا به پسوریازیس شود.
نمودار ۱۱-۴٫ تغییرات نمرات بیماران مبتلا به پسوریازیس در مقیاس ناگویی هیجانی
زیرمقیاس دشواری در شناسایی احساساتدر نمودار ۱۲-۴ تغییرات نمرات بیماران در زیرمقیاس دشواری در شناسایی احساسات در مراحل پیش از درمان، جلسات درمان و دوره‌ی پیگیری ۴۵ روزه نشان داده شده است. همان‌طور که مشاهده می‌شود طراز نمرات بیمار اول در این زیرمقیاس افت قابل توجهی داشته است. در دوره‌ی انتهای درمان نمره‌ی بیمار نسبت مرحله‌ی پیش از درمان ۱۰ واحد افت داشته و در دوره‌ی پیگیری نیز ۱۱ واحد کاهش یافته است. روند نمرات بیمار نیز کاهشی است. ادامه‌ی روند کاهشی نمرات در دوره‌ی پیگیری نیز حاکی از حفظ نتایج درمانی در دوره‌ی پس از درمان است. تغییرپذیری نقاط داده‌ای نیز اندک است و از الگوی ثابتی برخوردار است که پیش‌بینی نمرات آتی بیمار را در آینده تسهیل می‌کند. نمره‌ی طراز بیمار دوم در این زیرمقیاس از ابتدای درمان تا پایان درمان ۱۳ واحد افت داشته است. همچینن در دوره‌ی پیگیری ۴۵ روزه نیز با یک واحد کاهش همراه بود که نشانگر حفظ نتایج درمانی در این دوره است. روند تغییر نمرات بیمار نیز کاهشی بود و شیب کاهش نمرات با ادامه‌ی درمان افزایش پیدا می‌کند. علاوه بر روند کاهشی نمرات، تغیرپذیری داده‌ها بسیار ناچیز است و این نشانگر این مسئله است که نمرات بیمار از الگوی قابل پیش‌بینی برخوردار است. نمره‌ی بیمار سوم در زیرمقیاس حاضر پس از دریافت درمان کاهش نشان می‌دهد و این روند در مراحل پس از درمان نیز حفظ شده است ولی در دوره‌ی پیگیری در نمره‌ی بیماری تغییری ایجاد نشد. در مجموع طراز بیمار در این زیرمقیاس در انتهای درمان و همچنین در دوره‌ی پیگیری نسبت به دوره‌ی پیش از درمان ۹ واحد افت داشته است. روند تغییر نمرات کاهشی است. هم‌چنین تغییرپذیری نقاط داده‌ای بیمار نیز اندک است که حاکی از ثبات نسبی در تغییرات ایجاد شده است و نمرات بیمار از الگوی قابل پیش‌بینی برخوردار است. اطلاعات موجود در نمودار ۱۴-۴ بیانگر اثربخشی آموزش نظم‌جویی هیجانی در کاهش زیرمقیاس دشواری در توصیف احساسات در بیماران مبتلا به پسوریازیس است. همچنین با توجه به روند کاهشی نمرات در طی درمان و دوره‌ی پیگیری و تغییرپذیری اندک داده‌ها، نمرات آتی بیمار در این زیرمقیاس از الگوی قابل پیش‌بینی برخوردار است.
نمودار ۱۲-۴٫ تغییرات نمرات بیماران مبتلا به پسوریازیس در زیرمقیاس دشواری در شناسایی احساسات
زیرمقیاس دشواری در توصیف احساسات: نمودار ۱۳-۴ نشان‌دهنده‌ی تغییرات نمرات زیرمقیاس دشواری در توصیف احساسات بیماران در مراحل پیش از درمان، طی درمان و پیگیری است. طراز نمرات بیمار اول در این زیرمقیاس با کاهش ۱۰ واحدی در طول درمان همراه بوده است ولی در دوره‌ی پیگیری تغییری نداشته است. بیش‌ترین کاهش در پایان جلسه‌ی دهم (۴ واحد) اتفاق افتاده است و درسایر مراحل درمان روند کاهش نمرات با شیب نسبتا یکسانی تا پایان درمان ادامه یافته است. تغییرپذیری نقاط داده‌ای نیز اندک بوده و از الگوی ثابتی برخوردار است ضمن این‌که نمرات بیمار از الگوی قابل پیش‌بینی برخوردار است. اطلاعات این نمودار نشان می‌دهد که طراز نمرات بیمار دوم در پایان جلسه‌ی هشتم از بیش‌ترین افت (۳ واحد) نسبت به سایر مراحل اندازه‌گیری برخوردار بوده است. تغییر نمرات بیمار شامل ۷ واحد کاهش در مراحل درمان است. روند تغییر نمرات بیمار در طول درمان به صورت کاهشی است اما در دوره‌ی پیگیری ادامه پیدا نکرد و نمره‌ی بیمار ۲ واحد افزایش پیدا کرد. تغییرپذیری داده‌ها ناچیز است اما اندکی افزایش در دوره‌ی پیگیری پیش‌بینی نمرات آتی بیمار را با مشکل مواجه می‌سازد. نمره‌ی بیمار سوم در زیرمقیاس مذکور کاهش قابل ملاحظه‌ای را در پایان درمان و دوره‌ی پیگیری نشان می‌دهد. طراز نمرات بیمار در پایان جلسه‌ی پنجم و دهم ۳ واحد افت کرده است که بیش‌ترین میزان در مقایسه با سایر جلسات است. وی در پایان درمان ۸ واحد و در دوره‌ی پیگیری ۹ واحد افت طراز در مقیاس مذکور نشان می‌دهد که حاکی از حفظ نتایج درمانی است. تغییرپذیری نقاط داده‌ای کم بوده که نشان‌دهنده‌ی ثبات نسبی در تغییرات ایجاد شده است که نهایتا الگوی تغییر نمرات را قابل پیش‌بینی می‌سازد. روند تغییر نمرات بیماران در زیرمقیاس کنونی به صورت کاهشی است و تغییرپذیری داده‌ها کم بوده و نمرات از ثبات نسبی برخودارند. بیش‌ترین کاهش مربوط به بیمار اول (۱۰ واحد) بوده و در جلسات پنجم، هشتم و دهم بیش‌ترین افت دیده شده است. در مجموع اطلاعات موجود در نمودار ۱۵-۴ حاکی از اثربخشی متغیر مستقل بر کاهش متغیر وابسته بوده است.
نمودار ۱۳-۴٫ تغییرات نمرات بیماران مبتلا به پسوریازیس در زیرمقیاس دشواری در توصیف احساسات
زیرمقیاس تفکر عینیدر نمودار ۱۴-۴ تغییرات نمره‌ی بیماران در زیرمقیاس تفکر عینی در مرحله‌ی پیش از درمان، طی مراحل درمان و مرحله‌ی پیگیری ارائه شده است. همان‌طور که مشاهده می‌گردد نمره‌ی بیمار اول در دوره‌ی درمان کاهش یافته و این روند کاهشی در دوره‌ی پس از درمان نیز ادامه داشته و وی توانسته دستاوردهای درمانی را در دوره‌ی پیگیری حفط کند. با توجه به تغییرپذیری داده‌ای اندک و وجود روند کاهشی در نمرات بیمار، الگوی نمرات آتی بیمار قابل پیش‌بینی خواهد بود. نمره‌ی بیمار دوم در این زیرمقیاس پس از دریافت درمان کاهش پیدا کرده است و این روند پس از مراحل درمان نیز حفظ شده است. روند کاهشی تغییر نمرات با شیب ثابتی تا پایان ادامه پیدا کرد که در دوره‌ی پیگیری نیز ادامه پیدا کرد و نمره‌ی بیمار ۲ واحد افت پیدا کرد که نشانگر حفظ نتایج درمانی در این دوره‌ است. تغییرپذیری نقاط داده‌ای ناچیز است و از یک الگوی قابل پیش بینی برخوردار است. نمره‌ی بیمار سوم در زیرمقاس حاضر در پایان درمان و دوره‌ی پیگیری کاهش قابل ملاحظه‌ای داشته است. طراز نمرات این بیمار در پایان درمان ۱۳ واحد افت داشته است. شیب کاهش نمرات بین ۲ تا ۵ واحد در طی جلسات درمان در تغییر است و این روند کاهشی تا پایان درمان ادامه دارد و در دوره‌ی پیگیری نیز با ۲ واحد کاهش همراه است که نشان‌دهنده‌ی حفظ دستاوردهای درمانی در دوره‌ی پیگیری است. تغییرپذیری نقاط داده‌ای اندک بوده که نشان‌دهنده‌ی ثبات نسبی در تغییرات ایجاد شده است که نهایتا الگوی تغییر نمرات را قابل پیش‌بینی می‌سازد. به طور کلی، بیمار سوم بیش‌ترین افت نمره را در این زیرمقیاس داشته (۱۵ واحد) است. تغییرپذیری داده‌ای نیز اندک بوده و روند تغییر نمرات در طی دوره‌ی درمان و پس از درمان به صورت به صورت کاهشی است که نشان دهنده‌ی اثربخشی آموزش نظم‌جویی فرآیندی هیجان در کاهش زیرمقیاس تفکر عینی است.
نمودار ۱۴-۴٫ تغییرات نمرات بیماران مبتلا به پسوریازیس در زیرمقیاس تفکر عینی
فصل پنجم
بحث و نتیجه‌گیری
در این فصل به بحث و نتیجه‌گیری نهایی تحقیق پرداخته شد. نخست درباره‌ی یافته‌‌های تحقیق به بحث و بررسی پرداخته شده و سپس در بخش محدودیت‌ها کلیه‌ی عواملی را که ممکن است قابلیت تعمیم‌پذیری یافته‌های پژوهش را کاهش داده باشند، فهرست‌بندی و تفسیر شده‌اند و در پایان پیشنهاداتی مبتنی بر یافته‌های پژوهش ارائه می‌گردد. همان‌طور که در فصل اول توضیح داده شد، پژوهش حاضر به منظور بررسی اثربخشی آموزش نظم‌جویی فرآیندی هیجان در پریشانی روان‌شناختی و ناگویی هیجانی بیماران مبتلا به بیماری‌های پوستی (ویتیلیگو و پسوریازیس) انجام شد. در این پژوهش درمان بر اساس راهنمای عملی راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان بر مبنای مدل گروس (حسنی و قائدنیای جهرمی، منتشر نشده) در قالب ده جلسه‌ی درمانی به صورت فردی بر ۳ نفر از بیماران مبتلا به بیماری ویتیلیگو و ۳ نفر از بیماران مبتلا به بیماری پسوریازیس ارائه گردید. داده‌ها از طریق درصد بهبودی، شیب بهبودی، اندازه اثر، شاخص کوهن و نمودار تجزیه و تحلیل شد. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده‌ها حاکی از اثربخشی آموطش مهارت نظم‌جویی هیجان بر متغیرهای مذکور است. در این بخش، به بررسی یافته‌های پژوهش بر مبنای فرضیه‌های تدوین شده پرداخته شده است.
فرضیه‌های پژوهش
“آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان سبب کاهش پریشانی روان‌شناختی (افسردگی، اضطراب و استرس) بیماران مبتلا به ویتیلیگو می‌شود.”
نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده‌ها حاکی از اثربخشی آموزش مهارت نظم‌جویی هیجان بر کاهش پریشانی روان‌شناختی و مولفه‌های آن (افسردگی، اضطراب و استرس) بود. این آموزش موجب کاهش چشم‌گیر نمرات پریشانی روان‌شناختی در بیماران مبتلا به ویتیلیگو در دوره‌ی درمان گردید. روند کاهش نمرات در مرحله‌ی پیگیری ۴۵ روزه نیز ادامه پیدا کرد که حاکی از حفظ نتایج درمانی در این دوره بود. در واقع آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان توانست نزدیک به ۵۰ درصد نمرات پریشانی روان‌شناختی را در بیماران مبتلا به ویتیلیگو کاهش دهد. بیماری‌های پوستی همچون ویتیلیگو و پسوریازیس با پریشانی روان‌شناختی قابل توجه و اختلال‌های همبود روان‌پزشکی (جافرانی، وندر استاپ، دومیت رسکو و هورنانگ، ۲۰۱۰؛ کورابل، دودک، جورک و ووجاس- پلک، ۲۰۰۸؛ پیکاردی، آبنی، ملچی، پودو و پاسکویینی، ۲۰۰۰؛ وزلی و لویز، ۱۹۸۹؛ به نقل از لورنس و اسمیت، ۲۰۰۹؛ گوپتا و گوپتا، ۲۰۰۳؛ به نقل از تیلور، بیولی و ملیدونیس، ۲۰۰۶) همراه هستند. به طور کلی از هر چهار بیمار مبتلا به بیماری پوستی، یکی از آن‌ها پریشانی روان‌شناختی قابل توجهی را تجربه می‌کند (پیکاردی، آبنی، ملچی و همکاران، ۲۰۰۰؛ به نقل از پیکاردی، مازوتی، گاتانو، کاتاروزا، بالیوا، ملچی، بیوندی و پاسکویینی، ۲۰۰۵).
نتایج پژوهش حاضر از این ‌جهت که آموزش نظمجویی فرآیندی هیجان منجر به کاهش میزان پریشانی روانشناختی میشود همخوان با مطالعاتی است که نشان میدهند راهبردهای نظمجویی هیجان علاوه بر داشتن رابطه با پریشانی روان شناختی، نقش مهمی در اختلالهای هیجانی (مانند افسردگی، اضطراب و استرس) برعهده دارند (گارنفسکی، بان و کرایج، ۲۰۰۵؛ کامفویس، تاچ، ۲۰۰۰؛ گارنفسکی و کرایج، ۲۰۰۹). هم‌چنین شواهد نشان داده است که بین استفاده از راهبردهای نظمجویی هیجان سازشنایافته با علائم افسردگی ارتباط مثبتی وجود دارد و بین استفاده از راهبردهای سازش یافته و مثبت با افسردگی رابطه معکوسی وجود دارد (مارکووین، ۲۰۱۱). همچنین، برخی از مطالعات بیانگر این هستند که بروز علائم اضطراب با افزایش استفاده از ملامت خویش، نشخوارگری، فاجعهسازی و کاهش استفاده از ارزیابی مجدد مثبت ارتباط دارد (گارنفسکی، کرایج و اسپینهاون، ۲۰۰۱). علاوه براین، شواهد نشان داده است که استرس توسط استفاده از ارزیابی مجدد مثبت پایین، نشخوارگری و ملامت خویش پیشبینی شده است (مارتین و داهلن، ۲۰۰۵). بنابراین میتوان گفت نحوه استفاده از راهیردهای نظمجویی هیجان از عوامل تاثیرگذار در پریشانی روانشناختی است. از طرفی دیگر، بر اساس پژوهش جان و گروس (۲۰۰۴) تنظیم هیجان علاوه بر تأثیرات مثبت بر بهزیستی ذهنی، موجب بهبودی سلامت جسمانی نیز می‌شود و در برخی پژوهش‌ها نیز نشان داده شده است که مشکل تنظیم هیجان منجر به مشکلات جسمانی می‌شود (گروس، ۲۰۰۳). یکی از تاکیدات راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان، درمان کاهش آسیب‌پذیری شناختی است که با کاهش آن سازمان شناختی افراد بهبود می‌یابد. آموزش راهبرد ارزیابی مجدد به آزمودنی‌ها سبب می‌شود که استفاده از این تکنیک در موقعیت‌های پرخطر بتواند پریشانی روان‌شناختی را کاهش دهد. هم‌چنین در راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان، بر تمرینات و مهارت‌هایی تاکید می‌شود که می‌توان کاهش قابل ملاحظه شدت پریشانی روان‌شناختی در میان آزمودنی‌های این پژوهش را با آن مرتبط دانست. آموزش و تمرین مهارت توقف نشخوار فکری (تکنیک های توجه برگردانی فعال، انحراف فکر، تاخیر فکر و توقف فکر) سبب می‌شود افکار پریشان کننده در افراد متوقف شود. نظم‌جویی هیجان و مخصوصا راهبرد مثبت بازارزیابی شناختی باعث کاهش احساسات منفی و افزایش احساسات مثبت و رفتار سازگارانه افراد می‌شود (گروس، ۲۰۰۳). از آنجا که شواهد بیانگر این است که برخی از انواع درمان شناختی، افراد افسرده را به متوقف کردن افکار منفی خودکار و تولید افکار جایگزین برای آنها تشویق میکنند (کامفویس، تلچ، ۲۰۰۰). بنابراین، در نتیجه‌ی ارزیابی شناختی نادرست از موقعیت به دلیل کمبود اطلاعات، برداشت اشتباه یا اعتقادات بی‌منطق و نادرست، فرد راهبرد شناختی خود را برای روبه رو شدن با موقعیت تنیدگی‌زا بر می‌گزیند. در این دیدگاه، به افراد در بازسازی الگوی فکری آنان از طریق بازسازی شناختی کمک می‌شود (گارنفسکی و کرایج، ۲۰۰۶).
راهبردهای نظم‌جویی شناختی هیجان، پاسخ‌های شناختی به وقایع فراخواننده‌ی هیجان هستند که به صورت هشیار یا ناهشیار سعی در تعدیل شدت و یا نوع تجربه‌ی هیجانی یا خود واقعه دارند (کمپل-سیلز و بارلو، ۲۰۰۷؛ هاروی، ۲۰۰۴؛ روتنبرگ و گروس، ۲۰۰۷؛ ویلیامز و بارق، ۲۰۰۷)؛ بنابراین افزایش استفاده از راهبردهای سازگارانه در افراد سبب می‌شود که علائم پریشانی روان‌شناختی بیماران تحت درمان آموزش راهبردهای نظم‌جویی در پایان جلسات مداخله‌ی آموزشی بهبود قابل ملاحظه‌ای یابد. بهبود در توانایی برای تغییر در شرایط، پذیرش و تحمل هیجانهای منفی از پیشبینیکنندههای کاهش میزان پریشانی روانشناختی است. بنابراین، نظمجویی هیجان منجر به کاهش و مدیریت هیجانهای منفی میشود. همچنین، نظمجویی هیجان در نحوه انتخاب راهبردهای سازشیافته برای کاهش این هیجانها تاثیر میگذارد و در نهایت منجر به کاهش پریشانی روانشناختی میشود. لازم به ذکر است نتایج فعلی میتواند پیامد عملی داشته باشد با توجه به اینکه هیجانهای منفی در ایجاد اختلالهای هیجانی نقش دارند. توصیه میشود به منظور جلوگیری از این مشکلات متخصصان راهبردهای نظمجویی هیجان را به افراد آموزش دهند.
“آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان سبب کاهش پریشانی روان‌شناختی (افسردگی، اضطراب و استرس) بیماران مبتلا به پسوریازیس می‌شود.”
آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان موجب کاهش چشم‌گیر نمرات پریشانی روان‌شناختی در بیماران مبتلا به پسوریازیس در دوره‌ی درمان گردید. روند کاهش نمرات در مرحله‌ی پیگیری نیز ادامه پیدا کرد که حاکی از حفظ نتایج درمانی در این دوره بود. در واقع آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان توانست بیش از ۴۰ درصد نمرات پریشانی روان‌شناختی را در بیماران کاهش دهد. بیماری‌های پوستی همچون پسوریازیس با پریشانی روان‌شناختی قابل توجه و اختلال‌های همبود روان‌پزشکی (جافرانی، وندر استاپ، دومیت رسکو و هورنانگ، ۲۰۱۰؛ کورابل، دودک، جورک و ووجاس- پلک، ۲۰۰۸؛ پیکاردی، آبنی، ملچی، پودو و پاسکویینی، ۲۰۰۰؛ وزلی و لویز، ۱۹۸۹؛ به نقل از لورنس و اسمیت، ۲۰۰۹؛ گوپتا و گوپتا، ۲۰۰۳؛ به نقل از تیلور، بیولی و ملیدونیس، ۲۰۰۶) همراه هستند. پسوریازیس یک بیماری مزمن پوستی است که جنبه‌ی روان‌تنی دارد و هر چند که بیماری زمینه‌ی وراثتی دارد، ولی عوامل روانی-اجتماعی به خصوص پریشانی روان‌شناختی (و مولفه‌های اافسردگی، اضطراب و استرس) در تظاهرات بالینی این بیماری نقش عمده‌ای را ایفا می‌کنند (رابرت، ۱۹۹۶). هم‌چنین در مطالعه‌ای که بر روی بیماران مبتلا به پسوریازیس و افراد سالم انجام گردید، مشخص شد که علت عمده‌ی تفاوت‌های عملکردی بین این بیماران و افراد شاهد مشکلات عاطفی شدید از جمله افسردگی و اضطراب در این بیماران برمی‌گردد (داقرتی، دی‌هارست، نیکول و اسپرتوس، ۱۹۹۸).
این نتایج همخوان با مطالعاتی است که نشان میدهند راهبردهای نظمجویی هیجان علاوه بر داشتن رابطه با پریشانی روان شناختی، نقش مهمی در اختلالهای هیجانی (مانند افسردگی، اضطراب و استرس) برعهده دارند (گارنفسکی، بان و کرایج، ۲۰۰۵؛ کامفویس، تلچ، ۲۰۰۰؛ گارنفسکی و کرایج، ۲۰۰۹). برخی از مطالعات ثابت کرده‌اند بروز علائم اضطراب با افزایش استفاده از فاجعهسازی، کاهش استفاده از ارزیابی مجدد مثبت، ملامت خویش، نشخوارگری در ارتباط است (گارنفسکی، کرایج و اسپینهاون، ۲۰۰۱). شواهد بیانگر این است که رابطه‌ی مثبتی بین استفاده از راهبردهای نظمجویی هیجان سازشنایافته با علائم افسردگی و رابطه‌ی منفی بین استفاده از راهبردهای سازش یافته و مثبت با افسردگی وجود دارد (مارکووین، ۲۰۱۱). به علاوه، شواهد نشان داده است که استرس توسط استفاده از ارزیابی مجدد مثبت پایین، نشخوارگری و ملامت خویش پیشبینی شده است (مارتین و داهلن، ۲۰۰۵). بنابراین میتوان گفت نحوه استفاده از راهیردهای نظمجویی هیجان از عوامل تاثیرگذار در پریشانی روانشناختی است. از طرفی دیگر، بر اساس پژوهش جان و گروس (جان و گروس، ۲۰۰۴) تنظیم هیجان موجب بهبودی سلامت جسمانی می‌شود و در برخی پژوهش‌ها نیز نشان داده شده است که مشکلات هیجانی منجر به مشکلات جسمانی می‌شود (گروس، ۲۰۰۳). هیجان‌های منفی سبب تغییر و تحولاتی در سازمان شناختی فرد می‌گردند. به همین دلیل، افراد به هنگام تجربه‌ی رخدادهای تهدید کننده یا تنش‌زای زندگی، قبل از انجام هر کاری، به لحاظ شناختی از راهبرد هایی برای تنظیم هیجانات خود استفاده می‌کنند (گارنفسکی و کرایج، ۲۰۰۹). شواهد قبلی با نتایج پژوهش حاضر مبنی بر کاهش میزان پریشانی روانشناختی درنتیجه آموزش نظمجویی هیجان همخوان است. با توجه به این مطالب میتوان گفت راهبردهای نظمجویی هیجان افراد را قادر میسازد که برای مقابل با هیجانهای منفی از راهبردهای سازشیافته استفاده کنند و استفاده از این راهبردهای سازشیافته منجر به کاهش مشکلات پریشانی روانشناختی میشود. آموزش تنظیم هیجان می تواند با آگاه نمودن فرد از هیجانات مثبت و منفی، پذیرش و ابراز به موقع آن‌ها، نقش مهمی در کاهش علائم جسمانی، اضطراب، افسردگی، استرس و اختلال در عملکرد اجتماعی (سطوح سلامت روانی) داشته باشد.
به طور کلی شواهد حاکی از این است که استفاده از پروتکل آموزش نظمجویی هیجان برای تغییر روشهای نظمجویی هیجان منجر به بهبود عملکرد و تخفیف علائم در بیماران مبتلا به اختلالهای اضطراب و افسردگی میشود (کامفویس و تلچ، ۲۰۰۰). بدین ترتیب، انتخاب راهبردهای مقابله‌ای کارآمد در ابعاد شناختی، هیجانی و رفتاری بر افزایش استفاده از مقابله‌های سازگارانه بر ارتقای سلامت روان اثرگذار است (آلوی و رسکیند، ۲۰۰۶). هیجان‌های منفی و موقعیت‌هایی که آن‌ها را رشد می‌دهند، موجب جست‌وجوی رهایی از آن‌ها توسط افراد می‌شود. نظم‌جویی هیجان از طریق تسهیل دسترسی فرد به منابع مقابله‌ای سبب مدیریت برانگیختگی هیجان می‌شود. در این صورت میزان دسترسی‌پذیری حمایت بیرونی برای مدیریت انگیختگی هیجان افزایش می‌یابد که می‌تواند از علل کاهش نمره باشد. در واقع هنگامی که فرد تحت تاثیر پریشانی روان‌شناختی (شامل افسردگی، اضطراب و استرس) قرار می‌گیرد، مدیریت موثر هیجان‌ها خطر افزایش پریشانی را کاهش می‌دهد. توانایی مدیریت هیجان‌ها باعث می‌شود که فرد در موقعیت‌هایی که خطر پریشانی بالاست، از راهبردهای مقابله‌ای مناسب استفاده کند.
“آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان سبب کاهش ناگویی هیجانی بیماران مبتلا به ویتیلیگو می‌شود.”
‌نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده‌ها حاکی از اثربخشی آموزش مهارت نظم‌جویی هیجان بر کاهش ناگویی هیجانی و مولفه‌های آن (دشواری در شناسایی احساسات، دشواری در توصیف احساسات و تفکر عینی) در بیماران مبتلا به ویتیلیگو بود. این آموزش موجب کاهش ۴۰ درصدی نمرات ناگویی هیجانی بیماران در دوره‌ی درمان گردید. روند کاهش نمرات در مرحله‌ی پیگیری نیز ادامه پیدا کرد که حاکی از حفظ نتایج درمانی در دوره پیگیری ۴۵ روزه بود.
تقریباً حدود یک سوم بیماران درمانگاه‌های پوست، درجاتی از فاکتور‌های هیجانی را نشان می‌دهند (مرکان و کیوان آلتونای، ۲۰۰۶؛ میلارد، کاتریل، برنز، بریتنچ، کوکس و گریفیتس، ۲۰۰۴). نتایج پژوهش حاضر از این ‌جهت که آموزش نظمجویی فرآیندی هیجان منجر به کاهش میزان ناگویی هیجانی میشود همخوان با مطالعاتی است که نشان میدهند راهبردهای نظمجویی هیجان علاوه بر داشتن رابطه با ناگویی هیجانی، نقش مهمی در اختلالهای هیجانی (مانند افسردگی، اضطراب و استرس) برعهده دارند (گارنفسکی، بان و کرایج، ۲۰۰۵؛ کامفویس و تلچ، ۲۰۰۰؛ گارنفسکی و کرایج، ۲۰۰۶). افراد دچار ناگویی هیجانی در بازشناسی، آشکارسازی، پردازش و تنظیم هیجان‌ها با دشواری‌هایی مواجهند. به طور کلی، ناگویی هیجانی به عنوان نقص در خود نظم‌جویی هیجان درنظر گرفته می‌شود (کریتلر، ۲۰۰۲). حضور فرونشانی، بلوکه کردن آگاهی هیجانی، انکار و دشواری در برقراری ارتباطات هیجانی در بیماران مبتلا به پسوریازیس، نشان داد که مکانیسم‌های اختلال در نظم‌جویی هیجان با حضور بیماری‌های پوستی مرتبط اند (کیولوویکا، آمریو و فول چری، ۲۰۱۴). پژوهش‌های مختلفی(فورچن، ریچاردز، گریفیتس و همکاران، ۲۰۰۵؛ پیکاردی، مازوتی، گاتانو، کاتاروزا، بالیوا، ملچی، بیوندی و پاسکویینی، ۲۰۰۵؛ پیکاردی، پاسکویینی، گاتاروزا و همکاران، ۲۰۰۳) حضور ناگویی هیجانی را در افراد مبتلا به اختلال‌های پوستی مورد تایید قرار داده‌اند.
ناگویی هیجانی خود به عنوان اختلالی در تنظیم هیجان شناخته می‌شود (بشارت و شهیدی، ۲۰۱۱) که در آن اطلاعات هیجانی به درستی دریافت نمی‌شوند و به صورت مناسب از طریق پردازش شناختی مورد ارزیابی قرارنمی‌گیرند. تعریف ویژگی های ناگویی هیجانی در تضاد با تنظیم هیجانی موثر قرار دارد و پژوهش‌ها رابطه بین ناگویی هیجانی و سبک‌های ناکارآمد تنظیم هیجان را تایید کرده‌اند (دابی، پندی و میشرا، ۲۰۱۲). برای مثال، افراد دارای ناگویی هیجانی نسبت به افراد عادی، با احتمال بیشتری از راهبردهای فرونشانی استفاده می‌کنند و کمتر از راهبردهای ارزیابی مجدد بهره می‌برند. از میان دو راهبرد ذکر شده، راهبردهای فرونشانی رابطه بیشتری با مشکلات سلامت روانی و جسمانی دارند و بنابراین راهبرد ناسازگارانه برای تنظیم هیجان‌ها محسوب می‌شوند (چن، ژو، جینگ و چان، ۲۰۱۱). راهبردهای تنظیم هیجان ممکن است انطباقی یا غیر انطباقی باشند. راهبردهای غیر انطباقی تنظیم هیجان نقش اساسی در شکل‌گیری و یا تداوم اختلال‌های روان‌شناختی دارند (آلدائو و نولن-هوکسما، ۲۰۱۰؛ کیسلر، اولانتوجی و فلدنر، ۲۰۱۰).
ناگویی هیجانی، دشواری در تنظیم هیجان یا ناتوانی در پردازش شناختی اطلاعات هیجانی و تنظیم هیجان‌ها است. وقتی اطلاعات هیجانی در فرایند پردازش به خوبی ادراک و ارزشیابی نشوند، فرد از نظر عاطفی و شناختی دچار آشفتگی و درماندگی می‌شود. در ناگویی هیجانی اولیه، فقدان تجربه عاطفی و شناخت‌های همراه آن را می‌توان به منزله انکار (یکی از مکانیسم‌های رشدنایافته) آن عواطف و هیجان‌ها دانست که رابطه مثبت ناگویی هیجانی و روش‌های مقابله‌ای ناکارآمد را توجیه می‌کند. در ناگویی هیجانی ثانویه، شخص احساسات هیجانی پایه را تجربه می‌کند اما شناخت هشیار نسبت به این تجارب هیجانی ندارد. این مساله را می‌توان مسئول ناتوانی فرد در مدیریت عواطف درمانده‌ساز و ناتوان‌کننده دانست. بر این اساس، ناگویی هیجانی ثانویه از طریق تضعیف مدیریت هیجان‌ها، با روش‌های مقابله‌ای ناکارآمد در رابطه قرار می‌گیرد (بشارت و شهیدی، ۲۰۱۱). مدل‌های نظری، تنظیم هیجانی کارآمد را با پیامدهای خوب سلامت، ارتباطات موثر و عملکرد بهتر تحصیلی و کاری مرتبط می‌دانند (براکت و سالووی، ۲۰۰۴). در مقابل، مشکلات در تنظیم هیجانی را مرتبط با اختلالات روانی و شخصیتی مختلف در نظر می‌گیرند. افرادی که نمی‌توانند به طور موثری پاسخ‌های هیجانی خود را نسبت به رویدادهای روزمره مدیریت کنند، دوره‌های شدیدتر و طولانی‌تر ناراحتی‌های روانی را تجربه می‌کنند. به طور کلی، می‌توان تنظیم هیجان را به عنوان فرآیندی درنظر گرفت که از طریق آن، فرد هیجانهای خود را به منظور ارائه پاسخهای متناسب با مطالبات محیطی ، به طور هشیار یا ناهشیار تعدیل و تنظیم می‌کند (آلدائو و نولن-هوکسما، ۲۰۱۰).
در تفسیر این یافته‌ها، وجود رابطه بین راهبردهای غیر انطباقی تنظیم هیجان و ناگویی هیجانی (دابی، پندی، میشرا، ۲۰۱۲؛ چن، ژو، جینگ و چان، ۲۰۱۱؛ استاسویچ، برادیزا، گودلسکی، کوفی، اسچلاخ، سایدنی، ۲۰۱۰) باید خاطر نشان ساخت که تنظیم هیجانی موثر به معنای آگاهی، فهم و روشن بودن پاسخ‌های هیجانی است. توانایی شناسایی و توصیف تجارب هیجانی، مهم در نظر گرفته می‌شود زیرا موجب دسترسی به اطلاعات کاربردی و همچنین راهبردهای انطباقی تنظیم هیجان می‌شود (گرینبرگ، لومینت، کرنیل، گریزز و بردوز، ۲۰۱۰).
شواهد مطالعات تجربی بیانگر این است که مهارت نظمجویی هیجان در گسترش، حفظ و درمان اختلالهای روانی نقش دارد. همچنین، درمانهای مؤثری که برافزایش مهارت نظمجویی هیجان تأکید دارند نشان دادهاند که این مهارت ممکن است یکی از مکانیسمهای تأثیرگذار در مداخلات روانشناختی باشد (برکینگ، ووپرمن، ریچاردت، پجیچ، دیپل و زنوی، ۲۰۰۸). در تفسیر این یافته‌ها، وجود رابطه بین راهبردهای غیر انطباقی تنظیم هیجان و ناگویی هیجانی باید خاطر نشان ساخت که تنظیم هیجانی موثر به معنای آگاهی، فهم و روشن بودن پاسخ‌های هیجانی است (دابی، پندی، میشرا، ۲۰۱۲؛ چن، ژو، جینگ و چان، ۲۰۱۱؛ استاسویچ، برادیزا، گودلسکی، کوفی، اسچلاخ، سایدنی، ۲۰۱۰). راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان تاکید زیادی بر درمان کاهش آسیب‌پذیری شناختی است که با کاهش آن سازمان شناختی افراد بهبود می‌یابد. آموزش راهبرد ارزیابی مجدد به آزمودنی‌ها سبب می‌شود که استفاده از این تکنیک در موقعیت‌های پرخطر بتواند ناگویی هیجانی را کاهش دهد (گارنفسکی و کرایج، ۲۰۰۶). موقعیت‌هایی که بالقوه برانگیزاننده‌ی هیجان هستند لزوما منجر به پاسخ‌های هیجانی نمی‌شوند و فرد می‌تواند موقعیت را تغییر دهد. تلاش‌های مربوط به اصلاح موقعیت یکی از قوی‌ترین اشکال راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان به شمار می‌رود. در راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان فرصتی برای فرد فراهم می‌شود که بدون تغییر دادن واقعی محیط، هیجان‌های فرد تنظیم شوند. موقعیت‌ها ابعاد بسیاری دارند و گسترش توجه به این اشاره دارد که فرد به منظور تاثیر گذاشتن روی هیجان‌هایش، چگونه توجه خود را در درون موقعیت مورد نظر تغییر می‌دهد (گروس و تامپسون، ۲۰۰۷).
به طور کلی، پژوهش‌ها نشان‌دهنده‌ی این مطلب هستند که حضور راهبردهای ناسازگارانه‌ی نظم‌جویی هیجان، آسیب‌رسان‌تر از عدم حضور نسبی راهبردهای نظم‌جویی هیجان می‌باشد (آلدائو و نولن-هوکسما، ۲۰۱۰). اصطلاح نظم‌جویی هیجان به پدیده‌ی واحدی اشاره ندارد، بلکه این پدیده تحت عنوان مفهوم گسترده‌ای است که حوزه‌هایی از فرآیندهای به نسبت مرتبط را شامل می‌شود (تامپسون، ۱۹۹۴).
نظم‌جویی هیجان از طریق تسهیل دسترسی فرد به منابع مقابله‌ای سبب مدیریت برانگیختگی هیجان می‌شود. در این صورت میزان دسترسی‌پذیری حمایت بیرونی برای مدیریت انگیختگی هیجان افزایش می‌یابد که می‌تواند از علل کاهش نمره باشد. در نقطه‌ی ثقل این فرآیندها، سازماندهی سیستم عصبی قرار دارد که درگیر نظم‌جویی برانگیختگی هیجانی از طریق فعل و انفعالات درونی و بیرونی است. در واقع، فرآیندهای عصبی-فیزیولوژیکی زیرساخت انگیختگی هیجانی و مدیریتی، بخشی از آن‌چه که نظم‌جویی می‌شود؛ بنابراین با نظم‌جویی فرآیندی هیجان، استفاده از راهبردهای سازگار افزایش می‌یابد. هیجان‌های منفی و موقعیت‌هایی که آن‌ها را رشد می‌دهند، موجب جست‌وجوی رهایی از آن‌ها توسط افراد می‌شود. در واقع هنگامی که فرد تحت تاثیر ناگویی هیجانی قرار می‌گیرد، مدیریت موثر هیجان‌ها خطر افزایش مولفه‌های آن را کاهش می‌دهد. توانایی مدیریت هیجان‌ها باعث می‌شود که فرد در موقعیت‌هایی که خطر پریشانی بالاست، از راهبردهای مقابله‌ای مناسب استفاده کند. بدین ترتیب، انتخاب راهبردهای مقابله‌ای کارآمد در ابعاد شناختی، هیجانی و رفتاری بر افزایش استفاده از مقابله‌های سازگارانه علاوه بر ارتقای سلامت روان اثرگذار است.
“آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان سبب کاهش ناگویی هیجانی بیماران مبتلا به پسوریازیس می‌شود.”
نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده‌ها حاکی از اثربخشی آموزش مهارت نظم‌جویی هیجان بر کاهش ناگویی هیجانی و مولفه‌های آن (دشواری در شناسایی احساسات، دشواری در توصیف احساسات و تفکر عینی) در بیماران مبتلا به پسوریازیس بود. این آموزش موجب کاهش چشم‌گیر نمرات ناگویی هیجانی در بیماران در دوره‌ی درمان گردید. روند کاهش نمرات در مرحله‌ی پیگیری نیز ادامه پیدا کرد که حاکی از حفظ نتایج درمانی در این دوره بود. در واقع آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان توانست تقریبا ۴۰ درصد نمرات ناگویی هیجانی را در بیماران کاهش دهد.
نتایج پژوهش حاضر از این ‌جهت که آموزش نظمجویی فرآیندی هیجان منجر به کاهش میزان ناگویی هیجانی میشود همخوان با مطالعاتی است که نشان میدهند راهبردهای نظمجویی هیجان علاوه بر داشتن رابطه با ناگویی هیجانی، نقش مهمی در اختلالهای هیجانی [مانند افسردگی، اضطراب و استرس] برعهده دارند (گارنفسکی، بان و کرایج، ۲۰۰۵؛ کامفویس و تلچ، ۲۰۰۰؛ گارنفسکی و کرایج، ۲۰۰۶). برخی از بیماری‌های رایج پوستی (مانند پسوریازیس) تحت تاثیر و یا ناشی از عوامل هیجانی در نظر گرفته می‌شوند (اوریون و‌‌‌‌‌‌‌ وولف، a2014). پژوهش‌های مختلفی (پیکاردی، پاسکویینی، گاتاروزا، گاتانو، بالیوا، ملچی، تیاگو، کامایونی، آبنی و بیوندی، ۲۰۰۳؛ پیکاردی، پاسکویینی، کاتاروزا، گاتانو، ملچی، بالیوا، کامایونی، تیاگو، آبنی و بیوندی، ۲۰۰۳؛ پیکاردی، پاسکویینی، کاتاروزا، گاتانو، بالیوا، ملچی، پاپی، کامایونی، تیاگو، گوبلو و بیوندی، ۲۰۰۳) حضور ناگویی هیجانی را در افراد مبتلا به اختلال‌های پوستی مورد تایید قرار داده‌اند. ناگویی هیجانی عبارت است از آشفتگی در کنش‌های عاطفی و شناختی، همراه با ناتوانی تبدیل انگیختگی عاطفی تجربه‌ها به احساسات و تخیل‌هایی که نماد و نشانه‌ی هیجان‌ها (سیفنوس، ۲۰۰۰). افراد دچار ناگویی هیجانی در بازشناسی، آشکارسازی، پردازش و تنظیم هیجان‌ها با دشواری‌هایی مواجهند. به طور کلی، ناگویی هیجانی به عنوان نقص در خود نظم‌جویی هیجان درنظر گرفته می‌شود (کریتلر، ۲۰۰۲).
در واقع این ناتوانی در مدیریت عواطف، در سازمان شناخت‌ها و هیجان‌های فرد اختلال ایجاد می‌کند و احتمال استفاده از راهکارهای ناکارآمد را در شرایط استرس زا افزایش می‌دهد. به عبارت دیگر، زمانی‌که اطلاعات هیجانی به درستی دریافت نمی‌شوند، درماندگی و آسیب فرد قابل پیش‌بینی است. این درماندگی به صورت متقابل می‌تواند به اختلال در شناخت‌ها و عواطف فرد منجر شود و احتمال استفاده از مکانیسم‌های نوروتیک و رشدنایافته را در شرایط استرس‌زا افزایش دهد (بشارت و شهیدی، ۲۰۱۱). بعضی از پژوهش‌ها رابطه آگاهی هیجانی با برانگیختگی روان‌شناختی سیستم‌ها بیولوژیکی مرتبط با هیجان‌ها را تایید کرده‌اند. افراد مبتلا به ناگویی هیجانی، در شناسایی هیجان‌های خود و دیگران ناتوانند. نداشتن آگاهی از هیجان‌ها، منجر به تشدید برانگیختگی هیجانی می‌شود. اگر این وضعیت به طول انجامد، منجر به فشار بر سیستم‌های ایمنی، غده هیپوفیز، آدرنال و سیستمهای خودمختار می‌شود. تداوم تحریکات روی این سیستم‌ها، موجب ناراحتی فیزیکی، روانی و تلاشهای واسطه‌یا برا ی توضیح این احساسات می‌شود. اشخاص دارای ناگویی هیجانی، این اشاره‌های بدنی را جسمی تفسیر می‌کننداحتمالا به این دلیل است که اشخاص دارای ناگویی هیجانی بیشتر از دیگر اشخاص دارای بیماری‌های جسمی تشخیص داده می‌شوند. افراد دارای ناگویی هیجانی به این دلیل که نمی‌توانند هیجان‌های خود را ابراز دارند، به احتمال بیشتری مشکلات و ناراحتی‌های روان‌شناختی‌شان را به‌صورت جسمانی نشان می‌دهند (هابر، سومان، بیاسی و کارلی، ۲۰۰۹). سطوح هیجانی دارای ارزش اطلاعاتی بالایی هستند، به‌خصوص زمانی‌که می‌توان به وضوح میان آنها و سطوح سایر هیجان‌ها تمایز قایل شد. حتی هیجان‌های ناراحت کننده یا دردناک نیز اطلاعاتی درباره ارزش‌ها، اهداف و نیازها فراهم می‌کنند. آگاه بودن نسبت به این که هیجان‌ها چه چیزی را نشان می‌دهند، می‌تواند به افراد کمک کند تا مطابق با نیازهای‌شان رفتار کنند (گرینبرگ، لومینت، کرنیل و همکاران، ۲۰۱۰). شواهد مطالعات تجربی بیانگر این است که مهارت نظمجویی هیجان در گسترش، حفظ و درمان اختلالهای روانی نقش دارد. همچنین، درمانهای مؤثری که برافزایش مهارت نظمجویی هیجان تأکید دارند نشان دادهاند که این مهارت ممکن است یکی از مکانیسمهای تأثیرگذار در مداخلات روانشناختی باشد (برکینگ، ووپرمن، ریچاردت، پجیچ، دیپل و زنوی، ۲۰۰۸).
نظم‌جویی هیجان و مخصوصا راهبرد مثبت بازارزیابی شناختی باعث کاهش احساسات منفی و افزایش احساسات مثبت و رفتار سازگارانه افراد می‌شود (گروس و جان، ۲۰۰۳). بنابراین، در نتیجه‌ی ارزیابی شناختی نادرست از موقعیت به دلیل کمبود اطلاعات، برداشت اشتباه یا اعتقادات بی‌منطق و نادرست، فرد راهبرد شناختی خود را برای روبه رو شدن با موقعیت تنیدگی‌زا بر می‌گزیند. در این دیدگاه، به افراد در بازسازی الگوی فکری آنان از طریق بازسازی شناختی کمک می‌شود (گارنفسکیی و کرایج، ۲۰۰۶).
از جمله تکنیک‌هایی که استفاده می‌شود حواس‌پرتی است که شامل کاستن از توجه به محرک‌های هیجانی درونی و بیرونی، از طریق تمرکز بر فعالیت‌ها و افکار کمتر عاطفی می‌باشد. ممکن است حواس‌پرتی تغییر در تمرکز درونی را هم شامل گردد؛ مانند زمانی که فرد افکار یا خاطرات مغایر با وضعیت هیجانی مطلوب را فرا می‌خواند (گروس و تامپسون، ۲۰۰۷). در زندگی انسان، تجربه‌ی هیجان‌های منفی، گریز ناپذیر است و بدیهی است که استرس روان‌شناختی با هیجان‌های منفی مرتبط است، تجربه‌ی هیجان‌های منفی، می‌تواند از طریق افزایش رفتارهای پرخطر موجب مشکلات متعددی گردد با توجه با آن که هیجانات از نظر اجتماعی مفید هستند و می‌توانند در انتقال احساسات به دیگران، تعامل اجتماعی و ایجاد، حفظ و قطع رابطه با دیگران سازنده باشند، تعدیل و تنظیم آن ها از طریق آموزش تنظیم هیجان ها می‌تواند نقش موثری بر سلامت روان و متغیر های مرتبط با آن داشته باشد زیرا هیجان ها به عنوان راه حل هایی برای مقابله با چالش‌ها، استرس‌ها و مشکلات زندگی عمل می‌کنند.
جمع‌بندی نهایی
با توجه به این‌که طیف بسیاری از بیماری‌های پوستی نتیجه‌ی تعامل بین عوامل مختلف زیستی، روان‌پزشکی، روان‌شناختی و اجتماعی است که نقش مستعد کننده، تسریع کننده و ​​یا تداوم بخش برای اختلال پوستی بازی می‌کنند، که در این بین عوامل روان‌شناختی نقش قابل ملاحظه‌ای دارند، به طوری که از یک سو، عوامل روان‌شناختی (نظیر تنش و احساسات منفی) می‌توانند سبب پیشرفت بیماری‌های پوستی گردند و از سوی دیگر اختلال‌های روانی می‌تواند موجب بروز برخی بیماری‌های پوستی شوند. شیوع همبودی ۲۵ تا ۶۰ درصدی اختلال‌های روان‌پزشکی در بیماران سرپایی دچار بیماری‌های پوستی سبب شده که از هر چهار بیمار مبتلا به بیماری‌های پوستی، یکی از آن‌ها پریشانی روان‌شناختی قابل توجهی را تجربه ‌کند. شرایط پوستی قابل مشاهده، اغلب یک منبع نگرانی هیجانی برای بیماران هستند. بیماری‌های پوستی، به ویژه آن‌هایی که در صورت قرار گرفته‌اند مانند (آکنه، پسوریازیس، ویتیلیگو و روزاسه)، ‌می‌توانند از لحاظ هیجانی و روان‌شناختی باعث مشکلات فزاینده‌ای برای فرد بیمار شوند. در ادبیات پزشکی و همچنین در عمل روزانه، برخی از بیماری‌های رایج صورت تحت تاثیر و یا ناشی از عوامل هیجانی در نظر گرفته می‌شوند. نتایج بدست آمده از پژوهش‌های مختلف بیانگر حضور ناگویی هیجانی در افراد مبتلا به اختلال‌های پوستی بوده‌ است. ناگویی هیجانی، به عنوان یک عامل خطر برای ظهور و بروز و نگهداری و حفظ پریشانی به نظر می‌رسد. با توجه به این مسائل و موارد مطرح شده، پژوهش حاضر به بررسی اثربخشی آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجانی بر پریشانی روان‌شناختی (افسردگی، اضطراب و استرس) و ناگویی هیجانی (دشواری در شناسایی احساسات، دشواری در توصیف احساسات و تفکر عینی) بیماران مبتلا به بیماری‌های پوستی (ویتیلیگو و پسوریازیس) پرداخت. نتایج نشان داد که آموزش نظم‌جویی فرآیندی هیجان توانست سبب کاهش پریشانی روان‌شناختی و ناگویی هیجانی بیماران مبتلا به بیماری‌های ویتیلیگو و پسوریازیس شود. بنابراین با توجه به نقش عوامل هیجانی در روند بیماری‌های پوستی، بررسی اختلال‌های هیجانی از جمله افسردگی و اضطراب و هم‌چنین سازه‌ی ناگویی هیجانی در بیماران مبتلا به بیماری‌های پوستی به عنوان عوامل زمینه‌ساز، تشدید کننده و تسریع کننده، و متعاقبا برنامه ریزی و آموزش بیمار و اطرافیان وی برای مقابله با عوارض روحی و روانی بیماری کمک می‌کند. از طرفی، شناخت این اختلالات در بیماران و درمان آن‌ها می‌تواند به بهبود وضعیت زندگی‌آن‌ها و حتی کاهش علائم بیماری کمک نماید. در مجموع می‌توان از آموزش نظم‌جویی فرآیندی هیجانی به عنوان درمان کمکی، حمایتی و توانبخشی در کنار درمان‌های دارویی استفاده کرد.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.