تعاریف هوش هیجانی/پایان نامه درباره شخصیت و هوش هیجانی

برخی از تعاریف هوش هیجانی را بررسی می نماید:

جدول 3.2) تعاریف هوش هیجانی

پژوهشگر تعریف
(Salovey, 1990) نوعی از پردازش اطلاعات عاطفی که شامل ارزیابی درست هیجان و احساس در خود و دیگران ، بیان صحیح احساس ، و تنظیم انطباقی احساسات است به شیوه ای که سطح زندگی بهبود یابد.
(Mayer et al., 1999) نوعی توانایی که به شناخت مفهوم عواطف و روابط آن ها ، و استدلال و حل مسائل بر مبنای آن ها می پردازد . هوش هیجانی شامل ظرفیت درک عواطف ، تلفیق احساسات مربوط به عواطف ، درک اطلاعات این عواطف و مدیریت  آن ها است.
(Saklofskea et al.,2008) هوش هیجانی هم به عنوان یک عنصر مهم در چشم انداز بررسی تفاوت های میان افراد و هم به عنوان یک عامل تعیین کننده در دستیابی به نتایج حاصل از زندگی واقعی شناخته می شود. به عنوان مثال موفقیت افراد در کار و روابط شخصی تا حد زیادی به هوش هیجانی مربوط می گردد.
(Kim & Agrusa, 2011) توانایی شخص به منظور ارزیابی احساسات و عواطف خود و دیگران به منظور ایجاد تمایز بین آنها و استفاده از اطلاعات حاصله به منظور هدایت رفتار و طرز تفکر
(Robbins & Langton, 2012) هوش هیجانی به مجموعه ای از مهارت ها ، قابلیت ها و شایستگی های غیر شناختی اشاره دارد که بر توانایی فرد در موفقیت در مواجهه با نیازها و فشارهای محیطی تاثیر می گذارد.

کیم و آگروسا (2011) هوش هیجانی را “توانایی شخص به منظور ارزیابی احساسات و عواطف خود و دیگران به منظور ایجاد تمایز بین آنها و استفاده از اطلاعات حاصله به منظور هدایت رفتار و طرز تفکر” تعریف نموده اند. آنها به تحقیق سالووی و مایر[1] (1990) به عنوان یکی از اولین پژوهش ها در این زمینه اشاره کرده که برای تشریح قلمروی هوش هیجانی 3 طبقه و 10 بعد آورده اند. ارزیابی و ابراز احساس ( شامل ابعاد احساسات شفاهی در خود ، احساسات غیر شفاهی در خود ، ادراک غیر شفاهی احساس در دیگران و همدلی) ، تنظیم احساس ( تنظیم احساس در خود و تنظیم احساس در دیگران) و به کارگیری احساس (برنامه ریزی انعطاف پذیر ، تفکر خلاقانه ، توجه تغییر جهت یافته و انگیزش). این دیدگاه سالووی و مایر به هوش هیجانی تعاریف رایج از هوش هیجانی را به طرز شگرفی بهبود داد و یک مدل چهارشاخه ای از هوش هیجانی ایجاد نمود. بر اساس این مدل چهار شاخه ای ، هوش هیجانی در ظرفیت درک از احساسات ، استفاده از احساسات به منظور تسهیل تفکر ، درک احساسات و مدیریت احساسات نقش عمده ای دارد.

در تعریفی دیگر پترایدز و فورنهام[2] (2003) هوش هیجانی را “منظومه ای از گرایشات رفتاری و ادراکات از خود در رابطه با توانایی یک فرد در جهت شناسایی ، پردازش و استفاده از اطلاعات حاصل مملو از احساسات[3]” تعریف می کنند. به عبارت دیگر هوش هیجانی به عنوان یک گرایش ، یک مشخصه فردی ثابت است که می تواند از طریق یک پرسشنامه تکمیل شده توسط فرد همانند مشخصه های شخصیتی سنجیده گردد.

اما علیرغم اهمیت آن بهترین روش برای سنجش هوش هیجانی همچنان موضوع بحث میان پژوهشگران این حوزه است. هوش هیجانی توسط برخی از پژوهشگران به عنوان یک توانایی شناختی[4] درنظر گرفته می شود (که دربردارنده پردازش شناختی اطلاعات عاطفی می گردد) و باید با آزمون های نوعی-توانایی[5] سنجیده گردد. یک رویکرد دیگر به هوش هیجانی بیان میدارد که آن یک گرایش مزاجی در افراد است که در نتیجه می تواند توسط پرسشنامه های تکمیل شده توسط افراد سنجیده گردد (Saklofskea et al.,2008).

هوش هیجانی متفاوت از مفاهیمی همچون کار احساسی[6] است زیرا مورد دوم یکی از الزامات کاری است و شامل عواملی همچون نیاز به لبخند زدن ، نشان دادن اشتیاق در کار و غیره می شود در حالیکه عامل اول به عنوان یک مشخصه شخصیتی در نظر گرفته می شود.

با توجه به اینکه تحقیقات فراوانی بر اهمیت تاثیر عامل هوش هیجانی بر عملکرد شغلی صحه گذاشته اند ، شرکت های زیادی در حال تکیه بر نتایج این تحقیقات می باشند. طی یک نظرسنجی جدید از مدیران منابع انسانی ، حدود 40 درصد از آنها نقش نشان دادن مشخصه های هوش هیجانی در کارکنان را در ارتقای آنها بسیار مهم ارزیابی کردند (Robbins & Langton, 2012).

[1] – Salovey & Mayer

[2] – Petrides & Furnham

[3] – Emotion-laden

[4] – cognitive

[5] – ability- type

[6] – Emotional Labor

Author: 92