آگاهی سازمانی:”پایان نامه فرهنگ سازماني و شناخت كاركنان”

دانلود پایان نامه

آگاهی سازمانی (نظریه مرتن) [1]

2-4-1-1-آگاهی از اهداف و آگاهی از ابزار

مرتن می گوید در میان عناصر ساخت اجتماعی و فرهنگی دو عنصر اهداف و ابزار دارای اهمیت هستند. اهداف، اغراض و منافعی که از نقطه نظر فرهنگی تعریف می شوند و تشکیل نوعی چهارچوب ارجاعات آرمانی را می دهند. این اهداف کم و بیش حالت یکپارچه ای دارند و با درجات گوناگونی از احساس و پرستیژ ملازمه پیدا می کنند. بعضی از این آرمان های فرهنگی با کشش های اصلی و بدوی انسان رابطه دارند ولی تابع این کشش ها یا تعیین شده به وسیله اینها نیستند. دومین عنصر، شیوه های قابل قبول دستیابی به این اهداف را تعیین، تنظیم و کنترل می کند. هر گروه اجتماعی به طور ثابت میزان و مقیاس اهداف مورد تمایلش را با تنظیم مقررات اخلاقی یا نهادی در زمینه رویه های مجاز و مورد اقتضایی که برای رسیدن به این هدف ها ضرورت دارند، همراه می کند. این هنجارهای تنظیم کننده و واجبات اخلاقی لزوماً تقارن و تطابقی با هنجارهای فنی یا مربوط به کارایی ندارند. ممکن است افرادی خاص راه های کارآمدی را برای دستیابی به اهداف انتخاب کنند ولی خارج از هنجارها و ضابطه های نهادی قرار گرفته باشند. هنجارها و ضابطه های نهادی انتخاب وسایل مقتضی را محدود می کنند (ورسلی،505: 1373).

مرتن معتقد است از طریق مقررات اجتماعی حاکم بر وسایل قابل قبول است که می توان به اهداف رسید. زمانی که افراد در صدد انجام کنشی هستند با مقررات (هنجار ها و رسوم) الزام آور رو به رو می شوند. البته این مقررات لزوماً دست و پا گیر تلقی نمی شوند. معمولاً اشخاص قوانین را در حکم عوامل راهنمایی کننده و تسهیل کننده می دانند که در صورت نبودن آنها وضع به کلی در هم بر هم و مغشوش می شود. ساخت شیوه های استاندار شده کنش را برای نیل به اهداف فراهم می کنند، شیوه ای که به کنش صورت و شکل می دهند. در نظر مرتن ویژگی بارز این ساخت ها جزئی از نظام اجتماعی هستند. مرتن با توصیف ساخت های اجتماعی و این که ساخت ها چه کاری انجام می دهند، موضوع آگاهی را تبیین می کند، او با رد تبیین های فردگرایانه می خواهد تببین جامعه شناختی از آگاهی ارائه دهد. او می خواهد ثابت کند که ساخت اجتماعی تنوعی از شيوه های کنش (شیوه های انطباق) را در اختیار افراد قرار می دهد و ریشه های آگاهی را به شرایط ساختی جامعه مرتبط می کند. او به نفس آگاهی (آگاهی از اهداف یا آگاهی از وسایل) علاقه مند نیست، بلکه برای پی بردن به ریشه های ساختی– اجتماعی در تببین آگاهی علاقه مند است و می خواهد نشان دهد که چگونه بروز انواع مشخصی از عمل در شرایط اجتماعی معین، هنجاری و قابل پیش بینی است و این تبییتی کاملاً جامعه شناختی است (اسکیدمور،159:1372).

مرتن تاکید دارد که در تبیین پدیده های اجتماعی باید از ساخت اجتماعی شروع کرد. چون ساخت های اجتماعی فشاری را بر افراد وارد می کنند که به جای رفتار مبتنی بر همرنگی، به رفتاری ناشی از ناهمرنگی مبادرت می ورزند. در واقع مرتن استدال می کند که افراد در سازمان ها و در پی آن سازمان ها در نظام اجتماعی تحت فشار ساخت اجتماعی قرار دارند. به نظر مرتن در میان عناصر ساخت های اجتماعی و فرهنگی، دو عنصر که به لحاظ تحلیلی قابل تفکیک اما در وضعیت ملموس و عینی قابل تفکیک اند، از اهمیت بیشتری برخوردارند. اولی عبارت از اهداف، اغراض و منافعی است که تشکیل نوعی چهارچوب ارجاعات آرمانی را می دهد و دومی شیوه قابل قبولی است که دستیابی به این اهداف را تعیین، تنظیم و کنترل می کند. بنابراین طبق نظر مرتن بیگانگی سازمانی به معنای عدم هماهنگی و انطباق یا عدم همخوانی اهداف و ابزار در سازمان هاست که این اهداف و ابزار توسط مدیران نظام در راستای اهداف نظام اجتماعی طراحی شده اند. از آنجایی که سازمان ها بدون اهداف و ابزار نیل به اهداف معنایی ندارند، لذا بیگانگی سازمانی بر اساس عدم انطباق اهداف و وسایل سازمانی رخ می دهد. به عبارت دیگر در سازمان ها ممکن است با چند وضعیت رو به رو شد:

  • درصورتی که اعضای سازمان، ابزار سازمانی در دسترس را جهت تحقق اهداف سازمانی به کار گرفته باشند، در این حالت در سازمان همنوایی یا انطباق دیده می شود که مرتن آن را «تعادل خالص» می نامد.
  • در صورتی که اعضای سازمان، ابزار سازمانی در دسترس را جهت تحقق اهداف غیر سازمانی به کار گیرند، در این حالت سازمان دچار بیگانگی سازمانی می شود که مرتن آن را «سوء یکپارچگی» نام نهاده است.
  • درصورتی که اعضای سازمان، ابزار غیر سازمانی (رشوه و….) را در جهت تحقق اهداف سازمانی به کار گیرند در این حالت سازمان دچار بیگانگی سازمانی می شود که مرتن ان را «سوء یکپارچگی» نام نهاده است.
  • درصورتی که اعضای سازمان ابزار غیر سازمانی (فردی) را در جهت تحقق اهداف سازمانی به کار گیرند در این حالت سازمان دچار بیگانگی سازمانی می شود که مرتن آن را «سوء یکپارچگی» نام نهاده است.

از نظر مرتن بیگانگی سازمانی به عنوان یکی از اشکال از هم گسیختگی و از خود بیگانگی در نظام اجتماعی مطرح می شود و بیگانگی سازمانی به معنای ضعف سازمان در تطابق اهداف و منافع سازمانی یا ابزار سازمانی است (ایمان واثنی عشری،11-13:1383).

 

2-4-1-2-یکپارچگی

مرتن تاکید خاص روی یکپارچگی دارد. یکپارچگی از نظر او عبارت است از روابط بین اهداف نهادی شده از یک سو و وسایل نهادی شده از سوی دیگر است. تمایل اهداف و وسایل نهادی شده برای تاثیر متقابل بر روی یکدیگر موجب می شود که روابط کارکردی بین این ساخت ها به وجود آید. مرتن با وجود اینکه ریشه های ساختی  و اجتماعی را در بروز رفتار موثر  می داند، به نقش اراده در بروز رفتار توجه خاصی دارد. از آنجایی که اراده در بروز رفتار  موثر می داند، به نقش اراده در رفتار توجه خاصی دارد. از آنجایی که اراده در بروز رفتار نقش اساسی دارد، پس آگاهی نقش بسیار اساسی در نظام اجتماعی پیدا می کند. افراد بر اساس آگاهی از موقعیت و جایگاه خود، آگاهی از شرایط ساختی و اجتماعی محاط برخود، رفتارهایشان را برای حفظ یکپارچگی تنظیمی می کنند. شیوه های متفاوتی که افراد برای حفظ یکپارچگی در پیش می گیرند، نقش اراده را در تنظیم رفتارشان نشان می دهد. آگاهی سازمانی از نظر مرتن عبارت است از آگاهی از میزان یکپارچگی در سازمان، آگاهی از سوء یکپارچگی و آگاهیاز راه های حصول به یکپارچگی توسط کارکنان است. یا به عبارتی آگاهی سازمانی را می توان آگاهی از مجموعه عوامل، سایل، شرایط، رویه ها و ارزش هایی که به حفظ یکپارچگی سازمانی کمک می کند یا مزاحت هایی را برای یکپارچگی فراهم می نماید دانست (اسکیدمور،153:1372).

 

1 -Merton

دانلود پایان نامه

Author: 92