تکامل عدالت سازمانی:پایان نامه هوش هیجانی و عدالت سازمانی

  • سیر تکامل و تحول عدالت سازمانی

سازمان­ها جزء لاینفک زندگی انسان­ها است. انسان­ها در سازمان­هایی به ثبت ازدواج می­پردازد، بعد از تشکیل جنین در رحم مادر توسط سازمان­هایی تحت نظر است. غالباً در یک سازمان پزشکی به دنیا می­آید و در سازمان­های دیگری تولد او ثبت می­گردد. بعد از آن توسط سازمان­های متعدد دیگری مراقبت می­گردد؛ آموزش­های لازم را طی می­کند و بالاخره در یک سازمان مشغول به کار می­شود و همزمان با آن­ها با سایر سازمان­ها به صورت مستقیم و غیر مستقیم در ارتباط است، و بالاخره اینکه با هماهنگی یک سازمان دیگر با مراسم خاص تشییع و به خاک سپرده می­شود. بدین ترتیب مشاهده می­شود که انسان­ها عمر خود را با سازمان­ها سپری می­کنند که این موضوع بیانگر جایگاه و اهمیت سازمان در زندگی انسان است.امروزه با توجه به نقش فراگیر و همه جانبه سازمان­ها در زندگی اجتماعی انسان­ها نقش عدالت در  سازمان­ها بیش از پیش آشکارتر شده است. سازمان­های امروزی در واقع مینیاتوری از جامعه بوده و تحقق عدالت در آن­ها به منزله تحقق عدالت در سطح جامعه است. به همین دلیل امروزه عدالت سازمانی به مانند سایر متغیرهای مهم در رفتار سازمانی، منجمله تعهد سازمانی و رضایت شغلی جایگاه خاصی را در متون مدیریت پیدا کرده کرده است. تحقیقات . مطالعات در این حوزه آهنگ رو به رشدی را نشان می­دهد و حاصل این تحقیقات دستاوردهای جدید در این حوزه بوده است. مع الوصف مدیران در سازمان­های امروزی نمی­توانند نسبت به این موضوع بی تفاوت باشند، چرا که عدالت به مانند سایر نیازهای انسانی به عنوان یک نیاز مطرح بوده و هست. چنانکه مدیران سازمان­ها به دنبال پیشرفت و بهبود در سازمان هستند، بایستی قادر باشند درک وجود عدالت در سازمانشان را در کارکنان بوجود آورند(طالب­زاده؛1390).

مطالعات اولیه در مورد عدالت به اوایل دهه 1960 و کارهای جی استیسی آدامز بر می­گردد.با این وجود اکثر مطالعات در مورد عدالت در سازمان­ها از سال اهمیت 1990 شروع شدند. طبق یک گزارش از منابع منتشر شده در این زمینه بیش از 100 تحقیق بنیادی متمرکز و تقریباً 400 تحقیق کاربردی در مباحث عدالت و انصاف در سازمان­ها تا سال 2001 ثبت شده است.در یک مسیر در این تحقیقات به دنبال تعیین منابع یا کانون عدالت بوده­اند؛ به این معنی که چه چیزی را یا چه کسی را کارکنان عامل بی عدالتی در سازمان می­دانند.اما در حوزه سازمان و مدیریت مطالعات و تحقیقات اولیه در مورد عدالت به اوایل دهه 1960 و کارهای جی استیسی آدامز بر می­گردد. با این وجود اهمیت این موضوع برای محققان مدیریت از سال 1990 روشن می­شود به طوری که مقالات ارائه شده در این حوزه طی این سال­ها روند رو به رشدی را داشته است. واژه عدالت سازمانی توسط گرینبرگ[1] ‌در سال 1987 مطرح شد به نظر گرینبرگ عدالت سازمانی با ادراک کارکنان از انصاف کاری در سازمان مرتبط است. در واقع این اصطلاح را برای تشریح و تفسیر نقش انصاف در محیط کاری به کار می­برد.به بیانی دیگر این نظریه احساس افراد را درباره منصفانه بودن نحوه رفتار با خودشان و دیگران طبقه بندی و تشریح می­کند.احساسی که برای اثربخشی عملکرد سازمان­ها و رضایت افراد در سازمان­ها ضرورت دارد. کروپانزانو[2] عدالت سازمانی را به مثابه یک جستار روان­شناتی که روی ادراک از انصاف در محیط کاری تأکید دارد در نظر می­گیرد.در ابتدا در خصوص عدالت سازمانی دو نگرش غالب وجود داشته که مفهوم عدالت را مورد تأکید قرار می­داد: عدالت توزیعی که بر ستاده­ها تمرکز داشت و عدالت رویه­ای که بر کنترل فراگرد تأکید می­کرد. در واقع مبحث عدالت یک موضوع غالب و درخور توجه در عرصه­ی زندگی سازمانی است. گواه این مدعی صحبت­ها و مذاکرات و پرسش­های کارکنان در خصوص مناسب بودن ستاده­ها و دریافتی­هایشان(عدالت توزیعی) و همچنین صحیح و منصفانه بودن رویه­های تصمیم گیری مدیران جهت حصول به این ستاده­ها (عدالت رویه­ای) در سطح سازمان است. بدین ترتیب نظریه پردازان عدالت توزیعی را تقریباً معادل منافع اقتصادی و عدالت رویه­ای را معادل منافع اجتماعی در نظر می­گرفتند؛ اما مطالعات بعدی نشان داد که ترکیب این دو موجب درک بهتر مقوله عدالت می­شود. تحقیقات بایز و مواگ[3] حاکی از آن بود که یک بعد دیگر از عدالت نیز وجود دارد. آنان این بعد را عدالت مراوده­ای نامیدند و بیان داشتند که این بعد به انصاف ادراک شده از ارتباطات بین شخصی مرتبط با رویه­های سازمانی اشاره دارد.عدالت سازمانی به طور گسترده­ای در رشته­های مدیریت، روانشناسی کاربردی و رفتار سازمانی مورد تحقیق و مطالعه قرار گرفته است. تحقیقات نشان داده­اند که فرایندهای عدالت نقش مهمی را در سازمان ایفا می­کنند و چطور برخورد با افراد در سازمان­ها ممکن است باورها احساسات نگرش­ها و رفتار کارکنان را تحت تأثیر قرار دهد. رفتار عادلانه از سوی سازمان با کارکنان عموماً منجر به تعهد بالاتر آن­ها نسبت به سازمان و رفتار شهروندی فرانقش آن­ها می­شود . از سوی دیگر افرادی که احساس بی عدالتی کنند به احتمال بیشتری سازمان را رها می کنند یا سطوح پایینی از تعهد سازمانی را از خود نشان می دهند و حتی ممکن است شروع به رفتارهای ناهنجار مثل انتقامجویی کنند. بنابراین درک اینکه چگونه افراد در مورد عدالت در سازمانشان قضاوت می کنند و چطور آنها به عدالت یا بی عدالتی درک شده پاسخ می دهند، از مباحث اساسی خصوصاً برای درک رفتار سازمانی است (کروپانزانو[4] و همکاران، 2011).

[1] -Green Berg

[2] -Kroupanzano

[3] -Bays & Moag

[4] Cropanzano

Author: 92