مدل توماس وولتهوس/پایان نامه توانمندسازی رهبری و تسهیم دانش

دانلود پایان نامه

مدل توماس وولتهوس[1]

توماس و ولتهوس در يک پژوهش ارزشمند چهار بعد از توانمندسازي روانشناختی را در يک مدل مفهومي مشخص کردند.

1-احساس شايستگي

شايستگي يا خودکارآمدي، اعتقاد افراد به داشتن توانايي براي انجام فعاليت‌هاي لازم است (متيوس و همکاران[2]، 2013: 299).

باندورا (2005) براي افرادي که احساس شايستگي (خودکارآمدي) دارد سه پيش شرط را معرفي مي‌کند:

1- افراد کارآمد يقين دارند که قابليت انجام کارها را دارند.

2- افراد کارآمد يقين دارند که ظرفيت بکار بستن تلاش لازم را دارند.

3- افراد کارآمد يقين دارند که هيچ مانع خارجي نمي‌تواند مانع انجام دادن کارشان به نحو احسنت شود.

افراد توانمند شده نه تنها احساس شايستگي مي‌کنند بلکه باور دارند که قابليت‌ها، باورها و تبحر لازم براي انجام موفقيت‌آميز وظايف را دارند (موغلي و عزيزي،1390: 329).

2-احساس مؤثر بودن

احساس موثر بودن مربوط است به احساس کارمند از اينکه مي‌تواند با فعاليتهاي خود بر آنچه در شغلش و محيط کارش اتفاق مي‌افتد تأثير بگذارد (وتن و کمرون[3]، 1998،به نقل از موغلی وعزیزی،239:1390).

توماس و ولتهوس (1990) اعلام مي‌دارند که افرادي با چنين ويژگي، اعتقاد ندارند که موانع محيط بيروني، فعاليت‌هاي آنان را کنترل مي‌کند، بلکه بر اين باورند که حتي مي‌توان آن موانع را نيز کنترل کرد. به عبارتي، احساس کنترل فعال دارند، يعني که محيط را با خواسته‌هاي خود همسو مي‌کنند.

برخلاف کنترل منفعل که در آن خواسته‌هاي افراد با تقاضاهاي محيط همسو مي‌شود.

داشتن احساس مؤثر بودن با احساس خودکنترلي رابطه دارد يعني براي افرادي که احساس توانمندي مي‌کنند، نه تنها بايد احساس کنند آنچه را که انجام مي‌دهند اثري به دنبال دارد بلکه بايد احساس کنند که خود مي‌توانند آن اثر را بوجود آورند.

وتن و کمرون (1998)، معتقدند که افراد توانا، احساس کنترل شخصي بر نتايج دارند. آنان باور دارند که مي‌توانند با تحت تأثير قرار دادن محيطي که در آن کار مي‌کنند يا نتايجي که حاصل مي‌شود، تغيير ايجاد کنند. افراد براي حفظ بهداشت رواني و جسمي به مقدار معيني از کنترل شخصي نيازمندند. داشتن نوعي احساس کنترل شخصي، براي سلامتي و نيز توانمندي ضروري است.

از سوي ديگر، حتي توانمندترين افراد نمي‌توانند آنچه را براي آنان اتفاق مي‌افتد، به تمامي کنترل کنند. هيچ‌کس، همه نتايجي را که در زندگي او حاصل مي‌شود، در کنترل ندارد. با اين وجود، توانمند شدن به افراد کمک مي‌کند تا شمار فعاليتهايي را که مي‌توانند کنترل کنند، افزايش دهند (موغلي و عزيزي، 1388: 330).

3-احساس معناداربودن

اين حالت مربوط مي‌شود به اينکه چگونه کارمندان، کار مناسب مطابق با ارزش‌ها و ايده‌هايشان پيدا کنند (نيلسن[4]، 2010: 861). احساس معناداشتن به اين معني است که فرد براي مقصود يا اهدافي که به آن اشتغال دارد، ارزش قائل بوده و آرمانها و استانداردهاي ذهني‌اش با آنچه در شغل خود در حال انجام آن است متجانس مي‌باشد (موغلي و عزيزي، 1390: 331).

تنها دستيابي به سود شخصي و يا دقيق انجام دادن يک شغل، براي بسياري از افراد احساس معني‌دار بودن ايجاد نمي‌کند، بلکه برخي مسائل بنيادي و ارزشي، بايد با فعاليت‌ها پيوند يا بند تا اين احساس در افراد ايجاد شود.

فعاليت‌هاي معني‌دار براي کارکنان، نوعي احساس هدفمندي، هيجان، يا مأموريت ايجاد مي‌کند. به جاي اينکه نيرو و اشتياق افراد را هدر بدهند منبعي از نيرو و اشتياق براي آنان فراهم مي‌آورند. اشتغال در فعاليت‌هاي بي‌معني، ناسازگاري، آزردگي و نوعي احساس دلزدگي از کار در افراد پديد مي‌آورد و افراد را دلتنگ و فرسوده مي‌کند (اميرخاني، 1390: 48).

 

 

 

4-احساس خودساماندهي

احساس داشتن حق انتخاب يا خودساماني ،آزادي عمل و استقلال کارمند در تعيين فعاليت‌هاي لازم براي انجام وظايف شغلي خويش است. افرادي با چنين خصيصه دروني، قادرند که به ميل خود اقدامات ابتکاري انجام داده، تصميم‌هاي مستقل گرفته و افکار جديد را به آزمون بگذارند.

به زغم وتن و کمرون (1998) احساس خودمختاري به معني تجربه احساس انتخاب در آغاز فعاليت‌ها و نظام بخشيدن به فعاليت‌هاي شغلي است، هنگامي که افراد احساس خودمختاري مي‌کنند، به جاي آنکه با اجبار در کاري درگير شوند يا از آن دست بکشند، خود داوطلبانه و تعمداً در وظايف شرکت مي‌نمايند، فعاليت‌هاي آنان پيامد آزادي و استقلال شخصي است(اميرخاني، 1390: 48).

[1]-Thomas& Velthouse

[2]-Mattews

[3]-Whetten & Cameron

1- Nilson

دانلود پایان نامه

Author: مدیر سایت